ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۲۴ آذر ۸۶ :: December 14, 2007 

رقصی ميانه‌ی ميدان

پيشتر ديده بودم که شاهرخ مشکين قلم با چهارمضراب‌های مشکاتيان رقصيده است. اما نديده بودم رقصنده زن باشد و يک گروه با تصنیفی از مشکاتيان و با صدای شجريان برقصند. شايد خيلی‌ها بگويند اين موسيقی با اين رقص تناسبی ندارد. اما به گمان من دارد. وقتی موسيقی زيبا باشد و حرکات هم موزون و دلنشين، عين تناسب است و «مباد آن‌که در اين نکته شک و ريب کند»! بانوان رقصنده‌ای که در اين قطعه فيلم می‌بينيد شايد چندان رقص شگفت‌انگيزی نداشته باشند. شايد شاهرخ مشکين قلم نباشند، اما یک نکته مهم اين است که با اين موسيقی هم می‌شود رقصيد. اساساً آن موسيقی که نشود با آن رقصيد و نغمه‌ای که آدمی را به سماع نکشاند، نغمه‌ی موسيقايی نيست. همان شعر شاعر است که «اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب...». هر چه هست شما هم ببينيد و محظوظ شويد.




به نظرتان عجيب می‌رسد؟ موسيقی و رقص تاجيکان چيزی است کمابيش شبيه به همين. برای تاجيکان رقص و موسيقی پيوند تنگاتنگ دارد. بگذاريد پس اين نکته را بی‌پروا بگويم: در کشور ما از آن‌جا که قرن‌ها به خاطر آزار متشرعه رقص، چه رقص صوفيانه و چه رقص طربناک انسان‌های عادی - و بله بانوان رقصنده - هميشه مهجور و مطرود بوده است، اين رقص‌ها تنها با نوع خاصی از موسيقی همراه می‌شده است. از آن سو، موسيقی ايرانی ما برای اين‌که زنده بماند، ناچار، به قول بزرگواری، به دامن امام حسين پناه برد و در گوشه‌ی تکيه‌ها و حسينيه‌ها بخشی از حياتِ خود را ادامه داد. اگر اتفاقات تاريخی جور ديگری می‌بود، موسيقی ما سرنوشت ديگری می‌داشت. اما آن‌چه من بر آن پای می‌فشارم اين است که اين موسيقی ظرفيت و گنجايش اين را دارد که طربناک‌ترين حالات برای انواع موقعيت‌ها از آن بيرون بيايد و در عين حال معنا و وقار خود را هم حفظ کند.

پ. ن. فکر می‌کردم اين نکته خيلی بديهی است: مقصودم از موسيقی‌ای که نشود با آن سماع کرد، تصنيف بود نه آواز. بديهی است که کسی نمی‌آيد با آواز همايون يا سه‌گاه يا شوشتری «برقصد»! چيزی که اسباب سماع است وجود حرکات ريتميک و ضربی است که می‌توان حرکات موزون را با آن تنظيم کرد. تعجب می‌کنم که از کسانی که با آن جمله‌ی من بدون توجه داشتن به بستر آن مخالفت کرده‌اند. نکته‌ی ديگر این‌که چنان‌که نوشته‌ام اين «رقص» خاص چندان شاهکار نيست. کارهای بسيار بهتری هم می‌شود کرد. اما نفس اين‌که کسی با موسيقی ايرانی، با تصنیف‌های موسيقی سنتی ايرانی، برقصد، ايده‌ای است بديع. همين. جنجال زيادی هم لازم ندارد. خيلی قضيه ساده است. اندکی ذوق و خلاقيت اگر داشته باشيم می‌بینيم که می‌شود با جان جهان، با دود عود، با گنبد مينا و بسياری از تصنيف‌هايی از اين دست «رقصيد». نمی‌توان به بهانه‌ی اصيل بودن موسيقی سنتی، «رقص» را طرد کرد و يکی را پاک و ديگری را ناپاک دانست. مغز حرف من اين بود.

پ. ن. ۲. شرمنده‌ی تمام کسانی که به خاطر لينک من به يوتيوب سر می‌زنند و اثری از این ويديو ديگر نمی‌بينند. ظاهراً صاحب‌اش از نمايش دادن آن در يوتيوب پشيمان شده و آن را خصوصی کرده است. من نسخه‌ای از اين فيلم کوتاه را دارم، ولی ظاهراً صاحب‌اش نمی‌خواسته کسی آن را ببيند. تا اطلاع ثانوی وضع همين است. برای نمونه‌های مشابه و بهتر به همان وب‌سايت شاهرخ مشکين قلم مراجعه کنيد!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است