ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۶ خرداد ۸۴ :: June 16, 2005 

رأی مسئولانه و آگاهانه: ويژگی و چالش انتخابات 84

اگر حوصله‌ی بحث طولانی نداريد، خودتان را خسته نکنيد، هر چند خلاصه‌ی تمام حرف‌های‌ام اين‌جاست!
گمان می‌کنم ديگر بحث‌های انتخاباتی و دلايل و مدعيات طرف‌های درگير در انتخابات (و طرف‌های خود-درگير در انتخابات!) ديگر به حد اشباع رسيده‌ و حجت عقلانی بر صاحبان خرد تمام شده است. نکته‌ی بسيار ظريفی که بايد از همين حالا به آن توجه جدی شود، آگاهی و مسئوليت در رأی دادن است، چه برای کسی که داخل ايران است و چه برای کسی که خارج از ايران است. مسئوليت هم در برابر خويشتن بايد باشد و هم در برابر وطن و آينده‌ی آن.

بدون اين‌که بخواهم کسی را تخطئه کنم يا خدای ناکرده اسائه‌ی ادبی به کسی کرده باشم، تنها با يک رصد زود گذر وضعيت فعلی، آدم دستگيرش می‌شود که چه کسانی مسئولانه و آگاهانه دارند موضع می‌گيرند و چه کسانی يا ناآگاهانه یا غير مسئولانه شعار می‌دهند (اين‌ها ممکن‌ است حتی ميان اصلاح‌طلبان حامی معين هم باشند). نوشته بودم که مردم ايران بايد اين تصور خطا را کنار بگذارند که بعد از انتخابات تمام توقعات و انتظارات را از رييس جمهور داشته باشند. اولاً که اين اتفاق در هيچ جای دنيا نمی‌افتد. به فرض هم که در کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی که ثبات دموکراتيک و جامعه‌ی مدنی بالنسبه پايداری دارند چنين چيزی باشد، زير ساخت‌های مدنی آن قدر قوی هستند که تحمل فشارهای سياست‌های غلط را بياورند و باز هم آن‌ها را ترميم کنند. ايران اين وضعيت را ندارد. به اين دليل است که شکست اصلاح‌طلبان (که بايد مرتب و پيگير نقدشان کرد) مترادف است با شکست جنبش‌های مدنی. گزينه‌های ديگر عملاً پتانسيل مطالبات اصلاحی را ندارد، حتی هاشمی که ژست اصلاح‌طلبانه می‌گيرد از عهده‌ی اين کار بر نمی‌آيد به نظر من.

حضور يا عدم حضور در انتخابات تصميمی است کاملاً فردی و مبتنی بر ارزيابی‌ها و سنجش‌های هر فردی از وضعيت موجود. اما پرسش‌ بعدی را هميشه بايد از تک تک اين‌ها پرسيد. وقتی ديديد در پاسخ اين پرسش‌ها فرو می‌مانند و نه طرح دارند و نه تصوری از آينده، بايد عطای‌شان را به لقای‌شان بخشيد. حال اين مدعيان می‌خواهند اصلاح‌طلب باشند يا غير آن يا حتی تحريم‌گر. نوشته بودم که تئوری تحريم تنها مبتنی بر حدس و ظن و گمان است و نتيجه‌ی ملموس و عملی نمی‌دهد. در يک کلام فقط یک جور لجبازی است، حال با هر متعلقی. يادمان نرود که يکی از روی اعتقاد و باور تحريم می‌کند با استدلال، و يکی از روی بغض و کينه يا شهرت‌طلبی و خودخواهی. تشخيص‌اش زياد سخت نيست. کافی است کمی در ادبيات و نوع کلماتی که به کار می‌برند دقيق شويم. کسی که به راحتی می‌تواند به هر کسی دشنام بدهد يا متهم‌اش کند، هر چند طرف‌اش هيتلر باشد، احتمال‌اش خيلی زياد است که خودش هم فردا تبديل به هيتلری ديگر شود. نفرت، نفرت می‌زايد. انديشه و خردمندی و تعامل فکری است که به اعتدال خواهد گراييد. اردوی تحريم‌گران فقر نظری و ادبی حيرت‌آوری دارد (بی‌ادبی حیرت‌آور هم شايد تعبير بدی نباشد!). به هر روی، برنامه داشتن و فکر داشتن، اول هدف می‌خواهد. وقتی جنبش اصلاحات اهداف‌اش را به صورت عينی و روشن تقرير کند و مردم به گوشت و پوست‌شان لمس کنند که اين اهداف همان اولويت‌هايی است که ما می‌خواهيم، گمان نمی‌کنم دیگر ترديدی باقی بماند برای رأی دادن.

رأی ندادن حق مدنی هر فرد است، اما وقتی ديگران را هم به آن فرا می‌خوانی و گروه مخالف‌ات را تخطئه می‌کنی بايد با دستی پر از استدلال بيايی و توان پاسخ به پرسش‌های بعدی را داشته باشيد. به نظر من تمام آن مدعيات و استدلال‌های رديه‌ای تحريم‌گران بر جوانانی که می‌خواهند رأی بدهند (نه بر اصلاح‌طلبان يا تشکل‌های مشخص فردگرای‌شان) ديگر ابهت‌شان را از دست داده‌اند. 

هر چقدر بيشتر مدعيات طرف‌های درگير را می‌خوانم و می‌سنجم، آخرالامر به يک نتيجه‌ی بسيار روشن و الزام‌آور برای خودم می‌رسم: راه رسيدن به دموکراسی، جامعه‌ی مدنی،‌ کثرت‌گرايی، عزت، کرامت و اعتبار برای ايرانيان، تنها از مسير رأی دادن می‌گذرد. راه ديگری وجود ندارد. راه ديگری هم اگر باشد، برای من در آن نه فضيلتی هست نه و افتخاری. مطئمناً اين امکان وجود دارد که هاشمی رأی بياورد، يا از طريق مشارکت مثبت حاميان‌اش با رأی دادن به نفع او، يا از طريق مشارکت سلبی و منفی مخالفان کل نظام حکومتی و مدعيان روش‌های اصلاحی که شيوه‌ی تحريم و تضعيف و تخريب معين را انتخاب کرده‌اند. البته هم موافقان هاشمی و هم تحريم‌گران فردای انتخابات بايد پاسخگو باشند که اين مشارکت و اهتمام غريبی که در به قدرت رساندن هاشمی داشته‌اند چه نتيجه‌ای داشته است. فردا همين آدم‌ها می‌خواهند در ايران با آن رييس جمهور زندگی کنند و بايد قاعدتاً رضا بدهند به سياست‌های او يا تلاش کنند کج‌روی‌های‌اش را اصلاح کنند (اگر زورشان برسد هاشمی را اصلاح کنند!). تحريم‌گران هم که خدا را شکر خودشان را به احد الناسی پاسخگو نمی‌دانند. نه گفتن را خیلی خوب بلدند ولی در راه نشان دادن هميشه لنگ می‌زنند. فقدان آلترناتيو عملی، ضعف بزرگ‌شان است.

روز شنبه اگر معين هم رييس جمهور بشود و يا رأى به دور دوم کشيده شود، همه‌ی اين‌ها که به او رأی داده‌اند – از جمله من – بايد در قبال تصميم‌شان پاسخ‌گو باشند و بتوانند استدلال کنند چرا به او رأی داده‌اند. خوشبختانه آن‌ها که در داخل و خارج رأی می‌دهند به اتفاق‌نظر و اجماعی بی‌سابقه رسيده‌اند و از بسياری جهات ديدگاه‌های مشابهی دارند. اين نشانه‌ی بسيار مثبتی است، يعنی اين‌که حتی اگر معين شکست بخورد، اين راه ادامه پيدا خواهد کرد و چراغ انديشه‌ی اصلاحی فرو نخواهد مرد. بعد از آن‌ هم علاوه بر حمايت نظری و عملی از معين، به جای خانه رفتن و لا لا کردن تا چهار سال بعد يا فوق‌اش تا انتخابات مجلس، بايد بتوانند لحظه به لحظه سياست‌های معين را نقد کنند. به همان اندازه که جسارت پيدا کردند و رو در روی خاتمی او را بی‌عرضه می‌خواندند و هيچ نقد گزنده‌ای را از او دريغ نکردند، بايد درشت‌تر و سخت‌تر با معينِ رييس جمهور رفتار کنند. اين را هم يادشان باشد که اگر کس ديگری رييس جمهور می‌شد، بايد اين شيوه‌ی نقد را يا به خواب شب‌شان می‌ديدند يا هزينه‌های گزافی برای آن می‌پرداختند.

به اعتقاد من کسانی که دل‌شان برای سعادت و آينده‌ی روشن و درخشان ايران می‌تپد، ديگر ترديد نبايد بکنند. ديگر غرغر کردن و نق زدن وقت‌اش گذشته است. فراموش نکنيد که همين ديشب تلويزيون بی‌بی‌سی قريب به يک ساعت گفت‌وگو با هاشمی را پخش کرد. شما هيچ نشانه‌ای در اين موضع‌گيری نمی‌بينيد؟ چرا انگليس دوست دارد با هاشمی رابطه داشته باشد؟ سياست بازی سود و زيان است. سود انگليس در معامله با ايران چی‌ست و ايران در این معامله چقدر زيان خواهد کرد؟ پاسخ‌‌اش زياد سخت نيست. به حافظه‌تان مراجعه کنيد و عاقلانه تصميم بگيريد. يقين داشته باشيد هر تصميمی بگيريد، من يکی به آن احترام می‌گذارم، اما این حق را به خودم می‌دهم که فردا هر نقی را به شما بزنم، چنان که شما از همين حالا حق داريد به خاطر رأيی که من به معين می‌دهم به من نق بزنيد. 

اصلاح‌طلبان از حالا بايد آستانه‌ی تحمل‌شان را بسيار بسيار بالاتر از چيزی که بوده ببرند. اردوی مخالف آن‌ها دیگر فقط راست‌گراها نيستند. تحريمی‌ها و پاره‌ای از روشنفکران هم با راست‌گراها در کوبيدن آن‌ها هم‌داستان هستند. این نوشته خیلی طولانی شد، اما دريغ‌ام می‌آيد اين مقايسه را انجام ندهم. افراد زيادی تا به حال تحليل و مقايسه کرده‌اند رفتار راست‌گراهای افراطی ايران را با سياست‌ها و رفتار نو محافظه‌کاران آمريکايی دستگاه بوش. آبشخور نظری و تئوريک و حتی پيامدهای عملی سياست‌های آنان بسيار مشابه است. نو محافظه‌کاران از سياست‌های همتايان ايرانی‌شان سود می‌برند و به بقای سياسی‌شان کمک می‌شود و بر عکس (اسراييل هم در اين غايله حداکثر استفاده را از دعوای طرفين می‌برد!). حالا در وضعيت فعلی، تحريم‌گران ما و تضعيف‌کنندگان يا تخريب‌گران معين، دارند همان خدمت را به راست‌گرايان و هاشمی می‌کنند. قضيه‌ی غضنفر و مارادونا شده است. ديگر بايد مراقب بود همين خواستاران آزادی و حقوق بشر و جامعه‌ی مدنی دسته گل به آب ندهند. مشکل تازه‌ی ما همين غماز خانگی است:
سرشک‌ام آمد و عيب‌ام بگفت روی به روی
شکايت از که کنم؟ خانگی است غمازم!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است