ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۹ اردیبهشت ۸۴ :: May 18, 2005 

خدای تازه يا دين تازه؟

مدتی پيش يادداشت ابطحی را می‌خواندم درباره‌ی امام زمان و دين جديد که در آن گفته بود امام زمان دين جديدی نخواهد آورد بلکه همان  دين رسول خدا را منتشر خواهد کرد. در همان يادداشت ابطحی به برداشت‌های متفاوت از دين اشاره می‌کند و می‌گويد: «از زمان خود پيامبر تا کنون آن قدر دين خدا و برداشت‌های گوناگون از آن به تناسب نياز قدرتمندان مورد دستبرد قرار گرفته و پيرايه­های گوناگونی بر آن بسته­اند و تفسيرهای ناروا از آن کرده­اند و از آن استفاده­ی ابزاری نموده­اند که وقتی امام زمان اصل دين خدا را بی­پيرايه و واقعی به مردم عرضه می­کند، گمان همه بر آن خواهد بود که آن حضرت دين جديدی آورده است». اين يادداشت ابطحی، فارغ از ابعاد سياسی‌اش که نقد تلويحی حاکميت در ايران است، نکات ديگری دارد که مرا به فکر فرو برد.


آيا اگر قرار بود پيامبر اسلام در روزگار ما زندگی کند، دين را همان‌گونه عرضه می‌کرد که در آن زمان عرضه می‌کرد؟ بحثی نيست که گوهر دين و اصل و محور آن ممکن است يکی باشد. تمام محل نزاع بر سر حواشی و زوايد و قشور دين است نه لباب و گوهرهای آن (بماند که سخن گفتن از گوهر دين، اصل دين، حقيقت دين و اين تعابير ايده‌آل تايپی خود مشکلی ديگر در راه معرفت است). وقتی دين از صافی ذهن و ضمير من و شما می‌گذرد، بخواهيم يا نخواهيم نشان انديشه و هستی ما نيز بر آن باقی خواهد ماند و رنگ وجود ما را نیز به خود خواهد گرفت، الا اين‌که اين مجرايی که ما باشيم، مجرايی باشد خالص و صافی که گرد و غبار هيچ تعلقی (مثبت يا منفی) بر آن نباشد. اين بی‌تعلقی را من اگر نه محال، بسيار کمياب می‌دانم. لذا فرقی نمی‌کند پيشوای دينی چه کسی باشد يا اصلاً دين چه دينی باشد. به نظر من وقتی دين در ظرف زمان واقع می‌شود، کيفيات و احوال زمانه در آن اثر می‌گذارد، نقش افراد و مفسرين را هم اگر به کنار بگذاريم. ساده‌انديشی است اگر بخواهيم بگوييم هر تفسيری که قرائتی متفاوت از دين ارايه می‌دهد که منطبق به آن تصور سنتی و ارتودکس از دين نيست، نارواست و استفاده‌ی ابزاری، و تنها تفسير درست همان است که پيامبر گفته است. اگر بگوييم پيامبر چنين گفته است، ديگر بحث از تفسير خود به خود بلا موضوع است. چون ديگر آن تفسير نيست، بلکه نص گفته‌ی پيامبر خواهد بود. برای رسيدن به چنان دينی بايد شخص رسول اکرم بود و درست در همان مقطع تاريخی زندگی کرد.

با اين احوال، به نظر من دين و خدا لحظه به لحظه تازه می‌شوند و هر کدام از ما با هر تقلب احوالی، جنبه و بعد تازه‌ای از دين را دريافت می‌کنيم. تازه شدن، از دید من انبساط يافتن يک تلقی از دين يا گسترش و عمق يافتن يک معرفت تازه است که بر پايه‌ی معرفت کهن می‌رويد. اين رويش تازه، شايد به معنای زدودن و بر کندن آن معرفت قبلی باشد. بعضی وقت‌ها انبساط چندان گسترده است که نشانی از موجود قبلی بر جای نمی‌گذارد. ولی با اين حال هميشه چيزی هست (نام آن چيز را بگذاريد حقيقت، گوهر، ذات؛ هر چيزی که من نمی‌توانم درست و دقيق تعريف‌اش کنم)، که باعث می‌شود بگوييم اين انديشه تداوم و استمرار همان سنت پيشين است، اگر چه ظاهراً انقلابی شگرف در آن رخ داده است. و ما همگی حيران آن يک «چيز» هستيم که همیشه گريزان است و شاهدی بازاری است که رخساره به کس نمی‌نمايد. اين فقط امام زمان نيست که دين تازه می‌آورد، ما هر روز و هر لحظه دين را برای خود تازه می‌کنيم. از اين قبيل تنگناهای ناگزير در عالم معرفت فراوان است. نبايد دايره‌ی تفسير را چندان تنگ گرفت که فقط بتوانيم با آن رقبای سياسی را از ميدان به در کنيم و بعد وقتی اقتضا کرد، دوباره دايره‌ی همان تفسير را وسيع کنيم. مسايل جدی‌تری هم در عالم معرفت هست.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است