ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۱۷ اسفند ۸۵ :: March 7, 2007 

علم و دين: کمربند حفاظتی!

ديشب توفيقی دست داد و ساعتی با استادی بزرگوار مجال گفت‌وگويی فراهم شد. بحث‌مان به فلسفه و تاریخ علم و همچنين به دين کشيده شد. از عقل آغاز کرديم. کسی که به دينی و آيینی ايمان می‌آورد، قاعدتاً فرض نخستين‌اش اين است که آن‌چه از اين دين صادر می‌شود معقول است و قابل اعتماد. اگر مؤمن به آن آيين يا آن پيشوا بداند که چيزهايی از آن دين صادر می‌شود که متناقض و نامعقول هستند، لاجرم به آن ايمان نمی‌آورد. اگر آن آيين در ابتدا متناقض نباشد و بعد تناقضی در آن پديد بيايد و خلاف عقلی از آن صادر شود، مؤمن به آن آيين تلاش می‌کند جوری آن را بازسازی کند و زمانی که ديگر به هيچ نحوی رخنه‌های پديد آمده رفو کردنی نباشد، چه بسا که ايمان‌اش را بدان از دست بدهد. شرط اول ايمان، اعتماد به سلامت و درستی يک عقيده است.

با اين مقدمه، خوب است نگاهی به تاريخ و فلسفه‌ی علم بيندازيم و ببينيم در علم چه رخ می‌دهد و چگونه می‌توان به موازاتِ آن اتفاقی کمابيش مشابه را در دين ديد. اين‌ها که می‌نويسم – اگر نقل قولی از کتابی و متفکری در آن هست – محصول گفت‌وگوی امشب ماست. در نتيجه، اگر لغزشی يا خللی در آن‌هاست، از گوينده‌ی اصلی نيست، از نقل و روايتِ من است. ايان باربور که فيزيکدانی آمريکايی است و سخت به رابطه‌ی علم و دين علاقه‌مند است کتابی دارد با همين عنوان که بهاء‌ الدين خرمشاهی به فارسی ترجمه کرده است. خلاصه‌ی سخن او اين است که يک دانشمند علومِ طبيعی و تجربی، مجموعه‌ای از نظريه‌ها دارد (نه يک تک‌نظريه) که اين‌ها گوهر و هسته‌ای برای خود دارند. پيرامون هسته‌ی اين نظريه‌ها، پوسته‌ای يا به عبارت دقيق‌تر «کمربندی حفاظتی» قرار دارد که سلامت هسته را تأمين می‌کند. لذا وقتی چيزی نظريه را نقض کند (يعنی مجموعه را تهديد کند)، دانشمند نخست آن کمربندهای حفاظتی را قربانی می‌کند تا به اصل و گوهر نظريه‌اش صدمه‌ای وارد نشود. اين رسم و قاعده‌ی دانشمندان است. يعنی يک دانشمند به محض ديدن يک مثال نقض  - يا حتی بيش از يک مثال نقض - بر نظريه‌اش دست از آن نمی‌کشد.

نمونه‌ی آشکارِ مشی دانشمندان علوم تجربی قوانين نيوتن است. مکانيک نيوتن به تقريب بسيار زيادی هنوز هم درست است. مکانيک نيوتونی با همين قواعدش رفتار سيارات را توجيه می‌کرد به جز آخرين سياره‌ی منظومه‌ی شمسی را که رفتاری به قاعده نداشت. فيزيکدانان بلافاصله نگفتند پس تئوری نيوتون غلط است. نخستين کارِ آن‌ها اين بود که بگويند شايد عاملِ ديگری وجود دارد که باعث رفتار خلافِ قاعده‌ی آن سياره می‌شود و مثلاً نيرويی از جايی ديگر به آن وارد می‌شود که باعثِ اين رفتار است. دست بر قضا اين پيش‌بينی درست از آب در آمد و تئوری نيوتون برای آن سياره هم جواب داد. دانشمندان انسان‌هايی بسيار محافظه‌کارند و به این سادگی دست از تئوری‌های خود نمی‌کشند. برای اين مثالِ بی‌شمار می‌شود نقل کرد. اين يکی از مواردی که مثلاً لاکاتوش با پوپر در آن اختلاف نظر دارد. پوپر با تک‌نظريه‌ها سر و کار دارد و لاکاتوش مجموعه‌ای از نظريه‌ها را بررسی می‌کند و «کمربندهای حفاظتی» آن‌ها را هم لحاظ می‌کند.  صاحب يک نظريه، فقط يک گزاره در نظريه‌اش ندارد. او به مجموعه‌ای از گزاره‌های ريز و درشت سر و کار دارد که ساختمانِ نظريه‌ی او را می‌سازند. در يک مجموعه از تئوری‌ها، افزايش حقيقت‌ها يا درست‌ها، لزوماً‌ به معنای کاهش يا ناپديد شدن نادرست‌ها نيست. چه بسا درست‌ها افزايش يابند و نادرست‌ها هم به همان ميزان رشد کنند. تئوری‌های علمی و بشری از اين دست هستند.

اتفاق مشابهی نيز در دين می‌افتد. يعنی ما در دين يک گوهر و هسته داريم. اگر گاهی به تناقضی بر برخوريم، هميشه آن پوسته‌ها و ظواهر را ابتدا قربانی می‌کنيم. دغدغه‌ی اصلی فردِ متدين، درست مانند دانشمند علوم تجربی، حفظ گوهر و مغزِ دين است، مثلاً نبوت يا امامت. دغدغه‌ی آن‌ها اين نيست که تمام آن‌چه در ظاهرِ دين هست، تمام و کمال حفظ شود تا دين، دين باقی بماند. علم نيز از همين جنس است. تفاسير و برداشت‌های دينی، درست مانند کشفيات و نظريه‌های علمی، بر شانه‌های نظريه‌های پيشين سوار می‌شود و با گذشت زمان و در آمدن معرفت‌های تازه به تدریج خطاها را اصلاح می‌کند و سعی در حفظ گوهر و هسته‌ی دين يا تئوری علمی دارد. خطای کسانی که با علوم اجتماعی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، سياست و غيره سر و کار دارند و به سادگی درباره‌ی وزن و اعتبارِ دين حکم صادر می‌کنند همين جاست. برای آن‌ها ديدن چند مثال نقض در دين، شاهدی استوار است بر تناقض و ناسازوار بودنِ آن. در حالی که از اين اتفاقات در خارج از دين، در علم – به گواهی تاريخ علم – بی‌شمار موجود است و علم کماکان استوار مانده است و قدر می‌بيند و بر صدر می‌نشيند. بدون هيچ شکی اگر چندان در معرفتِ دينی شکاف و رخنه بيفتد که نشود با قربانی کردن هيچ ظاهر و کمربند حفاظتی از هسته و گوهر دين حفاظت کرد، هيچ نيازی به نقد و حمله‌ی بيرونيان به دين نخواهد بود. دين خود به خود متدينانی را که عقل متوسط و معمولی هم داشته باشند، از دست خواهد داد. اما، حداقل من يکی، «لافِ عقل می‌زنم، اين کار کی کنم»؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است