ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۱۶ اردیبهشت ۸۴ :: May 5, 2005 

کامنتی برای خودم!

يادداشت صاحب سيبستان ملکوت را که صبح درباره‌ی محافظه‌کاری خواندم، تصميم گرفته بودم چيزی بنويسم تا دل خودم کمی خالی شود! ديروز دو سه باری تلفنی صحبت کرديم با هم تا مسأله‌ی کامنت‌های سيبستان حل شود و نتيجه اين شد که به يمن راهنمايی‌هايی رامين (که با اختلاف ساعت آمريکا و لندن خود معضلی بزرگ بود) توانستم مشکل سيبستان را حل کنم و غرغرهای نازک الملکوت را از سر خودم بردارم! قبل از اين‌که از معنای «محافظه‌کاری» مورد نظر مهدی بنويسم، چند تا نکته‌ی مختصر دم دستی را برای تمام مترددين ملکوت دوباره می‌نويسم تا هم خودم يادم باشد و هم ملکوتيان و غير ملکوتيان دوباره به خاطر بياورند که مديريت فنی ملکوت کاری است که تماماً به عهده‌ی من است با تمام دردسرهای ريز و درشت‌اش که هميشه فقط بخش اندکی از آن را ملکوتيان می‌فهمند، آن هم تنها وقتی که برای وبلاگ خودشان احياناً مشکلی پيش می‌آيد. مديريت ملکوت انصافاً آدمی را می‌خواهد تمام وقت که برای اين کار زندگی‌اش را بگذارد. من که حسين درخشان نيستم که زندگی‌ام همه‌اش وبلاگ باشد، کسی هم به من حقوق تمام وقت و حتی پاره وقت نمی‌دهد که اين ملکوت درندشت را بچرخانم. نتيجه اين می‌شود که هر چه می‌کنم فقط محصول عشق است و علاقه. اگر ملکوت را مثل بچه‌ای که خودم قدم به قدم پرورده باشم نمی‌ديدم، اين‌قدر احساس تعلق به آن نمی‌کردم که هر روز بخواهم جايی‌اش بهتر از قبل باشد. دليل ارتقاء دادن سيستم مووبل تايپ هم طبعاً همين دغدغه بود، به خاطر اين‌که سيستم تازه، مطئمن‌تر است، باگ کمتر دارد، امنيت‌اش بالاتر است و راحت‌تر می‌شود با آن کار کرد. تمام اين کارها و مشکلات حاشيه‌ای و ضمنی تغيير و پشتيبانی سايت کلی وقت می‌برد و انرژی از آدم می‌گيرد.  يک نويسنده‌ی ملکوت که راحت اسم کاربری و رمز عبورش را در اختيار دارد و کارش فقط نوشتن است، ممکن است هيچ وقت مشکلات اين کار را درک نکند. در نتيجه، توقع آن يک عضو کمالی است بدون نقصان که کمی تا قسمتی از عهده‌ی کسی که مثل بقيه‌ی آدم‌ها دارد زندگی عادی می‌کند خارج است. اين‌ها دغدغه‌های فنی و فيزيکی ملکوت است که خودم بيش از هر کسی ديگری به جزييات‌اش آشنا هستم.

اما در باب محافظه‌کاری؛ مهدی می‌گويد با باز گذاشتن بخش نظرهای وبلاگ‌اش برای شعور خواننده‌اش احترام قايل شده است و به درک خواننده اهانت نمی‌کند. من به نيت خير و آرمان پاکی که در پس اين حرف هست، عميقاً احترام می‌گذارم. اما واقعيت‌های وبلاگستان و اصولاً اينترنت کمی با اين تصوير تفاوت دارد. به همان اندازه که باز گذاشتن و بی‌صافی رها کردن کامنت‌ها می‌تواند احترام نهادن به مخاطب باشد، تعديل کردن و موکول کردن ثبت و نمايش يک نظر به تأييد نویسنده‌ی وبلاگ هم احترامی مضاعف می‌تواند باشد به خواننده. انديشه‌ی نيک‌نهادانه‌ی مهدی (که امکان و تحقق‌اش برای من که ملکوت را می‌چرخانم وقت می‌برد، زحمت دارد و خدمتی بی‌ مزد و منت است)،‌ برای جهانی آرمانی خوب است. همه‌ی ما اين را تجربه کرده‌ايم و وقت و احساس و عاطفه‌مان به پای کامنت‌های هرز و نظرهای نامربوط تلف شده است. تمرين دموکراسی خوب است. اين را هم بايد درک کرد البته که در اين چمن گل بی‌خاری وجود ندارد. اين خارها هم هست. اما اگر نگاهی کلان‌تر به همان حرف مهدی داشته باشيم و از ارتفاع به آن نگاه کنيم، خارخار ذهنيتی می‌تواند در آن جوانه بزند که مآلاً می‌تواند آزاردهنده و شايد مخل آزادی و همان احترامی باشد که مهدی برای مخاطب‌اش می‌خواهد قايل باشد. (يادمان باشد گفته‌ی مارکس را که می‌گفت برای رسيدن به آن جهان آرمانی از خرد کردن چندين – هزاران – جمجمه هم شايد ناگزير باشيم! آزادی نعمتی ارج‌مند است، اما از ديد من نه به هر بهايی).  البته، آدمی که پوست کلفت باشد و برای‌اش اصلاً مهم نباشد که ديگران درباره‌اش چه می‌گويند، اين‌ها را قدری نمی‌نهد. می‌گويد بگذار هر چه می‌خواهند به من درشت بگويند. من هم اين را به تدريج آموخته‌ام. مهدی هم علی‌الظاهر از حرف‌اش بر می‌آيد که همين فکر را می‌کند. اما وقتی که در همين نظرها کسی دهان‌اش را باز می‌کند و فحش چارواداری به اين و آن می‌نويسد و اصلاً نظرش ربطی به موضوع ندارد و فقط عقده خالی کردن است، گمان نمی‌کنم مهدی روا بداند اين کامنت در صفحه‌اش بماند ولو برای چند ساعت باشد. نهايتاً اين نويسنده و صاحب وبلاگ خواهد بود که فضايی را فراهم کرده است که در آن به ديگران می‌توانند فحاشی کنند و مخل آزادی يا احترام ديگری شوند. نه من و نه مهدی به عنوان صاحب يک وبلاگ اين حق را نداريم که اجازه بدهيم حيثيت ديگری (فرد يا جمعی حقيقی يا حقوقی) را در خانه و فضای ما خدشه دار کنند و آيين مروت و مدارا را زير پا بگذارند. بزرگ‌ترين دغدغه‌ی من برای محدود کردن بخش نظرها همين است و بس، که به روزی نرسيم که عباس معروفی گله‌مند بگويد:‌ «پنجره‌ام را گل گرفتم»!

من اين را درک می‌کنم که مهدی دوست ندارد بر چسب محافظه‌کاری بخورد يعنی چيزی را به او نسبت بدهند که از نظر خود او بر حسب تعريف خودش از هستی و وجودش و نفس موضوع محافظه‌کاری، اصلاً در او نيست. اما مهدی از دید من با اين تعريف که می‌کنم محافظه‌کار است و اين هم چيز بدی نیست. مهدی در برابر تغيير به کندی واکنش نشان می‌دهد. سرعت واکنش او و سطح پذيرش تغيير برای او پايين‌تر از چيزی است که توقع من است. به اين معنا مهدی محافظه‌کار است. اين موضوع در نفس خود چيزی است که نه بد است و نه خوب. در نتيجه، لازم نيست ماجرا را فلسفی کنيم و بگوييم اين ارسطو‌وار ديدن و دو انگاری است. قضيه ساده‌تر از اين حرف‌هاست.

تمام چيزهايی که من می‌بينم در يک دستور ساده‌ی اخلاقی خلاصه می‌شود و آن اين است که «آن‌چه بر خود نمی‌پسندی، بر ديگری هم مپسند». اين حرف برای همه‌مان صادق است. هم برای من، هم برای مهدی و هم برای نيک‌آهنگ. به يک معنا من هم محافظه‌کارم. من در وبلاگ‌ام درباره‌ی هر چيزی سخن نمی‌گويم. در انتخاب موضوع هم بعضی وقت‌ها وسواس و سخت‌گيری زيادی به خرج می‌دهم. برای‌ام مهم است در ملکوتی که مسئوليت خيلی چيزهای‌اش عملاً به شانه‌ی من می‌افتد، جوری تصميم بگيرم که فردا بتوانم جواب‌گوی‌اش باشم. ملکوت در اين دو سال گذشته بحران‌ها و مشکلاتی داشته است که در يک فضای جمعی شکل گرفته‌اند و فقط يک فرد مسبب يا دخيل در آن نبوده است. گاهی اوقات در فضايی که بی‌دليل مسموم می‌شود، افرادی قربانی می‌شوند که اگر شرايط عادی می‌بود هرگز اين اتفاقات نمی‌افتاد. به اين دلايل ساده و کاملاً انسانی، من محافظه‌کارم، چون به تداوم کارم اعتقاد و باور دارم. ممکن است امروز چيزی بنويسم يا وبلاگی را درست کنم که مدتی دوام بياورد و کلی هم سر و صدا به پا کند، اما ترجيح می‌دهم کاری را پی بگيرم که در حد ممکن استمرارش بيشتر باشد و هزينه‌اش برای خودم و ديگران کمتر. وبلاگ‌نويسی چيز مهمی است، اما نه آن‌قدر مهم که بعضی چيزهای مهم‌تر را در پای‌اش قربانی کنی. در اين زمينه حرف زياد است. اگر باب گفت‌وگويی خوب باز شود، ادامه‌اش خواهم داد.

 


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است