ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۵ اردیبهشت ۸۶ :: April 25, 2007 

تکثر در برابر جزم‌انديشی يا تکثر در برابر تکثر؟

ديشب بعد از اين‌که يادداشت زير مطلب عبدی کلانتری را در نيلگون خواندم، عميقاً به فکر فرو رفتم که تا به حال نقطه‌ی مقابل کثرت‌گرايی را هميشه جزم‌انديشی می‌دانستم. اما تنها جزم‌انديشی نيست که نقطه‌ی مقابل کثرت است. در خود کثرت‌ هم تکثر بسیار است. در تقابل با جزم‌انديشی تنها يک انديشه وجود ندارد. در برابر جزم‌انديشی تکثری از «انديشه‌ها» داريم. می‌دانم ظاهر حرف خيلی مبهم است. سعی می‌کنم توضيح بدهم. نه نقطه‌ی مقابل دين‌ورزی، لزوماً بی‌دينی است و نه نقطه‌ی مقابل بی‌دينی و الحاد لزوماً دين‌ورزی است. لاييسته کارش اساساً اعتنا نکردن به دين و مسکوت نهادن آن است. چه بسا که يک لاييک نه نفياً و نه اثباتاً رأيی در باب دين نداشته باشد. و همه‌ی کسانی هم که با لاييسته، سکولاريسم يا الحاد مخالفت داشته باشند، لزوماً متشرع (هر چند مؤمن به يک پيام دينی باشند) نمی‌شوند. به همان اندازه که در فضای دين‌ورزی و اعتقاد و ايمان تکثر هست، در فضا و اردوی مخالف آن هم تکثر هست. متفکر کثرت‌گرا هم می‌تواند دين‌ورز باشد و هم می‌توان غيرمتدين. ساده‌سازی کار خامان است. ذهن‌هايی که به خود زحمت تجزيه و تحليل نمی‌دهند و هميشه به دنبال ساده‌ترين و سرراست‌ترين پاسخ و سهل‌الوصول‌ترين توضيح هستند، غالباً تمايل دارند، نزديک‌ترين تقريب را به دوگانه‌های ساده‌ی ذهنی‌شان پيدا کنند. چه آسان است از حقيقت سخن گفتن و آن را به لفظ کشيدن، اما چه دشوار است دسترسی داشتن به حقيقت (اگر نگوييم محال است).

سخت‌تر از اين‌ها فهم شخصیت انسان‌هاست. چند روز پيش برای دانشگاهی در لندن، مصاحبه‌ای با شهرنوش پارسی‌پور داشتم (دنبال يک نفر فارسی زبان می‌گشتند که با او مصاحبه کند)، درباره‌ی ادبيات داستانی و رمان‌نويسی. خانم  پارسی‌پور نکته‌ی خيلی جالبی را پيش کشيد. می‌گفت زندان که بوديم، زندان‌بانی داشتيم به اسم حاج داوود. يکی بعداً در خاطرات‌اش از زندان نوشته بود که: «در باز شد و چهره‌ی کريه‌ی حاج داوود آشکار شد». خانم پارسی‌پور می‌گفت اين حاج داوود نه تنها چهره‌اش کريه نبود، بلکه اتفاقاً بسيار خوش‌سيما بود. قدی بلند داشت و صورت‌اش ترکيبی بسيار متوازن و خوش فرم‌ داشت. روی‌هم‌رفته، حاج داوود آدم خوش‌تيپی بود. چه چيزی باعث می‌شود نويسنده‌ای بگويد «چهره‌ی کريه حاج داوود» به جای اين‌که بخواهد رفتار خود او را نقد کند(نه اين‌که چهره‌اش را آن‌هم به غلط به تمسخر بگيرد) و ببيند اساساً اين آدم از چه موضع و جايگاهی رفتار می‌کند؟ وقتی نخواهيم کسی يا چيزی را بفهميم، از همان ابتدا به دنبال ساده‌سازی می‌گرديم و به نزديک‌ترين خار و خاشاک چنگ می‌زنيم تا از زحمت انديشيدن خلاصی پيدا کنيم. انصاف داشتن کار سختی است. پرهيز از عُجب دانش و ادعای حقيقت‌مداری داشتن هم سخت است:
ما به صد خرمن پندار ز ره چون نرويم
چون رهِ آدم بيدار به يک دانه زدند؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است