ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۲۴ خرداد ۸۴ :: June 14, 2005 

آيا معين به سرنوشت خاتمی دچار می‌شود؟

پيش‌بينی قطعی کردن در عرصه‌ی سياست، آن‌هم در کشور آشوب‌زده و عجيب و غريبی مثل ايران کاری است که نتيجه‌ی خوبی ندارد. مسأله‌ی اساسی اين است که فرض کنيم به معين رأی داديم و معين رييس‌ جمهور شد. آن وقت چه می‌شود؟ علی‌الظاهر، با توجه به تمامی موانع و مشکلات قانونی و حضور مزاحمت‌آفرين گروه‌های به اصطلاح فشار، کار رييس جمهوری منتخب بسيار بسيار دشوار خواهد بود، علی‌الخصوص که تجربه‌های تلخ دوره‌ی خاتمی را هم داريم.

اما تمام اين واقعيت‌های موجود به هيچ رو نبايد مانع از اين شود که فرايندهای شکل‌گيری يک نظام دموکراتيک را به خوبی تجزيه و تحليل کنيم. دموکراسی، آن‌ هم دموکراسی مبتنی بر جامعه‌ی مدنی که در آن مفاهيمی مثل کثرت‌گرايی قرار است زير بنا و پايه‌ی نظام حکومتی باشند، به توصيه و تجويز دولتی تحقق پيدا نمی‌کند. اين مردم هستند که دموکراسی را می‌سازند و بايد بسازند. در نتيجه در وضعيت فعلی اگر قرار باشد قاطبه‌ی مردم مثلاً تصميم بگيرند که به هاشمی رأی بدهند، البته که بايد تسليم رأی همين مردم شد و فردا همين مردم هستند که بايد پيامدها و تبعات آن انتخاب را بپذيرند. هر نامزدی که انتخاب شود، کارهايی را انجام خواهد داد و کارهايی را انجام نخواهد داد و طبعاً مانع از تحقق برخی از مسايل می‌شود؛ حال اين نامزد هر کسی می‌خواهد باشد. مردم کمابيش بايد ديگر بدانند که هر کدام از اين‌ها روی کار بيايند چه کار خواهند کرد. دکتر سروش در گفت‌وگو با روز، تکليف هاشمی را عملاً روشن کرده است، هر چند علی‌الظاهر گوش کسی بدهکار نيست به اين‌که اصلاً فرهنگ يعنی چه؟

اما گرفتيم که به قول دکتر سروش کروبی در قد و قواره‌ی اين نظام است و اوست که بايد با اين‌ها دست و پنجه نرم کند، اين انتخاب، که نزديک به محال است،‌ خودش هزار عيب و ايراد دارد. من اين موضع را نمی‌توانم بپذيرم، در عين احترامی که به سروش می‌گذارم و علاقه‌ای که به او دارم. اين جور نگاه کردن به اين ماجرا، به نظر من، به زبان ساده يعنی اين‌که در اين حکومت مردم هيچ‌کاره هستند و مطلقاً کاری از دست‌شان بر نمی‌آيد، الا در سطحی بسيار می‌نيمال و حداقلی (واقعيت امر هم همین است!). يعنی حکومت برای خودش دارد کار خودش را می‌کند (=شهوت قدرت‌طلبی‌اش را ارضاء می‌کند) و مردم يک جوری دارند با بدبختی‌های خودشان می‌سازند. به اعتقاد من نمی‌شود گفت که بياييد اين‌ها را به حال خودشان رها کنيم تا به تدريج با نزاع‌های درونی‌شان خودشان باعث فرسايش خودشان شوند و عاقبت ملت بتوانند سرنوشت خودشان را بعد از فرسايش اين‌ها در دست بگيرند. من اين شيوه را نه ممکن می‌دانم و نه مطلوب. بر عکس، من به قوت معتقدم که بايد به معين رأی داد. اما با اين‌حال بايد به نکات زير توجه جدی داشت:

  1. معين برنامه‌هايی روشن دارد که با مطالبات و خواست‌های جمع فراوانی از جوانان ايرانی منطبق است، و حتی توقعات اکثريت ملت ايران را در بر می‌گيرد. نمی‌توان گفت که چون مثلاً معين بر توسعه‌ی سياسی انگشت تأکيد گذاشته است، توسعه‌ی اقتصادی و رسيدگی به مسايل معيشتی مغفول افتاده‌اند. به گمان من تمام اين‌ها ارتباطی تنگاتنگ با هم دارند.
  2. معين، به فرض انتخاب شدن، درست از روز اول رياست جمهوری‌اش با چالش‌ها و تنش‌هايی مواجه خواهد شد که به مراتب شديدتر و سخت‌تر از چالش‌های خاتمی هستند. به اين دليل که معين تکليف‌اش با بخش‌های انتصابی نظام روشن است و علناً آن‌ها را به چالش گرفته است، و اميدواريم که باز هم همين مسير را هوشمندانه و با ديپلماسی ادامه دهد. اما اين تصور و گمانی واهی خواهد بود که فکر کنيم با آمدن معين مشکلات حل می‌شود. ملت ايران اگر قرار است در يک مبارزه‌ی انتخاباتی شرکت کنند و معين را به صدارت برسانند، بايد از فردای همان روز عزم‌شان را جزم کنند که لحظه به لحظه و قدم به قدم دولت معين و خواسته‌های اصلاح‌طلبانه‌اش را پشتيبانی کنند. اما مسأله اصلی اين است که آيا ملت اين کار را خواهند کرد؟
  3. آمريکا مشکلی بسيار جدی با ايران دارد که يا با اصلاح‌طلبان آن را به شيوه‌ای مسالمت‌آميز ممکن است بتواند حل کند. يا ممکن است با هاشمی مصالحه و سازش کند و يا اين‌که يکی ديگر از کانديداها علناً با شاخ گاو در بيفتد و بهانه‌ای به دست آمريکايیان بدهد. اما اين‌ها تنها گزينه‌های ممکن نيستند. به هر تقدير، در اين انتخابات نمی‌توان خطر جدی آمريکا را ناديده گرفت. آيا هاشمی گزينه‌ای مناسب برای دفع اين خطر است؟ من يکی ترديد جدی در آن دارم.
  4. شعارهای معين بسيار جذاب و خواستنی هستند. ممکن است خيلی‌ها بگويند بايد ديد در مقام عمل معين چه خواهد کرد. اما معين و دولت معين در مقام عمل اگر تنها باشد و بخواهد به شيوه‌ی خاتمی يا فوق‌اش سخت‌گيرانه‌تر از او عمل کند، بدون هيچ ترديدی شکست خواهد خورد و ماجرای همان جنينی خواهد شد که دکتر سروش گفته است. معين،‌ بدون حمایت و پشتيبانی ملت ايران هيچ است.
  5. اين نکته‌ی آخری که می‌نويسم، نکته‌ی تلخی است که به هر تقدير بايدش گفت. بايد اين آينه را به دست ملت ايران داد تا خودشان را تماشا کنند. ملت هم نه فقط در انتخابات بلکه بعد از انتخابات بايد در عمل نشان دهند که صاحب اصلی اين سرزمين خودشان هستند نه حاکمانی که بر مسند نشسته‌اند، حاکمانی که شايد به زبان مدعی باشند شيفته‌ی خدمت‌اند، اما در عمل هزاران بار ديده‌ايم که تشنه‌ی قدرت بوده‌اند. ملت ايران، آخر الامر حاکمانی خواهد داشت که اکثريت ملت ايرانی شايستگی آن را دارند. تمامی ملت ايران، قشر دانشجو و روشنفکر، يا روحانی و نويسنده و سينماگر و غيره نيستند. تمام ملت ايران بازاری نيستند. ملت ايران کارمند معمولی هم دارد، آدم دهاتی و کشاورز هم دارد. بر آيند رأی تمام اين‌هاست که رييس جمهور را معين می‌کند و جامعه را می‌گرداند. وضعيت نهادهای مدنی و غير دولتی در کشور ما اسف‌بار است و تنها يک زمينه‌ی سست و لرزانی دارد که آن هم به ضرب و زور يک حمايت نيم‌چه دولتی تأمين شده است. اکثريت جامعه‌ی ايرانی با مفهوم جامعه‌ی مدنی بيگانه است. لطفاً خودتان را فريب ندهيد. اين هشت سال گذشته، کار خاتمی فقط توجيه و تبيين بوده است و آموزش و شناساندن مبهم و گنگ این مفاهيم به طايفه‌ی ايرانی، که بخش بزرگ‌اش اتفاقاً دانشجوی فرهيخته و روشنفکر نيستند. سرنوشت آينده‌ی ايران را همه‌ی مردم با هم رقم می‌زنند، يا با مشارکت‌شان يا با عدم مشارکت‌شان.

    ما اين را بايد يادمان باشد و هرگز فراموش نکنيم که:
    از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم برويد جو به جو
    در زمين مردمان خانه مکن / کار خود کن، کار بيگانه مکن
    کیست بيگانه، تن خاکی تو / کز برای اوست غمناکی تو
    تا تو تن را چرب و شيرين می‌دهی / گوهر جان را نبينی فربهی

    در عين نااميدی و دلسردی فراوان باز هم به معين رأی می‌دهم و هيچ مشارکتی در هدايت کشورم به سمتی نمی‌کنم که مسير خرد و عقلانيت و انصاف و دادگری نباشد. در ميان اين همه نامزد، به اعتقاد من معين حداقلی از همه‌ی اين‌ها را دارد. و البته انتخاب شدن‌اش تازه اول هفت خوان رستم است (البته شايد معجزه‌ای هم رخ بدهد، ايران زياد حساب و کتاب ندارد!). مردم ايران نبايد توقع داشته باشند که هر چهار سال يک بار بروند پای صندوق رأی و تا چهار سال ديگر بروند خانه‌شان استراحت کنند. اگر جامعه‌ی مدنی و دموکراسی و کثرت‌گرايی می‌خواهيد و دوست داريد ايران مال همه‌ی ايرانيان باشد، از همين امروز همه‌تان بايد مرتب کار کنيد و باور داشته باشيد که حکومت و کشورداری ملک طلق عده‌ای سياست‌مدار نيست که با خواست مردم بيگانه باشند. نرويد فقط توی خانه‌های‌تان و اين شب‌نشينی و آن مهمانی فقط غر بزنيد و از اين سياست‌مدار يا آن يکی بد بگوييد. کار کنيد، کار مدنی بکنيد. فحش دادن و محکوم کردن و دژخيم خواندن و آدم‌کش خطاب کردن سياست‌مداران از هر پيرزنی که پای‌اش لب گور باشد ساخته است: اميد هيچ معجزی ز مرده نيست، زنده باش!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است