ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۱۴ اردیبهشت ۸۴ :: May 3, 2005 

خيال شهسواری مسکينان

دقايقی پيش بی‌بی‌سی دو برنامه‌ای را نشان می‌داد درباره‌ی فعاليت‌های هسته‌ای ايران. برنامه‌ای با «عنوان اسرار اتمی ايران». روايتی مستند بود از سخنان تمام طرف‌های درگير در ماجرا. گزارش‌ها تقريباً دقيق بودند و وفادار به واقعيات اما نتايج برنامه هول‌ناک بودند. اين برنامه پيام صريحی بود که گويا برنامه‌ی هسته‌ای ايران ديگر از مرز مذاکرات ديپلماتيک گذشته است. اشاره‌ی تکان‌دهنده‌ی برنامه به صدام حسين، عراق و حمله‌ی اسراييل به مواضعی در عراق بود که احتمال وجود امکانات اتمی در آن می‌رفت. در اين ميانه، اسراييل و آمريکا بی‌تابی می‌کنند و تلنگری می‌خواهند برای مداخله‌ی نظامی. وقتی چنين برنامه‌ای در تلويزيون انگليس پخش می‌شود، به اعتقاد من (به سايقه‌ی طبع دايی جان ناپلئونی ما!) نشانه‌های شومی دارد. اين يعنی اين‌که ديگر راهی نيست. عين همين ماجرا را درباره‌ی صدام داشتند. پوشش مرتب و دقيق تلويزيون از وضعيت عراق قبل از حمله‌ی آمريکا و انگليس، درست مشابه چيزی است که امشب ديدم. بسيار تلخ و دردناک است اين ماجرا. يک نکته‌ی ديگر اين‌که وقتی داشتند با علی اکبر صالحی گفت‌وگو می‌کردند و می‌پرسيدند که آيا احتمال اين هست که ايران غنی‌سازی را معلق کند، صالحی با لحنی معصومانه که گويی دارد دامن خودش (و شايد دولت) را از ماجرا بيرون می‌کشد، گفت که امکان ندارد، اين‌ها خطوط قرمز نظام است که مقام رهبری ترسيم کرده‌اند! چه کسی حاضر است مسئوليت اين بند بازی و رقص ديپلماتيک سياست‌مداران را که ممکن است به بهای زندگانی هزاران نفر انسان بی‌گناه تمام شود، بپذيرد؟ وقتی داشتم برنامه را می‌ديدم و پيام‌های آشکار و نهان اين شيوه‌ی پوشش خبری را در ذهن‌ام تحليل می‌کردم، بی‌اختيار با خود گفتم:

خيال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکين
خداوندا نگه‌ دارش که بر قلب سواران زد!

خدا ما را واقعاً نگه دارد، اوضاع خراب‌تر از اين‌هاست که می‌گويند و می‌شنويم و می‌بينيم.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است