ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۲ اردیبهشت ۸۴ :: May 12, 2005 

وبلاگ: بچه‌ی يتيم مدرنيته

يادداشت پيشين من و واکنش‌های متفاوتی که در برابر آن ديدم و نظرهای پای نوشته‌های متعدد ديگرم در همين وبلاگ، غالباً مرا به فکر فرو می‌برد که آيا ما اصلاً وبلاگ را می‌شناسيم يا وبلاگ به قول حسين درخشان فيلی است در تاريکی که هر کسی هر جوری دل‌اش می‌خواهد تعريف‌اش می‌کند و بعد به ديگران حق هيچ مشی متفاوتی را نمی‌دهد؟


به گمانم مسأله کمی فراخ‌تر از اين قضيه‌ی پيش پا افتاده است. درباره‌ی يادداشت قبلی توضيحاتی را می‌دهم شايد مقصودم روشن‌تر شود (يادداشت قبلی حرف دل بود و بس،‌ نه نقد يا اظهار نظر علمی). پيش از آن چيزی را که هميشه نوشته‌ام بار ديگر تکرار می‌کنم. در اين‌جا من وبلاگ می‌نويسم به اين معنا که وبلاگ من محصول لحظات و دقايقی است که قلم‌اندازی را به سرعت می‌گذارم و در حد همان چيزی که آن لحظه احساس می‌کنم و عواطف‌ام را می‌جنباند،‌ چيزی می‌نويسم. در نتيجه هيچ لزومی ندارد که مطلب چيزی باشد در نهايت کمال و درخشش. حتی اگر چيزی بنويسم که از ديد خودم خيلی درخشان باشد، ممکن است از ديد کس ديگری خيلی هم مزخرف باشد. به طريق اولی، من هم حق دارم نظر طرف مقابل‌ام را سست و ضعيف بدانم. اين يعنی وبلاگ‌نويسی، نه کار آکادميک و علمی کردن. حتی در کار آکادميک هم خيلی اوقات پيش می‌آيد که رأی آدم پس از صيقل دادن متن‌اش و نظر خواستن از اين و آن تغيير می‌کند. لذا،‌ وبلاگ، چنان‌که هر چيز ديگری، وحی منزل نيست که بگوييم همين است که من الآن گفته‌ام و لا غیر.

اما موسيقی ايرانی و آن گفت‌وگوی کوتاهی که با صادق طباطبايی داشتم گويا برای بعضی‌ها حداقل سوء تفاهم ايجاد کرده است. اولاً که اين گفت‌وگو، گفت‌وگوی شخصی است و هرگز به قصد مصاحبه نبوده است. مصاحبه آدابی دارد و رسومی، نه اين‌که همين‌جور قلم‌انداز باشد و وسط‌اش آدم نظر خودش را هم اضافه کند. لزومی هم هرگز نداشته که من دقيقاً‌ همان چيزی را که طباطبايی گفته نقل کنم. تمام تلاش‌ام این بوده که چيزی را به غلط يا به صورت تحريف شده از او نقل نکنم. اين‌که از مقايسه موسيقی ایرانی و موسيقی غربی چه چيزی حاصل می‌شود، مقوله‌ای است که کمی تا قسمتی تخصصی است. لذا من نمی‌توانم وارد آن بشوم و بحث علمی و فنی بکنم. يک چيز برای من روشن است و آن اين است که من به موسيقی ايرانی علاقه و عشقی بی‌اندازه دارم و همين برای من کافی است. برای اعتلای اين موسيقی البته بايد تلاش کرد. ما که خدای ناکرده با موسيقی اروپايی بغض و کينه و دشمنی نداريم. در نوشته‌ی من هم اتفاقاً هيچ حرفی دال بر حقير يا ضعيف بودن موسيقی اروپايی نبود. درست بر عکس، تمام پيام اين يادداشت اين بود که در کشور ما به موسيقی بی‌مهری می‌شود و موسيقی ايران زمينه‌های فراوانی برای ييشرفت دارد. حال اگر اين مدعا را کسی قبول ندارد، شيوه‌ی درست‌اش اين است که نظرش را با دلايل روشن بيان کند. اگر کسی اصولاً از موسيقی ايرانی خوش‌اش نمی‌آيد، مشکل من نيست. بحث اختلاف سليقه را که نمی‌شود به بحث علمی گره زد. در اين يادداشت که باز به تکرار می‌گويم،‌ چون گويا عده‌ای اصلاً گوش‌شان بدهکار توضيح من نيست، که من اظهار نظر علمی نکرده‌ام. تمام حرف‌ من بيان سليقه و ابراز آرزوی شخصی‌ام بوده است. توصيه‌های امير ملوک‌پور هم البته برای خودش و وبلاگ خودش معتبرتر است تا برای من که به من بگويد در وبلاگ‌ام بايد چه بنويسم و چه ننويسم. تمام کار من اين است که اجازه بدهم نظرهای موافق و مخالف انتشار پیدا کند، هر چند کسانی که نظر می‌نويسند عمدتاً پا از دايره‌ی ادب بيرون می‌نهند و به جای نقد صريح و روشن يک حرف، قضاوت‌ها و داوری‌های شخصی خودشان را به ميان می‌کشند.

اين است که می‌گويم وبلاگ بچه‌ی يتيم مدرنيته است. هر کسی از راه می‌رسد با بهانه‌ای يکی می‌زند توی سرش که تو حق داری اين‌جوری باشی و حق نداری آن‌جوری باشی. بس است ديگر. بگذاريد هر کسی کار خودش را بکند. به قول عباس معروفی، به جای کار سلبی، برويد کار ايجابی بکنيد:
کمال سر محبت ببين نه نقص گناه / که هر که بی‌هنر افتد نظر به عيب کند!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است