ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۱۹ خرداد ۸۴ :: June 9, 2005 

تهی‌دستی اعتزالی

اين روزها که بحث انتخابات داغ است، گويا تنها کسی که اين وسط تبديل به سيبل مخالفان و موافقان نظام جمهوری اسلامی شده است، معين بيچاره است. چيزی که می‌خواهم بنويسم دفاع از معين نيست؛ دفاع از خودم و موضع خودم و ارزشی است که برای رأی و انديشه‌ی خودم برای ساختن امروز و فردای ايران قايلم.

بگذاريد از قهرمان مبارزه‌ی تئوریک با سيستم فعلی يعنی اکبر گنجی آغاز کنم. چند روز پيش مانفيست دوم گنجی را می‌خواندم و متأسفانه سخن تازه يا دندان‌گيری در آن نديدم. گنجی هر چه را بايد می‌گفت در همان مانيفست نخست‌اش به نظر من گفته است، آن‌چه باقی مانده است و اين روزها می‌شنويم درد دل‌ها و فريادهای يک زندانی است که پنج سال به ناحق زندگی‌اش بر باد رفته است. عجيب نيست اگر غلبه‌ی عواطف و احساسات بر نوشته‌ی تازه‌اش زياد باشد. از کسی مثل گنجی که آزادی‌اش را به بهانه‌های واهی سلب کرده‌اند و لحظه‌ای آسايش برای‌اش نگذاشته‌اند، عجيب نيست چنين آراء شاذی صادر کند. من تئوری‌ تحريميان و به تبع تئوری گنجی را برای تحريم انتخابات نه عملی و شدنی می‌‌دانم و نه معقول. پيروزی روش تحريم تنها حدس است و ظن و گمان، تنها آزمايش و خطاست که بگذاريد بکنيم ببينيم می‌شود يا نه. در روش تحريم، تنها يک موضع است که سايه‌ی سنگين‌اش بر سر اين روش است و آن هم اعتزال محض است.

گفته بودم که با اعتزال اصلاح‌طلبان موافق نيستم به اين دليل که کناره‌گيری آن‌ها به معنای حذف و انتحار است. به چه دليل؟ دليل‌اش اين است که نهادهای مدنی و سازمان‌های غير دولتی در کشور ما نه پايگاه و جايگاه محکم قانونی دارند و نه حکومت اعتنا و التفات چندانی به آن‌ها دارد. با بر چيده شدن همين نيم‌چه حمایت دولتی از نهادهای مدنی، تمام آن فعاليت‌های فرو خواهد ريخت. کناره‌گيری اصلاح‌طلبان و توقع عقب‌نشينی از معين، تنها به معنای حواله‌ دادن آينده‌ی ايران به تقديری است که معلوم نيست کی بيايد و چه کار بکند. خوش‌بينانه‌ترين حالت‌اش مداخله بيگانگان است که گمان می‌کنم برای ايرانی کمی تا قسمتی ذلت دارد و خواری!

معين در اين ميانه چه کاره است؟ گزينه‌ای است ميان بد و بدتر؟ شايد! اما در وجود معين عناصری هست که آن دو نفر ديگر، يعنی هاشمی و قاليباف ندارند (بقيه عملاً بروند کشک‌شان را بسابند!). معين با تيمی کار می‌کند که سابقه‌ی فعاليت دراز مدنی در هشت سال گذشته دارند. ديدگاه‌های معین به صراحت تمايز آشکاری با برنامه‌های - مبهم - هاشمی و قاليباف علی‌رغم ظاهر فريبنده‌شان دارد. اکبر گنجی در اين چند روز آزادی‌اش دوباره‌ ماجراهای قتل‌های زنجيره‌ای را علم نکرد تا ماجرای مجلس ششم برای هاشمی تکرار شود، اما به هر حال همه می‌دانند که از دولت هاشمی نمی‌توان دولتی پاسخ‌گو ساخت مگر به زور. پاسخگويی به زور و شفافيتی که به ميل و رغبت نباشد و تحت فشار افکار عمومی انجام شود، شفافيتی خوش عاقبت نيست. عطای‌اش را بايد به لقای‌اش بخشيد. قاليباف هم وضع مشابهی دارد. او هم کافی است توضيح بدهد با چه انگيزه و نیاتی آن نامه‌ی فرماندهان سپاه را به خاتمی امضا کرده بود. قاعدتاً قاليباف همان آدم قبلی بايد باشد. حرف‌های اين آدم کانديد رياست جمهوری با امضا کننده‌ی آن نامه همخوانی ندارد. در يک کلام ريا و سالوس در آن موج می‌زند.

حال در این ميانه، خاصيت اين حمله‌ی يک‌پارچه به ميعن چی‌ست؟  به اعتقاد من حمله به معين و به حاشيه راندن او – نه نقد سنجيده و منطقی کردن – تنها نتيجه‌ای که دارد اين است که دست اقتدارگرايان را در تهتک و تحکم روزافزون‌شان بيشتر باز می‌کند. اگر در اين ميانه کسی معين را آباد نمی‌کند برای تحقق اميدهای مردم، کمينه اين است که ويران‌اش نيز نبايد بکند. زمانی که محمود فرجامی آن يادداشت جنجالی را درباره‌ی قاليباف نوشت که به جای تخريب او بياييم دورانديش‌تر باشيم و نقدمان را منطقی و عقلانی طرح کنيم، همه را گمان اين بود که طرف‌دار قاليباف است! معين هم اگر بايد نقد بشود،‌ که جداً بايد برای تک تک حرف‌هايی که می‌زند و تمامی مواضعی که می‌گيرد نقد شود و ارايه‌ی توضيح کند، شرط عقل و انصاف اين است که نقدِ ما نقدی باشد عقلانی و همدلانه، نه نقدی گزنده و ويران‌گر. بر ويران کردن معين دو نتيجه‌ی منطقی بيشتر مترتب نيست:‌ يا نقد کننده خواستار يکه‌تازی انحصار طلبان و اقتدارگرايان است يا خواستار مداخله‌ی نظامی يا غير نظامی بيگانگان و قدرت‌های خارجی. راه سومی را متصور نمی‌بينم (اگر کسی می‌داند به تفصيل بيان کند). مهم نيست که معين رأی می‌آورد يا نه. مهم اين است که ميدان مبارزه و نفی انديشه‌ی تماميت‌خواه را نبايد خالی گذاشت. البته موضع تحريم تا زمانی که انسجام داشته باشد و خودش اصول و مبانی خودش را نقض نکند،‌ محترم و معتبر است، هر چند عقلاً آن را نمی‌پذيرم. اکبر گنجی با وجود تمام مواضع استواری که در تحريم انتخابات دارد، نقدهای‌اش آلوده و ويران‌گر نيست. حداکثر اين است که او به اصلاح اين نظام اميدی ندارد. عبور از اين نقطه و ويران کردن معين، يعنی اين‌که پيش از آن چيزی را پذيرفته‌ای و آن چيز مشروعيت نظام است. خلاصه بگويم، چنان‌که بار پيشين نيز گفتم، مواضع اکثر تحريميان، تناقض‌های آشکار و نهانی دارد که برای من جذابيتی عقلانی ندارد.

اعتزاليون و تحريم‌گرايان در مواضع نظری و رويکردهای عملی‌شان، به اعتقاد من، به شدت تهی‌دست هستند و تنها مصرف‌کننده‌ی تئوری‌هايی هستند که يا خودشان تنها با پوسته‌ای از آن آشنا هستند و مثلاً مانند گنجی رنج و محنت زندان بر خود هموار نکرده‌اند،‌ يا اين‌که در عمل هيچ راه شدنی را نمی‌توانند عرضه کنند که مردم را به حرکت در آورد. قلب مسأله اين‌جاست: شما عموم مردم ايران را چگونه تکان خواهيد داد؟ چه کسی می‌تواند به جای تمرکز بر نخبگان و سکولارها و روشنفکران لاييک، احساسات و عواطف کليت جامعه‌ی ايران را تکان بدهد تا بتوانند کاری را انجام دهند که از هر حيثی ناشدنی است. دوستان عزيز، لطفاً خوراکی را توليد نکنيد که فقط قشر محدود و معدودی از مخاطبان‌تان بتوانند هضم‌ و مصرف‌اش کنند. جامعه‌ی ايرانی فقط وبلاگ‌نويسان نيستند. بيست و دو ميليون رأی خاتمی فقط از دل وبلاگ‌نويسان در نيامد. متن و زير پوستِ جامعه‌ی ايرانی و رأی دهندگان خاموش را فراموش نکنيد. يادتان نرود که مردم ممکن است اصلاً به شعارهای آزادی‌خواهانه‌ی معين گوش ندهند. اين را يادتان باشد که قاليباف‌ می‌تواند با شعارهای پر زرق و برق دل خيل کثيری از روستايیان ما را بربايد و هيچ کس ممکن است به مغزش هم خطور نکند که قاليباف را اين‌گونه با معين مقايسه کند. لطفاً کار عملی و شدنی انجام دهيد. شعار ندهيد. برويد کار ایجابی بکنيد، شعر سلبی نسراييد.

مطالب مرتبط: هيچ آلترناتيوی برای پروژه‌ی اصلاحات نيست (گفت‌وگوی روز با عليرضا رجايی)


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است