ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۲۳ بهمن ۸۵ :: February 11, 2007 

متهم کيست: ايران يا آمريکا؟!

۱. آخرين خبر داغ در اخبار بی‌بی‌سی (هم در تلويزيون و هم در وب‌سايت) اين است که آمريکا ايران را متهم به دخالت نظامی در عراق کرده است و گفته است بمب‌هايی که باعث مرگ بيش از ۱۷۰ (به رقم دقت کافی بکنيد) سرباز آمريکايی شده است ساخت ايران است و فناوری ايرانی دارند.

کاری نداريم به اين‌که دستگاه سياست خارجی ايران چه اندازه بی‌تدبير عمل کرده است و رييس‌جمهور با اظهارات شتاب‌زده و نسنجيده‌اش چه فرصت‌هايی را که از ملت ايران (و حتی از نظامی که خود مقدس‌اش می‌داند) سوزانده است. مسأله تخطئه يا تبرئه‌ی ايران نيست. به هر حال شواهد و مدارک قابل سنجش و بررسی است؛ هر نتيجه‌ای که متکی بر شواهد انکارناپذير باشد، منطبق با «واقعيت» خواهد بود، به سود ايران باشد يا به زيان‌اش؛ دولت‌مردان وقتی کاری را می‌کنند بايد به فکر عواقب‌اش هم باشند. اما چرا آمريکايی که خودش دست‌اش آلوده است اين وقاحت را به خرج داده است؟ چون هميشه وقيح بوده است؟ چرا هيچ کس نگفت و نمی‌گويد که تمام سلاح‌هايی که جوانان ايرانی را (که شمارشان بسيار بيشتر از ۱۷۰ نفر بوده است) در جبهه‌ها به خاک و خون می‌کشيد و مردمِ بی‌دفاع و غيرنظامی ايرانی را از هستی ساقط می‌کرد، از آمريکا و آلمان و چندين کشور غربی و شرقی ديگر آمده بود؟ اگر منبع و محل توليد سلاح‌های به کار رفته در عراق ايران باشد، چه نتيجه‌ای می‌شود عليه ايران گرفت که نشود همان نتيجه را عليه آمريکا و ساير کشورهای حامی عراق در جنگ عليه ايران گرفت؟ کاش سياست‌مداران ايرانی از اين فرصت برای ديپلماسی مناسب استفاده کنند و بدانند لفاظی‌های آمريکا را می‌توان با لفاظی‌های همسنگ و هم‌وزن پاسخ داد نه با خط و نشان کشيدن‌های بيهوده و شاخ و شانه کشيدن‌های پهلوان‌-پنبه‌ای و دون کيشوت‌وار. آمريکا خود در اين بازی دست‌اش بسيار آلوده‌تر است. زبان و ادبيات مناسب و سياست معقول را برای تأمين منافع‌ ملی بايد به کار بست.

۲. ديروز شبکه‌ی خبر ايران برنامه‌ای را داشت نشان می‌داد برای به اصطلاح رسوا کردنِ آمريکا (انگار آمريکا محتاج اين است که هر روز رسوا شود و به قدر کافی رسوا نشده است!). پيش در آمد اين برنامه‌ی خبری، صحنه‌هايی از يک باغ وحش بود و نمايش «طاووس»! مفسر خبر می‌گفت طاووس پرنده‌ی گرانبهايی است و چه و چه. بعضی‌ها به سودای شکار طاووس و پرهای رنگارنگ‌اش خود را به هزار درد سر می‌اندازند. وضعِ آمريکا هم همين است! و بعد خبرهايی را از سی‌ان‌ان نشان می‌داد که چقدر در بودجه‌ی کنگره سوء استفاده شده است و چيزهايی از اين دست. در سراسر برنامه، لحن مفسر، لحن تمسخر بود و استهزاء. انگار وقتی خبری را نقل می‌کنند و در آن کسی را استهزاء نکنند، مخاطب خبر را باور نمی‌کند. سياست و ادبياتِ سياسی دستگاه بوش و دولت آمريکا به قدر کافی انزجار آور و متناقض هست. نيازی به متوسل شدن به لفاظی‌های بچه‌گانه و تمسخر آميزی که حيثيتِ رسانه‌ی ايرانی را به باد می‌دهد نداريم. همان اخبار سی‌ان‌ان و بی‌بی‌سی، بدون هيچ اظهار نظر اضافی و تمسخری کافی است که نشان بدهد وزن سياست‌های بوش در آمريکا چی‌ست. نيازی نيست با اين کارها ذهن مخاطب را نسبت به صداقت و اصالت روايت‌تان مشکوک کنيد.

۳. و اين را هم بخوانيد «و لا تلقوا بأيديکم الی التهلکه». بالاخره سفر لاريجانی به مونيخ و ولايتی به روسيه برای چی‌ست؟ برای سوزاندنِ آخرين فرصت‌های باقی‌مانده برای تأمين منافع ايران و خلق گلستان و ترکمان‌چای‌های تازه؟ يا قرار است سياست‌مداران ديگرمان در ايران هر نتيجه‌ای را که اين‌ها با چانه‌زنی - شايد - بگيرند، به طرفة العينی به باد دهند؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است