ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۳۰ آذر ۸۵ :: December 21, 2006 

به کجا چنين شتابان؟

اخيراً آلبوم تازه‌ای از همايون شجريان منتشر شده است با عنوان «با ستاره‌ها». عزيزی می‌خواست نقدی بر اين آلبوم بنويسد. از همين رو من درنگ کردم تا او مطلب‌اش را بنويسد. اما علی‌الظاهر گرفتاری‌های بی‌شمارش مانع از نوشتن آن نقد شد. لذا فکر می‌کنم بهتر است هم اکنون من قلم‌اندازی روان کنم تا ببينم بعدتر چه می‌شود.

آلبوم تازه‌ی همايون آلبومی است پر ايراد. پر ايراد نه به اين معنا که آهنگساز سواد آهنگسازی ندارد. من در اين حوزه تخصصی ندارم و اظهار نظری نمی‌توانم بکنم. اما يک چیز را خوب می‌بينم و آن اين است که همايون شجريان دارد همان راهی را می‌رود که عليرضا افتخاری در سال‌های اخير رفته است.

من هيچ اعتراضی به وجود انواع موسيقی ندارم. هر کس سليقه‌ای دارد. اما شما حساب‌اش را بکنيد در غرب يکی مثل پاواروتی بيايد مثل مثلاً جورج مايکل آواز بخواند و يا اداهای مايکل جکسون از او سر بزند. يا ماريا کالاس نوع و جنس موسيقی‌ای که عرضه می‌کند ناگهان تبديل بشود به موسيقی بريتنی اسپيرز! در مقام مقايسه به باور من در موسيقی ايرانی، با در آمدن کسانی مثل عليرضا افتخاری و آلبوم‌های بازاری مردم‌پسندِ آن‌ها دقيقاً همين اتفاق رخ داده است.

شأن و جايگاه موسيقی‌ای که محمدرضا شجريان در سه چهار دهه‌ی گذشته توليد کرده است، بر همه‌ی اهل فن و دوستداران موسيقی روشن است. زمانی که همايون به همراه پدرش شروع به آواز خواندن کرد، علی‌رغم اين‌که در تحرير زدن قدرت حنجره‌ی قوی ندارد، باور اين بود که روزی خواهد توانست خود را تا اندازه‌ای به سطح و جايگاه پدر برساند.

برای اين‌که متوجه تفاوت شجريان پدر و پسر شويد کافی است خاطرات استاد شجريان را از مرحوم نور‌علی خان برومند به ياد بياوريد. شجريان جايی در مصاحبه‌ای خاطره‌ای را نقل کرده بود که استاد برومند را به مجلسی دعوت کرده بودند که در آن اشعار حافظ را به سبک و شيوه‌ی اپرا خوانده بودند و استاد برومند سخت برآشفته شده بود. من اين‌ها را از زبان شجريان روايت می‌کنم. داوری نمی‌کنم درباره‌ی آن‌چه برومند گفته است. اما اين برای من جای سؤال است که کسی که اين گونه بر سنت‌گرايی و اصالت‌پسندی مرحوم برومند صحه می‌گذارد، چه اتفاقی افتاده است که خرده‌ای بر بازاری‌کاری پسرش نمی‌گيرد؟

آهنگ‌های اخير همايون را آقای ضرابيانی ساخته است که در يک سال اخير تبديل شده است به کارخانه‌ی آهنگسازی و مرتب برای خوانندگان متفاوت آهنگ می‌سازد. از کارهای نخستين همايون شجريان بگيريد تا «طبيب دل» که برای سيامک شجريان ساخته است و کارهايی که برای حسام‌الدين سراج و عليرضا افتخاری توليد کرده است. البته که من خرده‌ای بر خلاقيت کسی نمی‌گيرم. لابد جوشش درياصفتی در آقای ضرابيان هست که می‌تواند ادعا کند اين همه کارِ من کارهايی يگانه و منحصر به فرد بوده‌اند و هيچ کدام به دیگری شباهتی ندارند و در واقع مصداق تخم مرغ رنگ کردن نيستند! حتماً همين است ديگر. اما همايون چرا؟

اين از روش کارِ همايون و منظر وسيع‌تر آثار اخير او. اما مگر خلل‌ها در همين خلاصه می‌ماند؟ مگر همايون خطاهای‌اش متوقف در همين است؟ در همين آلبوم تازه دو تصنيف هست که اشعارش از استاد هوشنگ ابتهاج هستند و همايون در هر دوی اين‌ها دسته‌گل به آب داده است (در کنار دسته‌گل‌های آقای ضرابيان!).

شنيدن اين آلبوم همايون شجريان – با عذرخواهی از تمام کسانی که به همايون و «همه»ی کارهای او ارادت دارند – اعصابی می‌خواد پولادين! دو تصنيف از اين آلبوم را در طربستان آورده‌‌ام. فقط يکی از ايرادهای يکی از تصنيف‌ها را متذکر می‌شوم تا مراتب بی‌دقتی و بی‌مبالاتی را متوجه شويد. در اين تصنيف «غريبانه»، همايون غزلی از سايه را می‌خواند. مطلع غزل اين است:
بگرديد بگرديد در اين خانه بگرديد
در اين خانه غريبيد غريبانه بگرديد
همايون عزيز مصرع دوم را چنين می‌خواند: «در اين خانه غريب‌اند، غريب‌اند . . .»! اين ديگر کنسرت نيست که يک بار اجرا شود و خواننده مرتکب اشتباه شود و نتواند اصلاح‌اش کند. اين آلبوم ضبط استوديويی است که ممکن است بارها آن را گوش داده باشند، مگر اين که البته تئوری خم‌ رنگ‌رزی برای آقای ضرابيان و همايون صادق باشد که سه چهار ساعت می‌روند توی استوديو و تصنيفی را ضبط می‌کنند و بعد هم منتشر می‌شود! اين شعر يک شاعر برجسته و طراز اول معاصر ايرانی است. شايد هزاران ايرانی اين غزل سايه را از حفظ بدانند. چه حسی به آن‌ها دست می‌دهد وقتی اين مصرع را از همايون چنين می‌شنوند؟ متأسفانه خطاها به همين جاها محدود و منحصر نمی‌ماند.

کافی است بقيه‌ی آهنگ‌های آقای ضرابيان را در دو سه سال اخير با هم مقايسه کنيد. چند اثر متفاوت و متمايز می‌بينيد؟ هيچ شباهتی ميان همه‌ی اين‌ها احساس نمی‌کنيد؟ در سبک و نحوه‌ی آهنگ‌سازی و سازبندی‌ها؟ جزييات اين را البته آهنگسازان می‌دانند و از حوزه‌ی دانشِ من خارج است ولی «حس» من به من می‌گويد که اين کارها تکراری است. موسيقی ايرانی را آقای ضرابيان دارد صنعتی می‌کند. موسيقی اصيل ايرانی موسيقی صنعتی نيست. خلق و آفرينش در لحظه است و تکرار و نشخوار نمی‌تواند باشد. دريغ که آقای ضرابيان، و همايون، می‌خواهند صنعتی بودن موسيقی ايرانی را با توليد انبوه مسجل کنند.

اميدوارم اين‌ها به گوش – يا چشم – همايون و استاد شجريان برسد. کاش اين‌ها نهيبی باشد و هشداری. کاش شجريان يک بار زبان باز کند. شجريان اگر هم می‌خواهد بازنشسته شود – که اصلاً وقت بازنشستگی‌اش نيست – لااقل می‌تواند ميراث‌اش را از دستبرد موسيقی صنعتی و بازاری و انبوه‌سازان دنياطلب در امان نگه دارد. همايون شجريان آيا تحقق آرزوهای نورعلی خان برومند است؟ سلسله‌ی اساتيد موسيقی ايرانی قرار است ابتر بشود؟ ما به کجا می‌رويم؟ همايون شجريان به کجا می‌رود؟

پ. ن. تصنيف کذايی فوق را گوش بدهيد:


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است