ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۹ مرداد ۸۵ :: July 31, 2006 

روح پريشان بادبادک‌ها

يک هفته‌ای است که کتاب «بادبادک‌باز» خالد حسينی را به دست گرفته‌ام و در قطار و هر جا که فرصت می‌کنم، می‌خوانمش. داستان کودکی افغان است که در خانواده‌ای متمول در اوايل دهه‌ی هفتاد ميلادی زندگی می‌کند و آن‌گاه جنگ در افغانستان آغاز می‌شود. يک جور حس وطن، حس آشنايی با حال و هوای کتاب پيدا کرده‌ام. وبلاگ‌ها را می‌گشتم به دنبال نشانه‌ای از اين کتاب، ديدم در اينترنت، نوشته‌ی رضا علامه‌زاده‌ی خودمان درباره‌ی اين کتاب بالای فهرست جست‌وجوی گوگل است. اين هم يکی ديگر از خواص وبلاگستان است که هر چه بخواهی می‌توانی بيابی.
اين روزها، پريشانی آدم دو صد چندان می‌شود وقتی فجايع لبنان را می‌بيند. همکاری امروز می‌گفت که جک استرا رسماً حمله‌ای شديد و مستقيم به بلر کرده است به خاطر دفاع‌اش از اسراييل و سکوت او در برابر اقدامات وحشيانه‌ی يک نيروی نظامی که خود را بالاتر از هر قانونی می‌شمارد. آدم مشئمز می‌شود. حس غربت وحشتناکی به آدم دست می‌دهد. کسانی که تمام گناه را به گردن حز‌ب‌الله می‌اندازند، يا ابعاد ماجرا را درک نکرده‌اند و در جهل و بی‌خبری دارند نظر می‌دهند و يا بغض و کينه‌ای نسبت به اسلام دارند. يادمان نرود که همه‌ی ما در درجه‌ی نخست انسان هستيم. دردناک است که ميراث مشترک بشری‌مان را پای ایدئولوژی‌های سياسی قدرت‌مدارن قربانی کنيم و آن‌گاه رنگ آزادی و حقوق بشر و دموکراسی و مبارزه با جهل (و حتی دين‌مداری و اسلام‌خواهی) به آن بزنيم. بسا جهل‌های نهادينه هستند که در لباس علم و دانش و آزادی (و دين‌داری) آدميان را می‌فريبند.
دوباره ياد داستان خالد حسينی می‌افتم و اين‌بار به ياد کودکان لبنان. ياد فيلم «بيروت غربی» زياد دويری می‌افتم که حکایت دهه‌ی هفتاد لبنان است. می‌بينيد دهه‌ی هفتاد افغانستان و دهه‌ی هفتاد لبنان چه شباهت‌هايی دارند؟ و کودکان در اين ميانه فراموش شده‌اند. زنان از ياد رفته‌اند. بخش بزرگی از جامعه‌ی انسانی خاموش است و هيچ کس فرياد نمی‌زند که «آی آدم‌ها . . .». فاجعه دارد دامن می‌گستراند و بعضی هم‌چنان دارند باورهای ايدئولوژيکِ خود را صيقل می‌زنند و موجه می‌کنند. آدم‌ها دارند می‌ميرند. بس است ديگر. حال‌ام بد است. وقتی حرف زدن بولتون و رايس را می‌بينم حال‌ام بدتر می‌شود. دل‌پيچه می‌گيرم. بغض گلوی‌ام را می‌چسبد و گريستن هم حتی نمی‌توانم. همه چيز آشوب‌زده است.
امروز وقتی ناهار می‌خوردم توی مانيتور بالای رستوران می‌خواندم که اسراييل در واکنش به فشارها و محکوميت‌های جهانی پس از حمله‌ی وحشيانه به قانا، چهل و هشت ساعت حملات‌اش را متوقف می‌کند! وقاحت این‌ها اندازه ندارد. بحث بر سر اين است که نفس عمل‌شان ايراد دارد، می‌گويند چهل و هشت ساعت ارفاق می‌کنيم! فرض کنيم که حزب‌الله و حماس جنايت کردند، چه کسی مجوز تنبيه آن‌ها را آن هم خارج از خاک اسراييل به آن‌ها داده است؟ فکر نمی‌کنيد قضيه بيش از حد بديهی است؟ اسراييل به سادگی خود را بالاتر از هر قانونی نشانده است و خود را مجاز به هر کاری می‌داند و اين بسيار نفرت‌انگيز و آزادی‌ستيزانه است. چه حجتی محکم‌تر از اين می‌خواهيد بر نامشروع بودن اسراييل؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است