ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۶ مرداد ۸۶ :: July 27, 2007 

به اسم خدا

در گذشته هم آيا وضع بر همين منوال بود؟ تاريخ گواهی می‌دهد که در گذشته فراوان بودند عده‌ای که پشت دين سنگر می‌گرفتند و کارشان از اساس ضد-دينی بود. اين طايفه هيچ باوری به ارزش‌های اخلاقی دين نداشتند و دين برای‌شان تنها ابزار قدرت‌طلبی و مسندخواهی بود. اين گروه هنوز هم هستند و باز هم فتنه‌گری‌ها خود را پی می‌گيرند. اما روزگار مدرن، شاهد تولد طايفه‌ای مشابه هم بود: کسانی که مدعی آزادی‌خواهی بودند، اما باوری به آزادی نداشتند و آزادی برای‌شان تنها ابزاری بود برای قدرت‌‌طلبی.

پرسش اين است که آيا اين ذاتِ دين، ذات‌ِ آزادی است که اين گروه‌ها را پديد می‌آورد يا شرّی که در نهاد بشر است؟ اين فراورده‌های تلخِ انسانی محصولِ انديشه‌اند يا زاييده‌ی طبيعتِ سلطه‌جوی انسان؟  نمونه‌های اين اصناف از آدميان بی‌شمار است: از آن‌ها که به نامِ دين حکومت می‌کنند، به نام اوليای دين ظلم می‌کنند و به نام خدا، خون می‌ريزند تا آن‌ها که به نام آزادی، به نام دموکراسی، به نام حقوق بشر،‌ دقيقاً همان ارزش‌هايی را نفی می‌کنند که ظاهراً به دفاعِ  از آن برخاسته‌اند. آيا کافی است کسی ادعا کند من برای خدا کار می‌کنم و به نام ارزش و دين تا سخن‌اش را بپذيريم؟ آيا کافی است کسی مدعی شود من از حقوق بشر دفاع می‌کنم، خواهان آزادی و دموکراسی هستم، تا نسنجيده سخن‌اش را بپذيريم؟

واقعيت اين است که در تلاطم‌های سياسی روزگارِ ما عمدتاً هر که بيرق دين را بلند کند، هم‌رديف تمام کسانی می‌شود که به نام دين و به اسم خدا، خون خلق می‌ريزند و تمام سرمايه‌ها و گوهرهای دين را قربانی قدرت‌طلبی خود می‌کنند. و اين اعجازِ رسانه‌ی مدرن است! از آن سو هم بدون شک کسانی هستند که به نامِ دموکراسی، به نامِ آزادی، به نام حقوق بشر، ارزش‌های حکومت مردم بر خودشان، آزادی انديشه و بيانِ انسانی، و حقوق مسلم بشر را قربانی همان هدف‌ها می‌کنند: جاه‌طلبی، قدرت‌جويی و کسب نام. روزگارِ ما، روزگار جولانِ ضد ارزش‌ها در لباس ارزش است. پيش‌تر ميدان‌دار اين عرصه تنها دين بود که حضور اجتماعی پر رنگی داشت. امروز،‌ اين گندم‌نمايان جوفروش در هر دو گروه ديده می‌شوند.

اما کدام گروه زيان‌اش بيشتر است؟ گمان نمی‌کنم بتوان گفت کدام گروه زيان‌اش بيشتر است. اگر بيرون بايستيم و هر گروه را به مدعيات‌اش بسنجيم و معيار را ارزش‌های اخلاقی و انسانی هر دو گروه بگيريم، می‌بينيم که در ميان هر دو طايفه، رياکاران سالوس بی‌شمارند. آن‌ها که دردِ دين دارند البته می‌گويند که آن‌ها که «به اسمِ خدا»، خونِ خلق خدا را در شيشه کرده‌اند، زيان‌شان بيشتر است. اما اگر کسی باور به خدا نداشته باشد، دين را هم نهايتاً يک پديده‌ی انسانی می‌داند. اما باز هم تکليفِ انسانی ما ساقط نمی‌شود و اخلاق فرو نمی‌ريزد. باز هم اخلاق است که دست بالا را می‌گيرد و عدالت. عدالت می‌گويد که همان حکمی که بر مدعيان دين‌داری و طرف‌داران سنت می‌رود، بر مدعيان آزادی، دموکراسی، حقوقِ بشر، مدرنيته نيز می‌رود. تا اخلاق و عدالت، گفت‌وگو و تفاهم، جای خشم و عصبيت و انتقام‌جويی را نگيرد، چرخ بر همين مدار خشونت و اتهام می‌گردد. دامن هيچ گروهی از آن گروهِ ديگر پاک‌تر نيست. بدون شک اما در ميان هر دو گروه، نيک‌خواهان صادقی هستند که به آرمان‌ها و ارزش‌های انديشه‌ی خود وفادارند و نمی‌توان به بهانه‌ی وجودِ طايفه‌ای نيرنگ‌باز در هر دو گروه، بر اصل ارزش‌ها خط بطلان کشيد. زمانه‌ی ما بيش از هر چيزی، تيغی دو لب لازم دارد. تيغِ دو لبه‌ای که نه به مدعيانِ رياکار و بی‌تقوای دين‌داری امان بدهد، و نه با مدعيان بی‌اخلاق آزادی، دموکراسی و حقوقِ بشر مدارا کند. و اين تيغ را اخلاقی انسانی و جهان-شهری آب می‌دهد که پروای هيچ چيزی و هيچ انديشه‌ای جزِ خود انسان را نداشته باشد.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است