ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۹ مهر ۸۶ :: October 1, 2007 

شب قدر

شب قدر آدم نمی‌نشيند پای کامپيوتر با کسی چت کند. چت هم اگر قرار باشد بکنی، بايد با خدا چت کنی! . . . يا احتمالاً با عشق، با معشوق، با حضور، با تمام مهابت او . . . تازه می‌شود با ضربتی که بر فرق علی فرود آمد و رستگارش کرد هم چت کرد؛ با آن زخم مقدس. می‌شود با او، می‌شود با زخم گفت‌وگو کرد. هنوز به وقت لندن چند ساعتی مانده است تا آن ضربت بر فرقی فرود بياید که خود فارق خير و شر بود.

پ. ن. آن‌قدر نشستيم به انتظار قدر که آسمان لندن گريستن‌اش گرفت و ما با چشم‌های خسته مشغول چای نوشيدن‌ايم!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است