ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۲۵ خرداد ۸۴ :: June 15, 2005 

معين، آشوری، سيمين بهبهانی و ماجرای يک شعر

دقايقی پيش داريوش آشوری تلفن زد و خواست که لوگوهای سايت‌های حامی معين در انتخابات را به وبلاگ‌اش بيفزايم. خيلی خيلی خوشحالم که می‌بينم زبان‌شناسی که در اين سال‌ها مرتب از مدرنيته و مسايل مبتلا به جامعه‌ی ما نوشته است و هر روز دغدغه‌ی اين مسايل را دارد، دست رو دست نمی‌گذارد و از شور و حال جوانان به وجد می‌آيد و رسماً همراهی‌اش را با ملت و جوانان اين ديار اعلام می‌کند و در عين حال خود را به هيچ گروه سياسی گره نمی‌زند.

در اين انتخابات،‌ به اعتقاد من، تمام کسانی که به معين رأی می‌دهند تکليف‌شان با انتخابات روشن است:‌ اين‌ها به شخص معين رأی نمی‌دهند؛ به يک تفکر رأی می‌دهند، به يک تيم و يک گروه رأی می‌دهند و خود را از دايره‌ی انفعال بيرون می‌کشند. رأی به معين، نه رأی به شخص معين است، نه رأی به باورهای مذهبی، نه چيزی است برای بالا بردن مشروعيت نظام و حرف‌هايی از اين قبيل. رأی به معين يعنی رأی برای به دست گرفتن حاکميت و سرنوشت کشور، توسط خود مردم. وقتی مردم به اين شعور برسند که حاضر نباشند به هيچ قيمتی، حاکميت کشور را، با اعتزال و گوشه‌نشينی، يا مخالف‌خوانی و بهانه‌جويی،‌ دو دستی تقديم اقتدار و انحصار کنند، هر چند ممکن است در مبارزه‌شان شکست بخورند، به نظر من به حرکت مهمی رسيده‌ايم. جناح قيم‌مآب و اقتدار گرا، اگر هم قرار باشد، بر مسند حاکميت ملی بنشيند، حداقل بايد اين را بفهمد که آن‌ها که دل‌شان برای ايران می‌تپد، حتی اگر شده با يک رأی، فقط با يک رأی هم که شده، سهم خود را از اين حق خواهند گرفت.

اما سيمين بهبهانی که بانوی برجسته‌ی شعر است، چيزی نوشته است که عميقاً مايه‌ی حيرت من است. هر چه فکر می‌کنم می‌بينيم که اين نوع موضع گرفتن‌ها تنها مرا به ياد پنجاه سال پيش و زمان پيش از انقلاب می‌اندازد که روشنفکران برای اعلام برائت‌شان از نظام شاهنشاهی، به هر وسيله‌ای متوسل می‌شدند تا حرف‌شان را بزنند. اما حرف خلاصه‌ی من خطاب به سيمين، که بسيار هم شعرش برای من عزيز است (شخصيت‌اش را که اصلاً نمی‌شناسم)، اين است که شاعر تا زمانی که شعرش منتشر نشده است و در دست مردم نمی‌گردد و مردم نمی‌خوانندش، صاحب شعر خودش است. اما وقتی شعرت را منتشر کردی، ديگر مالکيتی بر آن نداری. ياد شاملو می‌افتم که گفته بود چرا نوحه‌خوان کاباره‌های لوس آنجلسی شعر من را خوانده است؟ سيمين اگر واقعاً دغدغه‌‌هايی مشابه داشت، بايد به خوانده شدن شعر توسط همان خواننده هم اعتراض می‌کرد. همان اندازه که خواندن شعر سيمين توسط داريوش اقبالی خالی از ايراد و اشکال است،‌ استفاده‌ از آن به عنوان شعاری برای اصلاحات خالی از ايراد است. مگر سيمين دوست ندارد وطن دوباره ساخته شود؟ نکند سيمين بهبهانی هوس کرده است در تنهايی و خلوت خويش و فقط با بازی با کلمات دوباره وطن را بسازد؟ از سيمين بهبهانی واقعاً بعيد بود. مگر اين همه خواننده‌ی متفاوتی که شعر سايه را جا به جا دارند می‌خوانند، مدام و مرتب بايد از سايه اجازه بگيرند؟ شاعری که متعلق به مردم باشد و دل‌اش برای مردم بتپد آن هم در چنين مخمصه‌ی عجيبی که ملت در آن گير افتاده‌اند، نمی‌آيد انگشت بکند توی چشم اين همه جوان، فقط برای اين‌که بگويد من با اين حاکميت يا اين انتخابات مخالفم! آمديم و فردا ميليون‌ها نفر به معين رأی دادند. سيمين فردا می‌آيد می‌گويد من از شما ميليون‌ها اعلام برائت می‌کنم؟ نمی‌دانم. نمی‌فهمم. اصلاً درک نمی‌کنم اين رفتارها را.

تکمله: صاحب سيبستان پای آخرين مطلب جمهوری قلم نوشته است:
«با همه احترامی که برای سيمين بهبهانی نازنين دارم اين بيانيه اش را نهايت کج سليقگی و خودخواهی و وقت نشناسی می‌دانم. آخر چه کسی گفته که شاعر بايد بدود و هر جا که از شعرش استفاده شد تأييد يا تکذيب کند؟ ساختن وطن ساختن وطن است و به سال 60 يا 70 يا 84 و 1400 هم محدود نيست! فقط هم از عهده شاعران بر نمی‌آيد وگرنه هميشه آرزو می‌ماند.»

اين هم برای گل‌ روی سيمين خانم از عين‌القضات همدانی:

«جوانمردا! اين شعرها را چون آينه دان! آخر داني كه آينه را صورتی نيست در خود اما هر كه نگه كند صورت خود تواند ديدن همچنين می‌‌دان كه شعر را در خود هيچ معنايی نيست اما هر كسی از او آن تواند ديدن كه نقد روزگار و كمال كارِ اوست. و اگر گويی شعر را معنی آن است كه قايلش خواست و ديگران معنی ديگر وضع می‌‌كنند از خود، اين همچنان است كه كسی گويد صورت آينه صورت روی صيقلي است كه اول آن صورت نموده و اين معنی را تحقيق و غموضی هست كه اگر در شرح آن آويزم از مقصود باز مانم.»


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است