ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۱۲ آبان ۸۴ :: November 3, 2005 

علما يا انبيا؟

امروز با عزيز مجال گفت‌وگويی افتاد و سخن از علما پيش آمد و انبياء در بستر تلقيات روحانيت شيعه از خود. شايد اين نوشتار حاشيه‌ای ديگر باشد بر سخنان اخير دکتر سروش.

فراوان اين روايت را شنيد‌ه‌ايم که «العلماء ورثة الانبياء» و اين روايت را که «علمای امت من از انبيای بنی اسراييل بالاترند.» اين روايات را در نظر داشته باشيد و با موقعيت فقهی علما (بخوانيد ولايت فقها) قياس کنيد. گويا، چنان‌که برای من روايت کرده‌اند، بزرگی در نقد رساله‌ای در اشاره به احمد کسروی گفته بود که او نتوانسته است خود را به مقام انبيا برساند و اکنون می‌خواهد انبيا را تا حد خود پايين بياورد!

باری اين نکته‌ی درخور توجهی است که به ماجرا از دو سو می‌توان نگاه کرد: نخست اين‌که اگر علما را ورثه‌ی انبيا بدانيم، در مقام حکومت‌ورزی می‌توان گفت که آن‌جا که پيامبر بر مسند حکومت تکيه می‌زند شئون بشری دارد و هيچ ولايت فوق بشری بر آدميان ندارد، الا در مقام وحی که آن هم حوزه‌ی حکومت نيست. به طريق اولی، روحانيون گاه اين نکته را از آن سو تفسير کرده‌اند که علمايی که وارث انبيا هستند، شئون انبيا هم دارند و دست بر قضا گمان می‌کنم همين تصور است که زير بنای تفکر ولايت فقيه شده است.

به هر حال، وقتی که بحث از حکومت به ميان می‌آيد، در توجيه جايگاه حاکمان به رواياتی استناد می‌شود که اگر صحت آن‌ها را بپذيريم، تفسير و تأويل‌های مختلفی بر می‌دارد. حال اين علما هستند که بايد تا مقام انبيا بالا بروند؟ يا اين انبيا هستند که در مقام حکومت کردن تا سطح علما فرود بيايند؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است