ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۳۰ آبان ۸۶ :: November 20, 2007 

ديپلماسی خالد مشعل

يکی از چيزهايی که پنج شش سالی است ذهن مرا به خود مشغول کرده است، «ديپلماسی» است و اين‌که سياست‌مداران چقدر از آن استفاده می‌کنند. در نتيجه هر وقت سياست‌مداران مختلف را می‌بينم و سخنان‌شان را می‌شنوم، همه را با متر ديپلماسی می‌سنجم يا حداقل يکی از معيارهای مهم سنجش من دپيلماتيک بودن آن‌هاست. و ديپلماسی برای من يعنی استفاده‌ی درست و مناسب از کلمات برای به دست آوردن بهترين نتيجه در شرايطی که ممکن است لزوماً به نفع آدم نباشد. مدتی پيش، يادداشتی درباره‌ی لاريجانی نوشته بودم و از فرط هيجان گمان کنم بيش از آن‌چه بايد از او ستايش کرده بودم. تمام دغدغه‌ی من البته ديپلماسی بود که شتاب و هيجان صورتی ديگر به آن داده بود. به هر تقدير، الآن تلويزيون بی‌بی‌سی دارد برنامه‌ی هارد تاک را نشان می‌دهد. دارندبا خالد مشعل مصاحبه می‌کنند. مصاحبه‌کننده آدمی است بسیار بدقلق و سخت‌گير که شديداً مصاحبه‌شونده را زير سؤال‌های سخت می‌گيرد. اما از لحظه‌ای که من دارم این برنامه را می‌بينم، يک چيز بسيار برای من جالب است: خالد مشعل با مهارتی فوق‌العاده به پرسش‌ها پاسخ می‌دهد. پرسش‌هايی که از او می‌شود چه بسا هر مصاحبه‌شونده‌‌ای را به سادگی عصبانی کند، اما مشعل به خوبی بر خود مسلط است. نه صريحاً جواب مثبت يا منفی می‌دهد. نه در دام پرسش‌های مصاحبه‌گر گير می‌کند. نه کسی را مستقيماً تحريک می‌کند و نه از موضع سياسی‌اش عدول می‌کند. رهبران حماس دارند درس ديپلماسی را می‌آموزند. پس چرا مشکل خاورميانه حل نشده است؟ پاسخ به اين پرسش را نمی‌توان با بحث درباره‌ی ديپلماسیِ صرف داد. ولی به اعتقاد من يک چيز مسلم است: اگر سياست‌مداران خاورميانه ديپلماسی و گفت‌وگو بياموزند (و بله، مواضع‌شان را هم حفظ کنند) می‌توان گفت به درجه‌ای از بلوغ سياسی رسيده‌اند. اين‌جا اگر برسيم (که برای رسيدن به آن راه زيادی مانده است)، آن وقت معلوم می‌شود نقش سياست‌های پشت‌ پرده‌ی آمريکا در دامن زدن به بحران‌های منطقه چی‌ست؟

به پاکستان نگاه کنيد. مشرف عملاً حکومت نظامی اعلام کرده است. راه برون‌رفت از بحران پاکستان عملاً يکی از اين سه مورد است: يا مشرف تبدیل به قدرت مطلقه می‌شود و همه‌ی مخالفان‌اش را حذف می‌کند و تا يکی دو دهه ديگر مهره و فرمان‌بردار بی‌چون و چرای آمريکا در پاکستان باقی می‌ماند؛ يا کشور به آشوب و هرج و مرج کشيده می‌شود که افراطيون مذهبی قدرت پيدا می‌کنند و طالبانی تازه در پاکستان پديد می‌آيد؛ راه حل سوم هم حل دموکراتيک و مدنی مسأله است. اما قلب ماجرا اين‌جاست: بقای تروريسم به سود آمريکاست (بر خلاف تبليغات ظاهری و جنگ زرگری بوش)؛ آمريکا از حضور افراطيون مسلمان که از دين ابزاری سياسی ساخته‌اند و به بهانه‌ی آن دست به قتل می‌زنند سود می‌برد. فلسفه‌ی حضور مشرف در پاکستان هم مقابله با همين‌هاست. آمريکا خودش مشکل را درست می‌کند و خودش هم می‌خواهد مشکل را حل کند و اين دايره‌ی بسته هم‌چنان ادامه دارد!

بحث به حاشيه کشيده شد، اما همين الآن که اين‌ها را می‌نويسم هر بار که حرف‌های خالد مشعل را می‌شنوم نمی‌توانم او را تحسين نکنم. ممکن است مواضع فکری من اصلاً با مواضع فکری او موافقتی نداشته باشد، اما نمی‌توانم پختگی و سنجيدگی او را در پاسخگويی ستايش نکنم. مشعل در عين حفظ موضع حماس، تلاش می‌کند صدمه‌ای به يکپارچگی ساير فلسطينی‌ها نزند و ساير گروه‌های سياسی فلسطينی را متهم نکند. باشد که بعضی‌ها درس بگيرند! «و ما ادريک ما الديبلوماسی»!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است