ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
شنبه ۱۲ اسفند ۸۵ :: March 3, 2007 

اشکالِ يک سرودِ انقلابی

حتماً همه بارها و بارها اين سرودِ اوايل انقلاب را شنيده‌ايد: «بوی گل و سوسن و ياسمن آيد» (در طربستان هم موجود است). عده‌ی زيادی از شنوندگان ممکن است چیزی را بارها شنيده باشند، اما هرگز متوجه اشکال و ايرادهای کلامی و لفظی آن نشده باشند. این سرود مصرعی دارد که وقتی خوانده شده پاک بی‌سر و ته شده است. شايد خوانندگان شعر را غلط خوانده‌اند و اصل شعر ايراد نداشته است. ولی اين به نظر شما چه معنی می‌دهد: «جان ز تنِ رفته باز سوی تن آيد». می‌شود بگوييم «جانِ ز تن رفته باز سوی تن آمد»، اما «تنِ رفته» يعنی چه؟ آن کسره‌ی اضافه‌ی بعد از کلمه‌ی «تن» نخست، کار را خراب کرده است. خواننده‌ها کسره‌های شعر را اشتباه خوانده‌اند و شده است اين اشتباه تاريخی که هيچ کس اشکال‌اش را گوشزد نکرده است (شايد هم کرده است و من خبر ندارم). اين خطا را حتی خوانندگان زبده و نام‌آور هم مرتکب می‌شوند. گمان می‌کنم يک بار دیگر هم اين را نوشته باشم. استاد شجريان در آلبوم ماهور (سرِ عشق)، بيت دوم آوازِ روی نخست را ناقص می‌خواند. به جای «حکايتی ز دهان‌ات به گوشِ جانِ من آمد»، می‌خواند: «حکايتی ز دهان‌ات به گوش جان آمد». اين‌جا يک کلمه ناپديد شده است. اما در آلبوم «شبِ وصل»، استاد غزلی از سعدی را به آواز می‌خواند و يک بيتِ آن اين است:
«ديوارِ دل به سنگ تعنت خراب شد
رختِ سرای عقل به يغما کنون شود»
استاد کلمه‌ی «تعنت» را که به فتح عين و ضم نون است، به فتح عين و فتح نون می‌خواند! (ممنون از اصلاح عليرضا) حساب‌اش را بکنيد درستِ خواندن يک سرود، يک آواز يا يک تصنيف چه کار پر مشقتی است که حتی استاد مسلم آواز ايران هم در آن ممکن است بلغزد.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است