ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۱۰ آذر ۸۶ :: November 30, 2007 

براده‌های دلتنگی

۱. «در هوای‌ات بی‌قرارم... بی‌قرارم روز و شب».

۲. «والله که شهرِ بی‌تو مرا حبس می‌شود...»

۳. حال‌ام خراب است:
چو نماز شام هر کس بنهد چراغ و خوانی
منم و خيال ياری، غم و نوحه‌ و فغانی
به خدا خبر ندارم چو نماز می‌گزارم
که تمام شد رکوعی، که امام شد فلانی...
و آری... «درِ مسجدم بسوزد...»!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است