ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۱۵ خرداد ۸۵ :: June 5, 2006 

تفاوت ایمان‌ها

اين روايت را چه بسا شنيده باشيد که «اگر ابوذر آن‌چه را که در دلِ سلمان است بداند، او را کافر می‌خواند». اين روايت را عمده‌ی شيعيان نقل کرده‌اند. اشاره‌ی نهفته در روايت، نکته‌ی ظريفی را درباره‌ی ايمانِ دينی بر آفتاب می‌اندازد. سطوح ایمان‌ها متفاوت‌اند به نسبت سطح دريافت معنوی و معرفتی افراد. شايد امور ايمانی از مناقشه‌آميزترين مسايل عالم باشند. من باور نمی‌کنم که هيچ دو انسانی باشند که در يک مقوله‌ی دينی متفق‌القول باشند يا فهم واحدی از آن داشته باشند، چون آدميان متفاوت‌اند و مقولات ايمانی، تکيه بر تجربه و ذوق فردی دارند، فهم ما هم از دين در گرو قابليتِ ماست. لذا در کار دين، جست‌وجوی يک پاسخ سر راست و بله يا خير را برای يک پرسش، نامعقول می‌دانم. چه بسا بسيار پرسش‌ها هستند که بيش از يک پاسخ دارند. البته معنای اين حرف نسبی‌گرايی افسار گسيخته نيست. اصول و قواعدی ناچار بايد حاضر باشند. حرف من اين است که وقتی به اين ادراک رسيديم که اين اندازه در ميزان ايمان‌ها و مفاهيم نوسان هست، لاجرم بايد اصول و قواعد را تا حد ممکن وسيع‌تر و با شمولی گسترده‌تر لحاظ کنيم. کارِ ما تنگ‌تر کردنِ دايره‌ی دين‌ورزی نبايد باشد. چنان که من دين را می‌فهمم و آن‌گونه که من به دعوت رسولان الهی ايمان دارم، دين لاجرم بايد آغوشی هر چه گشاده‌تر به روی بشريت داشته باشد. دينی که روز به روز انسان‌ها از ربقه‌ی طاعتِ آن خارج شوند و پيوسته جمع متحجرين و تنگ‌نظران بر آن افزوده شوند، از دين بودنِ خويش افتاده است. آن دين انسانی و لطيف و با سعه‌ی صدر است که وصف‌اش «يدخلون في دين الله افواجا» ست. دينی که فوج فوج از آن خارج شوند، دينی است که رو به زوال و رکود و سقوط است. چنين دينی – بهتر بگويم که چنين فهمی از دين – نمی‌ماند و اگر هم بماند سرچشمه‌ی بسی آفات و ضررهاست. شايد بتوان به تفصيل و با متانت بيشتری در اين باره استدلال و بحث دقيق کرد، اما شهوداً می‌گويم که به نظر من، می‌توان اخلاق را چندان وسيع گرفت که تنها در ذيل پاره‌ای از قواعد فقهی و شرعی با معنا نباشد و بتواند ورای مرزهای فقهی و تفسيرهای خشک و انعطاف‌ناپذير از دين آدميان را به هم نزديک‌تر کند و خوی و خصلتِ انسانی را بيشتر به سمت فرزانگی سوق دهد. هر کس که ادعای راهنمايی به سوی بهشت دارد و راهِ خود را تنها راهِ بهشتی شدن می‌داند، يا صاحب کرامتی عظيم است يا شارلاتانی طراز اول! نبايد به مردم بگوييم که اگر چنين کرديد به بهشت می‌رويد. من اگر بودم می‌گفتم اگر چنين نکنيد چه بسا که از دوزخ برهيد. اصلاً چه جای اين؟ نه به بهشت‌اش بايد انديشيد و نه به دوزخ. من شايد بايسته بود بگويم که اگر نيکوتر باشيد برای خود و همسايه‌تان در همين زمين بهشتی می‌سازيد و خود و اطرافيان‌تان از دوزخِ خلقِ تنگ و خصال نامحمود می‌رهيد:
مباش در پیِ آزار و هر چه خواهی کن
که در شريعت ما غير از اين گناهی نيست!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است