ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۱۳ آبان ۸۵ :: November 4, 2006 

عدالت و دموکراسی در انديشه‌ی دکتر سروش

ديروز «مرکز مطالعه‌ی دموکراسی» دانشگاه وست‌مينستر يک روز را تماماً به بررسی انديشه‌های دکتر سروش اختصاص داده بود، البته آن بخش از انديشه‌های سروش را که به موضوعات دموکراسی و عدالت مربوط می‌شد و طبعاً اقتضائات سياسی دارند.
برنامه‌ی دانشگاه وست‌مينستر از چند جهت قدمی بسيار مثبت و مهم بود. نخست اين‌که دکتر سروش در برابر جمعی آکادميک، بحث آکادميکی به زبان انگليسی می‌کرد. چنين جلسه‌ای بسيار فرق دارد با جلساتی که سروش در مقام وعظ و خطابه برای مستمعین‌اش سخنرانی می‌کند. نکته‌ی مهم بعدی اين بود که برای مخاطب انگليسی زبان، حداقل بخشی مهم از انديشه‌های سروش مستقيم و بلاواسطه معرفی می‌شد. و آخر اين‌که دانشگاه هم با اين اقدام‌اش نشان داد که اسير جنجال‌های رسانه‌ای نيست و مسايل ايران و جهان اسلام را در جريان های و هوی رسانه‌ها نمی‌فهمند و نيتی برای فهم همدلانه و درست مسايل جهان اسلام دارند.
شرح مفصل آن‌چه ديروز گذشت البته مقاله‌ای دراز می‌طلبد. اما به اختصار، برنامه‌ی ديروز سه بخش داشت. برنامه‌ی صبح درباره‌ی «عدالت» بود. سخنرانان اصلی جلسه جان کين و عبدو فيلالی انصاری، رييس مؤسسه‌ی مطالعه‌ی تمد‌ن‌های مسلمان بودند. اما در واقع بحث به شکل ميزگرد بود و تمام حضار می‌توانستند نظرشان را بيان کنند. گفتار آغازين جان کين، سخنانی شيوا و حساب شده بود، علی الخصوص که جان کين با حوصله‌ی تمام نکاتی را از فرهنگ و تاريخ اسلام استخراج کرده بود و بعضی از آيات قرآن را نيز ترجمه کرده بود. جان کين اشاره کرد که از نظر دکتر سروش، عدالت ارزشی اخلاقی است که بالای همه‌ی ارزش‌ها می‌نشيند و در واقع مادر همه‌ی ارزش‌هاست (علی الظاهر در بحث سياست و قدرت). و باز تأکيد رفت که در ايران، تکيه بر عدالت و آزادی در دوره‌های مختلف فرق کرده است، چنان‌که در دوره‌ی خاتمی آزادی بر عدالت اولويت داشت اما گفتمان غالب فعلی در سياست ايران اولويت عدالت بر آزادی است.
جان کين، سخنران آغازين

يکی از نکاتی که به نظر من مهم بود، و به آن اشاره کردم در ضمن بحث، ادعای استقلال مفهوم عدالت از متن دين است. دکتر سروش به تجربه‌ی معتزله اشاره کرده بود و اين‌که ما می‌توانيم در پی ايجاد يک علم اخلاق مستقل از دين و شريعت باشيم. به طريق اولی، من فکر می‌کنم که می‌توان و بايد عدالت را مستقل و خارج از دين فهميد و سنجيد. نه به اين معنا که دين با عدالت مشکل يا منافاتی دارد. اتفاقاً چنان‌که جان کين در خلال بحث اشاره کرد، بحث درباره‌ی عدالت نسب‌نامه‌ای دينی دارد. من تصحيح می‌کنم که در اديان گفت‌وگو درباره‌ی عدالت بسيار برجسته است. با اين‌حال به باور من، دين پشتيبان و مدافع عدالت است، نه تئوريسين عدالت. لذا مفهوم عدالت را بايد خارج از دين فهميد. اين‌جا تئوری دکتر سروش به کار می‌آيد که از عقلی سخن می‌گويد که بعد از خاتميت روی پای خود می‌ايستد و دست ارادت به هيچ کس نمی‌دهد. پس ما عملاً به سه مقوله روبرو هستيم: عدالت، اخلاق و خرد مستقل از دين. هر کدام از اين‌ها البته چالش‌های خود را دارد و فکر می‌کنم استقلال اين‌ها از دين لزوماً به معنای منافات آن‌ها با دين نيست.
لرد بيکو پارک در کنار دکتر سروش
دکتر سروش در ضمن پاسخ‌ها و سخنان‌اش اشاره کرد که برای عادل بودن، کافی است اخلاقی باشيد چون اخلاقی بودن يعنی موجه کردن افعال و به ريشه‌ی کلمه‌ی عدالت در انگليسی اشاره کرد (just, justify, justice). جان کين در ابتدا اشاره کرده بود که ما برای عدالت در زبان فارسی فعل نداريم (؟). باری، از ديد دکتر سروش، اخلاقی بودن يعنی موجه کردن يک کار و اين يعنی عدالت. پس از اين ديد، برای عدالت ورزيدن، کافی است آدم اخلاقی باشد. او همچنين اشاره کرد که «فقه» آيينه‌ی عدالت در تاريخ اسلام است: يعنی نماد موجه کردن افعال و احکام دينی. اين‌جا البته معضلی پيش می‌آيد و آن اين است: اگر کسی اخلاقی باشد و به دستورات فقه عمل کند، لاجرم به موارد بر خواهد خورد که اين «توجيه‌گری» در فقه دست و پا گير و مشکل ساز می‌شود و بلکه با خرد جمعی منافات پيدا می‌کند. و از اين‌جاست که فکر می‌کنم ديگر اين «فقه» و اين «اخلاق» عادلانه نمی‌تواند باشد (مثال‌های‌اش مجازات اعدام، بريدن دست دزد،‌ حق طلاق برای مرد و نه برای زن و قس عليهذا). پس بايد در نسبت اخلاق، فقه و عدالت بازنگری کرد. و ابزار اين بازنگری، لاجرم عقلی تازه است. به قول مولوی: «در ديده‌ی عالم نه، عدلی نو و عقلی نو».
دکتر سروش پيش از آغاز جلسه‌ی دوم
جلسه‌ی بعد از ظهر، به «دموکراسی» اختصاص داشت که به اندازه‌ی جلسه‌ی صبح هيجان انگيز نبود. به هر تقدير، سخنرانان اصلی جلسه‌ی صبح دکتر علی پايا و عبدالوهاب الافندی بودند. دکتر پايا نوشته‌اش را به نقد دکتر سروش اختصاص داده بود و به تعبيری آسيب‌شناسی انديشه‌ی او («پاشنه‌ی آشيل» انديشه‌ی سروش) و اشاره به حضور پر رنگ و قوی انديشه‌های عرفانی در افکار سروش داشت. از اين جهت پايا در انديشه‌ی سروش تناقضی می‌ديد و عرفان را به فلسفه قابل جمع نمی‌دانست. سروش در مقابل ملاصدرا را مثال زد (که پايا بعد به آن اعتراض کرد و مثال را وارد ندانست). دکتر سروش در پاسخ به يکی از حضار مشخصاً گفت که هرگز طرفدار «دموکراسی اسلامی» نبوده است و از آن دفاع نکرده است. پيش از آن من به يک نکته‌ی حاشيه‌اش اشاره کردم که ظاهراً کسی توجه چندانی به آن نکرد. به نظر من سخن گفتن از «دموکراسی اسلامی» بی معنا و چرند است، به همان اندازه که سخن گفتن از «دموکراسی مسيحی» يا «دموکراسی يهودی» مزخرف است. من از «دموکراسی در اسلام» حرف می‌‌زنم. جالب اين‌جاست که اکثر کسانی که بحث‌های جنجالی درباره‌ی دموکراسی و اسلام می‌کنند، همان تعبير تناقض آميز نخست را به کار می‌برد و سپس همان را نفی و رد می‌کنند. درباره‌ی دموکراسی در اسلام هم سروش نظرش را به باور من خيلی شفاف و دقيق بيان کرد. مسلمانان زيادی در کشورهايی هستند که حاکميت دموکراتيک دارند و در اين کشورها هم بدون هيچ مشکلی زندگی می‌کنند. لذا هيچ دليلی ندارد بگوييم مسلمانان از دموکراسی خوششان نمی‌آيد يا يک مسلمان نمی‌تواند دموکرات باشد. اگر اسلام برای دموکراسی مشکل درست می‌کند، همه‌ی اديان ديگر هم درست می‌‌کنند. شايد سکولاريزم يک پاسخ برای حل تناقض باشد.
دکتر سروش و جان کين قبل از سخنرانی پايانی دکتر سروش
البته چندان وقت نشد که به تفصيل درباره‌ی دموکراسی از ديد سروش بحث شود و کاش بخش مربوط به دموکراسی صبح انجام می‌شد. به هر حال، سخنران پايانی روز، خود دکتر سروش بود. عنوان سخنان‌اش اين بود: «کثرت‌گرايی دينی: شرطی کافی برای يک حکومت دموکراتيک دينی» که در آن سروش به اختصار درباره‌ی تئوری قبض و بحث صحبت کرد و «صراط‌های مستقيم» و کثرت‌گرايی.
دکتر سروش؛ جان کين دارد سروش را معرفی می‌کند. چشم‌های‌اش توی اين عکس بسته افتاده بود، حذ‌فش کردم!

بر اين‌که نوشته‌ی حاضر زياد طولانی نشود، در نوشته‌ای جداگانه به بعضی از بحث‌های مطرح شده‌ی ديگر می‌پردازم.

تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است