ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۳۰ فروردین ۸۴ :: April 18, 2005 

وبلاگ‌نويسی پيامبری نيست

درباره‌ی آداب و احوال وبلاگ‌نويسی تا به امروز بحث‌های نظری زيادی شده است و کمابيش خطوط اصلی ماجرا روشن است. نويسندگان حلقه‌ی ملکوت هم در مناسبت‌های مختلف اشاره‌هايی به اين بحث داشته‌اند. وبلاگ‌نويسی، فعاليتی است بی‌مرکز که در آن هيچ کس برای ديگران البته نه حجت است و نه تکليف می‌تواند تعيين کند. اما همين تعبير چندان مناقشه‌آميز است که هنوز آن بحث کشدار را تمام نکرده است. قول به بی‌مرکز بودن وبلاگ، گاهی اوقات، چه بسا در بسياری از اوقات، پهلو به پهلوی هرج و مرج و بی‌ در و پيکر بودن می‌سايد. بسيارند که قايل‌اند به اعتبار وبلاگ‌نويسی هر کس هر چه می‌خواهد می‌تواند بگويد و هر کاری خواست می‌تواند بکند.

در اين‌که هر کسی در نوشتن و ابراز مکنونات خود آزاد است البته بحثی نيست، با اين قيد که آن آزادی طبعاً نمی‌تواند و نبايد مخل آزادی غير باشد (حال چه اين غير، وبلاگ‌نويس باشد چه وبلاگ‌نويس نباشد). اما به همان اندازه که دايره‌ی وبلاگ‌نويسی گسترده است و پهنه‌ی ابراز خودی عرض عريضی يافته است، وبلاگ‌نويسی، حداقل از دید من، مشخصه‌ی ديگر هم دارد. وبلاگ‌نويسان پيامبر نيستند. اوصاف و کيفيات پيامبران را نمی‌توان از آن‌ها توقع داشت. بارزترين شاخصه‌ی وبلاگ‌نويسی، به گمان من آزمونِ خطا کردن است و سپس تصحيح خطا. اما معيار کدام است و کی‌ست؟ معيار نوشته‌ی هر کسی خود اوست و اصولی که خود برای خود تعريف می‌کند. اين معيارها البته که برای کسی لازم‌الاجرا و واجب الاطاعه نيستند.

با اين مقدمات، شايد اولين استنباطی که بشود اين است که پس من هم خود را مجاز می‌بينم که هر چه می‌خواهم بنويسم. اين البته يک برداشت است و کاملاً‌ هم محتمل و طبيعی است. تجربه‌ی چند ساله‌ی وبلاگ‌نويسی و مخصوصاً بعد از نضج‌گيری حلقه‌ی ملکوت (که گويا بعضی‌ها حتی شنيدن نام‌اش را بر نمی‌تابند – نمی‌دانم به چه دليل!)، حداقل برای من شيوه‌ای تازه از نوشتن را رقم زده است و در مقايسه با روزهای اول وبلاگ‌نويسی آموخته‌ام که در نوشتن بيشتر ملاحظه و دقت داشته باشم و در انتخاب موضوعات و مفاهيم و حتی عنوان‌ها، در حد وسع‌ام، وسواس بيشتری به خرج دهم. اين کار البته هم کار دشواری است و هم به طريق اولی، با آن مقدماتی که گفتم، برای کسی حجت نيست.

شايد کسی ديگر، برای خود تعريفی کاملاً متفاوت از وبلاگ‌نويسی داشته باشد و بنا بر آن تعريف چه بسا نه من و نه هيچ عضو ديگر ملکوت اصلاً وبلاگ‌نويس به شمار نياييم (رهزنی تعاريف را ببينيد – دعوای روشنفکران دينی و روشنفکران لاييک را هم در نظر بگيريد). اما متواضعانه‌ترين موضع اين است که آری ما هم مردمانيم. ما هم به اقتضای موضع فکری خود و نوع نگاه خود به عالم و هر پديده‌ای که در آن است، نوع، سبک و محتوای خاصی را برای نوشتن اختيار کرده‌ايم. حال شما می‌خواهيد نام اين محتوا را وبلاگ بگذاريد يا هر چيز ديگر. در يادداشتی که درباره‌ی موتورها جست‌وجو نوشته بودم، که نفهميدم اصلاً کجای‌اش به حسین درخشان برخورده است، اشاره‌ام تنها به يک نکته‌ی روشن و مشخص بود که وبلاگ‌ها در عرصه‌ی اينترنت ازدحام و شلوغی و بالطبع آلودگی ايجاد کرده‌اند (چه کسی گفته است اينترنت نبايد آلوده باشد؟!). روی سخن اصلی من به صاحبان سايت‌ها (يا وبلاگ‌های متعبر و وزين – با تعريف‌های خودم، که اصلاً لازم نيست مورد قبول هيچ‌کس حتی حسين درخشان باشد) بود تا در توليد محتوای در دسترس در اينترنت تلاش بيشتری بکنند. کاری به مشکلات فنی يا دلايل حضور پر رنگ وبلاگ‌ها ندارم. آن‌چه نوشته‌ام تنها دغدغه‌ای است که صادقانه با خواننده‌ام در ميان گذاشته‌ام و البته هیچ اسائه‌ی ادبی به هيچ بنی‌بشری در آن نيست مگر آن‌که خواننده را خود خاطری نازک باشد و حتی خاشاکی که بر آب جويی روان باشد، آزارش بدهد!

اما اين‌که حلقه‌ی ملکوت چنين است و اکثر نويسندگان‌اش نوع خاصی را از نوشتن با الگوها و آدابی خاص اختيار کرده‌اند، به اعتقاد راسخ من، نه مايه‌ی سرشکستگی است نه باعث خفت و خواری. ادبيات فخيم و استوار يک نويسنده مطلقاً به معنای تو سری زدن به نويسنده‌ای نيست که چون او نمی‌نويسد. اگر بنا بر اين بود، نمی‌بايد هرگز با وجود بزرگانی چون فردوسی، ناصر خسرو، حافظ، مولوی و بيهقی هيچ نويسنده‌ی ديگری در ادبيات ايران ظهور می‌کرد. در ادبيات ما همان‌گونه که هدایت هست و شاملو هست، البته عبدالحسين زرين‌کوب هست و شفيعی کدکنی هست. هيچ يک از اين‌ها راه نفس کشيدن ديگری را تنگ نکرده است. در مقياسی خرد و شايد قياسی مع‌الفارق از حيث محتوا و اهداف و اغراض نوشتن، حلقه‌ی ملکوت نيز چنين است. نه مدير ملکوت، و نه تا جايی که من می‌دانم هيچ نويسنده‌ی ديگری در ملکوت، هرگز مدعی نبوده است که بر درگاه ملکوتی ما شما ناسوتيان کیستید! راه توهمات را البته هيچ‌گاه نمی‌توان بست. تمسخرها و طعنه‌ها هم که در کار ما حکايتی نو نيست.

عرصه‌ی وبلاگ وسيع است و بی‌کرانه. اين‌که يکی در گوشه‌ای می‌نويسد باعث شکستن قلم يکی ديگر در نقطه‌ای ديگر از خاک اينترنت نيست. هر که هر جا که بخواهد می‌تواند خانه کند و هر چه بخواهد می‌تواند بنويسد، اما:
بس نکته غير حسن ببايد که تا کسی / مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود!
مگر با وجود اين‌ همه موسيقی مختلف و متفاوت در عالم، کسی مجبور است که حتماً به يک نوع موسيقی خاص گوش بدهد؟ وبلاگ‌نويسان پیامبرانی نيستند که متاع‌شان به درد دنيا و آخرت تمام عالميان بخورد. در اين‌جا کبر و ناز حاجب و دربان نيست. هر که می‌خواهد بيايد هر که می‌خواهد هم برود! وبلاگ‌نويسی يعنی تجربه‌ی بی‌پرده‌ی آدميت و انسان بودن. برای عده‌ای شايد اصل و الگو و مبانی اخلاقی در ميان باشد، برای عده‌ای شايد هيچ اصل اخلاقی در نوشتن و هيچ دغدغه و تعهدی وجود نداشته باشد. آن‌که برای خود اصولی را تعريف می‌کند، همان اندازه در نوشتن حق دارد که آن‌ها که بی‌پروا و افسار گسيخته و هتاکانه می‌نويسند. اگر اين‌جا مفتی و حاکم و محتسب ندارد، برای همگان ندارد. «و کل حزب بما لديهم فرحون».

مطالب مرتبط:
مانيفست ايرانی وبلاگ (مجموعه‌ی يادداشت‌های سيبستان در اين زمينه)
صلاح مملکت وبلاگ (مهدی خلجی، کتابچه‌ی سابق)
مناقشاتی در آداب وبلاگ‌نويسی (جمشيد برزگر، نکته)
وبلاگ:‌ فيلی در تاريکی (حسين درخشان)


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است