ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۳ آبان ۸۶ :: October 22, 2007 

اين هم ديار پروس

ديروز رسيده‌ايم آلمان. از لب مرز هلند تا اسن راه آمديم. دو سه روز قبل از حرکت کمر درد شديد عود کرده بود که به ضرب مسکن‌های قوی ساکت‌اش کردم. به اين‌جا که رسيديم هوا سرد و سرما سخت سوزان بود. سرما به تن‌ام رسوخ کرده. پيچش‌های مزاجی هم شده است مزيد بر علت. زور دارد آدم مرخصی بگيرد و بيايد تعطيلات، بعد همه‌ی درد و مرض‌ها به سرش نازل شود. امروز ظهر با بانو بلند شديم رفتيم دوسلدورف و مرکز شهر را گشتيم تا کناره‌ی راين. از فرط خرابی هاضمه و حالِ پريشان ناهار درست و حسابی نتوانستم بخورم. دو سه ساعت قدم زدنِ بعدش کمی حال‌ام را بهتر کرد، ولی وضع اساسی مزاجی همان است که بود. نيم ساعتی است که نجيبه با پاکت پر داروی مرحمتی قاسم از راه رسيده است. هادی از راه که رسيديم ليوانی چای با محلول جوهر نعناع به خوردم داد که لب و دهان و شکم‌ام از خوردن‌اش آتش گرفت و آب از چشمان‌ام سرازير شد. می‌گويند مزاج‌اش گرم است، حتماً‌ حال‌ام بهتر می‌شود! کمی وقت پيدا کنم، عکس‌های امروز را می‌گذارم در وبلاگ. دوسلدورف آدم را از لندن نااميد می‌کند. خوش‌مان آمد از اين شهر! همين الآن با وليعهد حرف زديم. وعده کرد که می‌رود دفتر ديوانی برای عرض ادب. داشت شام می‌خورد. گفت بعد شام می‌رود به ديوان‌خانه.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است