ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۱ شهریور ۸۵ :: August 23, 2006 

حسنِ مه‌رويان مجلس!

گفتم: «اين هم لطايف هست که می‌توان گفت. اين همه نکته، اين همه اشاره. اين ظرايف را چرا ناديده می‌انگاری؟ چرا حاشيه‌ها را به متن می‌کشی و متن را به حاشيه می‌بری؟ کدام حرف نگفته و نهفته را می‌خواهی به بازار بکشی؟».

خنديد و گفت: «همه‌ی اين‌ها به جا، اما «بحث ما در لطفِ طبع و خوبی اخلاق بود!»؛ قصه‌ی «پيرهن چاکِ ماهرويان» و «خرقه‌ی دريده‌ی پرهيز» را بگذار برای شبی ديگر!».

پ.ن. بانو آمد روی‌ام را بوسيد و گفت: «تولدت مبارک!» يادم افتاد که به شهادت اوراق سجلی، سی و يک سال‌ام تمام شد!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است