ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۲ آذر ۸۶ :: December 13, 2007 

دارم هوای مطربی

سال‌هاست، سال‌های خيلی درازی است که فکر می‌کنم، احساس می‌کنم، چيزی در اعماق وجودم به من می‌گويد که بايد مطرب می‌شدم. بايد يا خواننده می‌شدم يا نوازنده. از خوانندگی تنها گوشِ خوب به من رسيده است و البته صدايی نخراشيده! اما این سودای دوره‌ای امروز هم گريبان‌ام را گرفته بود. يا بايد بروم دف‌نواز بشوم يا تنبک‌نواز. يا تار بزنم يا سنتور. امشب هوس کرده بودم بروم کمانچه ياد بگيرم. ولی به هر کدام از اين‌ها که فکر می‌کنم و مشغله‌های بی‌شمار فکری و عملی زندگی‌ام را که می‌بينم، دچار افسردگی می‌شوم. این يک آرزو را گذاشته‌ام برای وقتی که اولين فرصت برای مطربی پيدا شود. هر وقت صدای ساز می‌شنوم ناخودآگاه انگشتانِ دست‌های‌ام به حرکت می‌افتند، بسته به صدای سازی که می‌شنوم. يا ادای تنبک زدن در می‌آورم يا ادای نواختن سنتور! مثل‌ آدم‌های ديوانه حرکات عجيب و غريب از من سر می‌زند. ديوانگی هم عالمی دارد علی‌الخصوص وقتی که در هوای مطربی باشد!

پانوشت نامربوط: کسی می‌داند چطور می‌شود مشکل اسکرولينگ را در اين طرح تازه‌ی ملکوت حل کرد؟ خودم ديگر دارم خسته می‌شوم از اين اسکرول‌های مشکل‌دار. اگر نشود حل‌اش کنم ممکن است ناچار به وضعيت قبلی برگردم.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است