ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۲۳ اسفند ۸۴ :: March 14, 2006 

در باب روشنفکری دينی

بخشی از مصاحبه‌ی داريوش سجادی با دکتر سروش را که شديداً موافق طبع من است می‌آورم که به اعتقاد من اساسی‌ترين پاسخ‌های موجود را در برابر ادعا متناقض بودن «روشنفکری دينی» دارد. (متن کامل مصاحبه به صورت پی‌دی‌اف را از اين‌جا پياده کنيد).

داریوش سجادی:
در تعقيب اين بحث مشاهده شده و می‌شود که با پايان رياست جمهوری آقای خاتمی پاره‌ای از روشنفکران لائيک ... شکست اصلاح طلبان در انتخابات اخير رياست جمهوری را به معنای شکست پروژه روشنفکری دينی معرفی کرده و اساساً روشنفکری دينی را پروژه ای بلاموضوع اعلام می‌کنند که از اساس فاقد مفهوم و موضوعيت است.

عبدالکریم سروش:
حقیقت این است که این افراد انگیزه‌های سیاسی دارند اما این انگیزه سیاسی را از راه اندیشه‌ای ناروا اعمال و اجرا می‌کنند. چرا بايد روشنفکری دینی مفهوم متناقضی باشد؟ روشنفکری شاخه ای از تفکر است. مگر اینکه ما معتقد باشیم که اساساً تفکر و متفکر بودن با دیندار بودن منافات دارد. آنگاه اگر کسی چنین ادعایی کند (که علی الظاهر لـُب و حاق مدعای این مدعیان و منتقدان هم همین است، یعنی معتقدند شخص دین دار نمی‌تواند متفکر راستین باشد) آنگاه ما می‌توانیم با او هم بحث مفهومی و هم بحث تجربی کنيم. لااقل تجربتاً می‌توان نشان داد که متفکران درجه اول تاریخ جهان و نه فقط تاریخ جهان اسلام، از ميان دینداران بودند. هیچ کس نمی‌تواند منکر متفکر بودن فارابی، ابن سینا، ابوریحان بیرونی و بزرگانی چون حافظ یا در جهان مغرب منکر متفکر بودن هگل شود که جهد بلیغی برای هم راستائی فلسفه و تفکر با پروتستانتیزم کرد.
اینها همه متفکران بزرگی بودند که اتفاقاً علائق ایمانی و دینی داشتند و البته اگر کسی منکر ايشان بمثابه متفکران راستین باشيد، آنگاه ما در متفکر بودن او دچار تردید و سوال خواهیم شد.
بعضی از افراد هم گفته‌اند که ما هنگام تفکر، علائق دینی‌مان را در میان نمی‌آوریم.
این هم سخنی نیست که از آن به منزله یک برهان بتوان استفاده کرد. حربه کندی است.
اولاً در مقام داوری از هیچ علاقه ای نباید سخن گفت. در روایات از پیامبر اسلام آمده است که سه چیز موجب نجات آدمی است که يکی از آنها اين است که انسان در مقام داوری از حُب و بُغض ها پرهیز کند. هر تعلق خاطری خواه تعلق خاطر دینی خواه ديگر تعلقات و يا عشق به هر چیز و کسی که شما را در مقام داوری کور و کر کند، باید کنار گذاشت. این اختصاص به دین هم ندارد. وقتی پای عشق يا حب و بغضی در میان است، البته که داوری ها تیره می‌شود. بعلاوه وقتی چیزی نامربوط است البته که باید آن را کنار گذاشت.
بنده در مقام داوری فلسفی نبايد معلومات شیمی خود را در ميان آورم همچنانکه وقتی کسی در باب حرکت زمین، یا در باب وجود و ماهیت سخن می‌گوید تعلقات دینی او یا هر تعلق دیگر نباید به میان آید. نکته سومی هم که می‌خواهم اضافه کنم این است که اساساً تفکر امر فردی نبوده بلکه امری جمعی است. همچنانکه معرفت امری جمعی و جاری است. نمی‌توان به کسی گفت چون متدین و دین دار است نمی‌تواند فکر کند يا حرف بزند. شخص دیندار مانند شخص غیر دین دار و سکولار است. سخن اش را با جمع در میان می‌گذارد. جمع هم سخن و نقدشان را در میان می‌گذارند و برآیند این حرکت جمعی است که معرفت نامیده می‌شود.
فکری که گوشه نشینی کند، تفکر و معرفت خوانده نمی‌شود. معرفت شناسی جدید به ما می‌گوید معرفت امری جمعی و جاری است. مفهوم نقد هم همین است. شما سخن تان را در میان می‌گذارید و دیگران آن را نقد می‌کنند. همین حضور دیگران شرط حصول معرفت است. لذا این بحث که شما دین دارید یا ندارید یا اهل فلان فرقه هستید یا نیستید، اساساً سوال بی ربطی است. شما بايد به محصول سخن نظر کنید. آن هم به برآیند جمعی سخنان که با رقابت متفکران و با نقادی متفکران همراه شده باشد. روشنفکری دینی سخن اش را همراه با اعتقاد و ایمان دینی و دلیل به جامعه متفکران عرضه می‌کند. از نقد هم استقبال می‌کند و مجموع و برآیند اين ها مبدل به معرفت می‌شود. ما به هیچ وجه نمی‌توانیم کسی که دین دار است را از فکر کردن و حرف زدن باز داریم. این شیوه حذفی که پاره ای از سکولارها در پیش گرفته‌اند، شیوه فوق العاده غیر دموکراتیک، غیر معرفتی و ضد معرفتی و بسیار زیان بار است و برای موقعیت کنونی ما نه تنها به هیچ کاری نمی‌آید بلکه لطمات فرهنگی- معرفتی بسیار هم به ما خواهد زد.
روشنفکران دينی چه رنج ها برده‌اند تا همگان حرف بزنند و حالا که به حرف آمده‌اند اول کاری که می‌کنند حذف دينداران است.
در آب و رنگ رخسارش، چه جان داديم و خون خورديم
چو نقش‌اش دست داد، اول رقم بر جان سپاران زد

پ. ن. مصاحبه‌ی علی اصغر سيد آبادی با بابک احمدی: مکالمه‌ی کارساز فرهنگی در فضايی دموکراتيک


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است