ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
سه شنبه ۲۵ بهمن ۸۴ :: February 13, 2006 

درباره‌ی دموکراسی

تا دوباره سرم شلوغ نشده بنويسم. امروز رفتم به يکی از کلاس‌های جان کين که تصادفاً برای دانشجويان ليسانس علوم سياسی داشت. برای اولين بار ظاهراً، در وست‌مينستر، درسی را گذاشته‌اند برای دوره‌ی ليسانس با عنوان «دموکراسی» (باورتان می‌شود؟)، در سالنی بزرگ با ۲۴۰دانشجو! خلاصه‌ی سخنرانی را اگر می‌خواهيد می‌توانيد از سايت جان کين بيابيدش و در اين‌جا بخوانيدش. چند نکته را بيفزايم که با مطالب مشابهی که ممکن است درباره‌ی تاريخ دموکراسی پيدا کنيد فرق دارد. می‌دانستيد که دموکراسی مفهومی نيست که از يونان آمده باشد؟ پيشتر از يونانی‌ها، اهالی بين‌النهرين، دموکراسی را به صورتی اوليه پياده می‌کردند. در ضمن دموکراسی مؤنث است (فمينيست‌ها شاد باشيد!). در ميدان تيان‌آن‌من مجسمه‌ای از خدای مؤنث دموکراسی ساخته‌اند که امروز چشم‌مان به جمال‌اش روشن شد. به زودی اين مقاله را که مدخلی از دايرة المعارف اينکارتای مايکروسافت است ترجمه خواهم کرد که هم در اين‌جا و هم در سايت جان کين خواهيد يافت‌اش.

بعد از سخنرانی، با جان کين به يکی از کافه‌های ايتاليايی ‌حوالی ريجنت‌ استريت رفتيم و اسپرسو نوشان (خير سرم چقدر حجم اسپرسو زياد است!!)، از سياست و فرهنگ و ادبيات و فلسفه سخنانی به ميان آمد که مپرس. طبق معمول همه ساله (!) بحث شيرين آزادی بیان و حدود ثغور معرفتی و فلسفی آن به ميان آمد. باز هم طبق معمول چون دعوا می‌شود و عده‌ای ظرفيت شنيدن چيزی غير از کليشه‌های رايج سياست‌زده‌ی ذهنی خودشان ندارند (از هر دو گروه: هم اسلام‌گرايان افراطی و هم ضد-اسلامان افراطی)،‌ عجالتاً توی خماری‌اش بمانيد تا وقتی ديگر به تفصيل بيشتر بنويسم.

يک تکمله‌ی هم بر ديدار امروز با جان کين نوشته بودم که دچار خودسانسوری ملاحظه‌کارانه شد (کتابی را توصيه کرده بود که فعلاً اسم‌اش را لو نمی‌دهم).


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است