ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۲۶ دی ۸۵ :: January 16, 2007 

ملاحظه‌ی بزرگان و نقدِ بی‌امان

مدتی پيش بانو به خاطر سالگرد ازدواج‌مان مجموعه‌ای از کتاب‌های پوپر را برای‌ام هديه گرفته بود که ديوانه‌بازی‌های فلسفی‌ام کمی ارضا شود! اين‌ها را البته در دوران دانشجويی خوانده بودم، ولی شديداً نياز داشتم همه را يک بار ديگر بازخوانی کنم و خودِ کتاب‌ها را برای ارجاعِ مدام دمِ دست‌ام داشته باشم. پوپر در مقدمه‌ی چاپ نخست «جامعه‌ی باز و دشمنانِ آن: افسون افلاطون» (جلد اول جامعه‌ی باز)، در همان بند نخست، سخنانی دارد که می‌تواند سرمشقِ بسياری از ما باشد. دسترسی به ترجمه‌ی فارسی کتاب نداشتم، خودم ترجمه‌اش کردم و اين‌جا می‌آورمش، محض تذکر به خودم و ديگران.

«اگر در اين کتاب سخنان درشتی درباره‌ی بعضی از بزرگترين رهبرانِ عقلانی بشريت آمده است، انگيزه‌ی من اين نيست که آن‌ها را خرد بشمارم. اين‌ها از اين اعتقادِ من ناشی می‌شود که اگر قرار باشد تمدنِ ما باقی بماند، بايد عادت ملاحظه‌ کردنِ انسان‌های بزرگ را ترک کنيم. انسان‌های بزرگ ممکن است اشتباهات بزرگ مرتکب شوند؛ و چنان‌که اين کتاب سعی می‌کند نشان دهد، بعضی از رهبران بزرگِ گذشته حامی حمله‌ی جاودانی به آزادی و خرد بوده‌اند. نفوذِ آن‌ها، که بسيار به ندرت به چالش کشيده شده است، هنوز هم کسانی را که تمدنِ به دفاعِ از آن‌ها وابسته است، گمراه می‌کند و ميانِ آن‌ها جدايی می‌افکند. اگر ما در بيان صريح و آشکارِ انتقادمان از آن‌چه که به اذعانِ همه بخشی از ميراث عقلانی ماست درنگ بورزيم، مسئوليت اين جدايی فاجعه‌بار و شايد مهلک به گردنِ ماست. ما با ترديد در انتقادِ از بخشی از آن چه بسا ياريگر ويرانی تمامِ آن باشيم.»

پوپر، متواضعانه‌ به جای اين‌که تمامِ ميراث عقلانیِ گذشته را زير سئوال ببرد و نفی کند، در پیِ آن است که «بخشی» از آن را نقد کند. زمانه‌ی ما منتقدانی دارد که می‌خواهند شأن انتقاد کردن‌شان را از ويران کردن و نابود کردن هر آن چيزی بگيرند که متفاوت با اندیشه‌ی آن‌هاست. پوپر منتقدِ سر سخت افلاطون، هگل و مارکس بود و مدافع پر شور ليبرال دموکراسی. به اعتقادِ من اگر قرار باشد از کسی آدابِ نقد کردنِ درست و منصفانه و دقيق را بياموزيم، يکی از اين‌ها بدون شک کارل پوپر است.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است