ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۱۱ اردیبهشت ۸۶ :: May 1, 2007 

عدالت‌ورزی با ارباب قدرت؟

بعد از اين‌که يادداشت «بأی ذنب؟» را نوشتم، ديدم بعضاً عده‌ای در اصالت فيلم شک کرده‌اند و گفته‌اند که زود داوری کرده‌ام و از سر خشم و احساس نوشته‌ام. بگذاريد خيلی صريح‌تر و روشن‌تر نظرم را بگويم. فرض را بر اين می‌گيرم که اين يک فيلم ساختگی باشد. با هزاران رخداد ديگر که اين همه آدم، از جمله من، ديده‌ام چه می‌کنيد؟ با اين همه خبری که خود حاکميت هم تأييدش می‌کند، چه می‌کنيد؟

اما چرا من گاهی اوقات به درشتی می‌نويسم؟ دليل‌اش بسيار روشن است. آن که بر مسند حکمفرمايی نشسته است، آن‌که قدرت دارد، کسی که قوه‌ی قاهره دارد، با انسان عادی يکی نيست. لذا اگر با اشخاص بتوان و بايد مدارا کرد، بدون هيچ ترديدی با ارباب قدرت، بايد زبان قاطع و برنده داشت. من يک بار ديگر هم نوشته‌ام که در اسلام، فلسفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر اساساً از پايين به بالاست، نه از بالا به پايين. اين شهروندان هستند که بايد بر حاکمان نظارت داشته باشند از از آن‌ها پاسخ طلب کنند،‌ نه بر عکس. تمام اين‌ها تازه با اين فرض است که آن‌که در مقام حاکميت نشسته باشد، هيچ لغزشی مرتکب نشده باشد. در بهترين حالت، حاکمان بسيار پارسا و خداترس هستند. اما من و شما نيک می‌دانيم و نشانه‌های آن هم آشکار است که در ميان حاکمان ما بی‌تقوايی مثل طاعونی افتاده است و هيچ کس را پروای خدا و ترس از او نيست. اندک‌اند آن‌ها که قدرت دارند و از خدا می‌هراسند. لذا، هر اندازه که مکلف‌ايم در حفظ آبروی مؤمن، به همان اندازه مکلف‌ايم در آشکار کردن خطای ارباب قدرت. قصه‌ی ابوحنيفه‌ی کوفی و آن کودک را حتماً به ياد داريد. ابوحنيفه از جايی رد می‌شد. کودکی را ديد که آرام آرام از زمين لغزانی رد می‌شود. گفت مواظب باش زمين نخوری. کودک گفت تو مواظب باش زمين نخوری. من اگر زمين بخورم عيبی نيست. تو اگر بلغزی مسلمانی می‌لغزد!

اما حاکمانی که از اين نقدها بر می‌آشوبند و منتقدشان را به انواع و اقسام اتهامات از خود می‌رانند، خود آشکار است که ديگر نقدپذير نيستند. پس اين نصايح را بايد به حاکمان کرد، نه به محکومان. اگر اين‌جا چيزی می‌نويسم، نه صرفاً از سر خشم است و احساس. بدون هيچ شکی احساس می‌کنم که چيزی که می‌گويم حقيقتی در خود دارد. قدرت را نمی‌توان به حال خويش رها کرد. قدرت بايد مرتباً بدون هيچ ملاحظه و تعارفی نقد شود. گريبان قدرت را بايد مدام گرفت. و البته گريبان قدرت را گرفتن هزينه دارد. اما وقتی صاحب قدرت ادعای اخلاق و دين‌داری و اسلام می‌کند، آن‌جاست که می‌توان ميزان پای‌بندی‌اش را به اين ادعاها ديد. خوب، حالا فکر می‌کنيد کارنامه‌ی حاکميت ما بسيار درخشان است؟ من ماجرا را خيلی انسانی می‌بينم. نه به آن‌ها قداست می‌دهم (و به همين دليل است که خود را موظف به نقد آن می‌بينم) و نه آن‌ها را از شأن بشريت‌شان جدا می‌کنم. آن‌ها در مقام کمال و معصوميت نيستند. بيش از اين نمی‌شود از آن‌ها توقع داشت. پس هر چه قدرت و حاکميت را نقد کنند کم است. فراموش نکنيد: قدرت سياسی، قوه‌ی قاهره دارد، پليس دارد، زندان دارد، قوه‌ی قضايی دارد. در اين‌ها طبيعتاً فساد راه پيدا می‌کند. نقد، مهم‌ترين ابزاری است که اين‌ بيماری‌ها را اصلاح می‌کند.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است