ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۲۶ اسفند ۸۵ :: March 17, 2007 

فرافکنی‌های تاريخی درباره‌ی دين

امشب قبل از اين‌که راهی خانه شوم، يکی دو ساعتی با يکی از استادان محل کارم به گفت‌وگو نشستم در اداره و از ابتدای اسلام آغاز کرديم تا به امروز. یکی از مسايلی که پيش آمد البته مسأله‌ی زن در اسلام بود. گفت‌وگوهای جالبی رفت که ارزش دارد اين‌جا بنويسم‌اش برای مراجعه‌ی بعدی.

اصولاً ما در روزگار معاصر، بسياری اوقات با فرافکنی‌هايی تاريخی روبروييم. مقوله‌ی برابری حقوقِ زن و مرد، يک مقوله‌ی مدرن و امروزی است. حرف زدن از برابری حقوق زن و مرد، در روزگار پيش مدرن، چه نزد مسلمانان و چه نزد غير مسلمانان توهمی بيش نيست. اين ادعا به همان اندازه خنده‌دار است که مثلاً ادعا کنيم پيغمبر وقتی از مکه به مدينه هجرت کرد، گوشی موبايل‌اش را برداشت و به حضرت علی تلفن زد که من سالم رسیده‌ام!‌ به همان اندازه که موبايل داشتن خلاف قاعده بوده، برابری حقوقِ زن و مرد هم در آن زمان غريب بوده است. لذا معنا ندارد که ادعا کنيم «شريعتِ اسلام» ضد زن است. اين شرايط زمانه و محيط‌های تاريخی مختلف است که تلقی‌های ضد زن را پديد می‌آورد و ده‌ها عنصر در اين تلقی‌ها دخيل است که سهم دين اسلام به معنای قدسی آن، سهمی بسيار ناچيز است. اما ساده‌دلان خيلی دوست دارند بگويند مثلاً ساسانيان يا هخامنشيان، به فرض، خیلی آزادانديش و مدرن (!) بودند و برای زنان حقوقی برابر با حقوق مردان قايل بوده‌اند و قس عليهذا. اين تلقی‌ها، تنها خودفريبی هستند و بس و محصول درست نشناختن تاريخ بشری.

بگذاريد به عقب‌تر برگرديم. تا ساختار يک جامعه را نفهميم، سخن گفتن از برابر حقوق زن و مرد بی‌معناست. بر خلافِ آن‌چه مهدی خلجی می‌انديشد که حق زن و حق تن، محصول «رشته انقلاب‌های کپرنيکی» است، طرح مقوله‌ی حق زن عملاً از روزگار صنعتی شدن و آغاز سرمايه‌داری به معنای امروزين شروع می‌شود. در جامعه‌ی کشاورزی، اساساً زن کارش زاييدن بچه است و نقشی در خانه دارد. دليل‌اش هم اين است که جامعه‌ی کشاورزی نياز دارد به کسی که روی زمين کار کند. و پسر است که توان کار طاقت‌فرسای بدنی را دارد. مردم بچه‌دار می‌شدند به تعداد زياد تا چند تايی از اين‌ها پسر باشند. زن در چنين جامعه‌ای نقش پشتيبان را در خانه ايفا می‌‌کند:‌ برای بچه زاييدن و برای پخت و پز و شست‌وشو، نه برای مشارکت فعال و جدی در زندگی طاقت‌فرسای کشاورزی. نقش زن در جامعه‌ی کشاورزی اساساً ثانويه بوده است حتی در جايی که حضوری عملی داشته است. جامعه‌هايی که مبنای‌اش شکار کردن بوده است نيز مبنای مشابهی داشته. جامعه‌ی عرب زمان پيامبر هم از اين قاعده مستثنا نيست. باری در عصر صنعتی شدن و کار کردن زنان و استقلال‌ مالی‌شان، مسأله‌ی برابری حقوق زن طرح می‌شود که اين‌ها را به خوبی می‌شود در تاريخ اروپا پيگيری کرد. نقش «سرمايه» در برابری يا نابرابری حقوقِ زن بسيار کليدی است. (اگر دين بود که چنين نقشی ايفا می‌کرد، به طور قطع بايد می‌گفتيم يا مسلمانان امروز بی‌دين شده‌اند و ملتزم به دين‌شان نيستند ديگر، يا اين دين هرگز تغيير نکرده است که باز هم صحيح نيست).

در نتيجه به جای خلاصه کردن و فروکاستن مسأله‌ی نابرابری حقوقی زن به دعوای دين و مدرنيته، سزاوارتر آن است که مقوله را انسانی و جامعه‌شناسانه ببينيم. دين در متن يک جامعه متولد می‌شود و رنگ محيط را به خود می‌گيرد و پس از آن است که می‌تواند بر آن اثر بگذارد. اما هر چه کند، نخواهد توانست از پيش‌فرض‌های حاکم بر آن جامعه بگريزد. مغالطه‌ی منطقی مدعيان زن‌ستيز بودن دين اين است که ظاهراً تکيه‌ی آن‌ها به اين باور دينی است که اسلام دينی کامل و جامع است و برای هر چيزی تجويزی دارد و هر رطب و یابسی را برای زندگی بشر در دنيا و عقبا گفته است. لذا، با تکيه بر اين مدعا (که مدعای دين‌ستيزان هم نيست و مدعای خودِ دينداران است)، در نقد روش‌هايی می‌کوشند که از اساس بنيان‌شان روی هواست. بررسی تمام کشمکش‌های درازی که از صدر اسلام بر سر اين مسايل رفته است پاره‌ای از اين مسايل مبهم را آشکار می‌کند. کثيری از باورهای امروزی مسلمانان (از جمله «عصمت»ِ پيامبر) در زمان صدر اسلام اصلاً يا وجود نداشته يا معنايی ديگر داشته است و بعدها، در قرن‌های سوم و چهارم به بعد، آرام آرام‌ شکل استخوانی و صلبی به خود گرفته است. خيلی به اختصار، اين‌گونه برداشت‌ها از دين (چه از سوی مؤمنان به دين باشد، چه از سوی منکرانِ آن) با معرفت‌شناسی دين و معرفت‌شناسی دانش بيگانه است و تناقض‌نمايی بيش نيست.

دين در آن روزگار اساساً هيچ توجيه عقلی برای برابر دانستن حقوق زن و مرد نداشته است و اگر چنان ادعاهايی می‌کرد غريب بود. جامعه‌ی عرب آن زمان اساساً نگاهی منفی به زن داشته است. اسلام برخی از اين نگاه‌ها را اصلاح و تعديل کرده است و پاره‌ای ديگر از آن‌ها بر جای مانده است. اين پرسش که آيا روح دين يا روح شريعت ضد زن يا ضد مرد است (يا بوده است) پرسشی امروزين است. منطقاً روا نيست پرسشی که در آن روزگار برای عموم مردم هرگز مطرح نبوده است، چنين تعميم داده شود. ادعاهايی از اين دست که ما در روزگار پيامبر هم کثرت‌گرايی داشته‌ايم از آن ادعاهای خوش‌بينانه و خودفريبانه‌ای است که ريشه در باور به جامع و کامل بودن دين برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها دارد. (کمترين دليل برای ضعيف بودن اين ادعا اين است که قرآن به زبان عربی است و اين يعنی محدوديت زبانی؛ اگر اسلام در مکان ديگری متولد می‌شد، زبان‌اش فرق می‌‌کرد و تابع شرايط و مقتضيات جامعه‌ی اطراف خود می‌بود). هيچ کدام از اين‌ها البته دليل نمی‌شود بگوييم چون آن زمان چنين قاعده‌ای بوده است، پس اين حکم وحی منزل است و ذاتِ دين است و نمی‌شود به آن‌ها دست زد. دو گروه‌اند که چنين نسبتی را به دين می‌دهند: يکی دين‌داران سنتیِ قشری که دين را صلب و جامد می‌خواهند و بيم آن دارند که دين‌شان با باز شدن به روی تغيير و تحول و تفسير تازه از دست برود و گروه ديگر ضد دين‌هايی هستند که از بن جان مايل‌اند دين همان دين صلب و قشری باشد تا در روزگار پرشتاب و متغير مدرن و در جامعه‌ی گلوبال آسان‌تر به زانو در آيد (آری ادعای تحول تفسيرهای دينی، دین را بيمه می‌‌کند و عمرش را طولانی‌تر). برای تحليلِ انسانی و واقع‌گرايانه بايد حب و بغض‌ها و تعصب‌های بيهوده و «ايدئولوژيک» را به کناری نهاد. راهِ تأمين حقوق زنان از مسير شورش و طغيان در برابر دین نمی‌گذرد. زنان برای تأمين خواسته‌های‌شان راه‌های معقول و سنجيده‌تری دارند. مشکل زنان دين نيست و تنها بنيادگرايان دينی و قشريان متعصب نيستند که حقوقِ آن‌ها را زير پا می‌گذارند. تفکر ضد زن، از ذهن انسان‌هايی تراوش می‌کند که زن را ابزاری برای بقای خود می‌بينند، بر دوش او سوار می‌شوند و مثل نردبان از او بالا می‌روند. اين‌ها در هر لباسی ظاهر می‌شود: دين‌دار باشند يا لاييک، فرقی نمی‌کند!

اين يادداشت را داشته باشيد در تکميل مطلب پيشين درباره‌ی يادداشت مهدی خلجی.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است