ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۲ دی ۸۴ :: January 12, 2006 

چالش فلسفی با يک نوع آنارشيسم

اين تجربه‌ای است که من شخصاً برای آن زياد هزينه داده‌ام که خيلی اوقات با کسی مباحثه کرده‌ام که اصلاً طرف مقابل فاقد حداقل آداب يک گفت‌وگوی سالم است. به عبارت ديگر، وقتی يک سوی بحث، اصولی مشخص ندارد و معيارهای اخلاقی روشن و مشترکی با او نداريد، کار بحث بسيار دشوار و خطرخيز می‌شود.

حسين درخشان بارها و بارها ثابت کرده‌ است که از آزادی تا مرز هرج و مرج و آنارشيسم بهره‌برداری کرده است. در اين ميان هم البته هيچ ارزش اخلاقی برای‌اش مهم نيست. اگر امروز مثلاً از دموکراسی دفاع می‌کند، برای اين نيست که دموکراسی واجد ارزش ويژه‌ای است، بلکه تنها به اين خاطر است که دموکراسی فضايی را برای‌اش ايجاد می‌کند تا او به «خود»ش نزديک‌تر باشد و محظورها و موانع‌اش برای‌اش کمتر باشد.

بحثی را که اخيراً حسين درخشان با نيش و کنايه‌های‌اش به اين و آن درباره‌ی خودش راه انداخته است (نمونه يونس شکرخواه را داشته باشيد در کنار بقيه‌ی اشارات‌اش)، ظاهراً باب بحثی را باز کرده است که دارد داغ‌تر می‌شود. به باور من، ادامه دادن اين بحث نه حسين درخشان را عوض می‌کند، نه ذايقه‌ی بعضی از وبلاگ‌خوانان و وبلاگ‌نويسان را تغيير می‌دهد. حداکثر کاری که ممکن است انجام بدهد، اين است که همگان با خواندن نوشته‌های حسين درخشان و نوشته‌های ديگران می‌فهمند که با يک آدم لاابالی تمام عيار طرف‌اند که هيچ کس را به جز خودش به چيزی نمی‌گيرد و رسماً هم اين موضع را اعلام می‌کند. همين و بس. ادامه دادن اين بحث اگر به قصد رويارويی با حسين درخشان باشد و اين‌که او به اصطلاح سر جای خودش نشانده شود، گمان نمی‌کنم اصلاً نتيجه‌ای بدهد. عملاً چه حاصلی از اين که حسين درخشان باشد يا نباشد؟ فوق‌اش برای دو سه نفر زحمت ايجاد می‌کند و دو سه روزی يک جو عاطفی مجازی عليه کسی ايجاد می‌کند و عاقبت روسياهی‌ است که به زغال می‌ماند. حسين درخشان،‌ يونس شکرخواه نيست که سال‌ها تجربه‌ی زندگی داشته باشد. تمام حرف‌ها و نوشته‌های‌اش هم ثبت می‌شود و بعداً ميزان داوری و قضاوت خواهد شد. عجيب‌تر از همه اين است که او از نفی رذيلت‌هايی حرف می‌زند مثل رياکاری و دروغ‌گويی و قس‌علی‌هذا! فقط مروری بکنيد به نوع برخوردهای توهين‌آميزی که او با افراد مختلف داشته است. اين چند نفر را بگذاريد کنار هم: عطاء الله مهاجرانی، يونس شکرخواه، عباس معروفی، سيد محمود دعايی، محسن سازگارا، مهدی خلجی، داريوش آشوری، شيرين عبادی، مهدی جامی و افراد بی‌شمار ديگر. چه وجه مشترکی بين اين‌ها هست؟ من که بعضی از اين‌ها را از نزديک می‌شناسم، می‌دانم که چقدر ميان منش‌ها و انديشه‌های اين افراد تفاوت‌های شگرفی هست. پس برای حسين درخشان هيچ الگوی اخلاقی برجسته و مهمی وجود ندارد جز صرف حرف زدن و اتفاقاً بافتن‌های خاله‌زنکی يا بچه‌گانه.

واقعاً ظرفيت‌های وبلاگستان برای هضم هرج و مرج‌ها، لاابالی‌گری‌ها، پرده‌دری‌ها و مهمل‌بافی‌های زير لوای شهرت ابوالبلاگی تا چه اندازه است؟ ملت چقدر اين‌ها را جدی می‌گيرند؟ چرا حسين درخشان در توهمات‌اش خود را متر فعاليت سياسی در فضای وب می‌داند؟! بحث فلسفی با چنين افرادی کاری بيهوده است. واقعاً چه تجويز حکيمانه‌ای می‌شود کرد با اين افراد؟ چه تعبير و تمثيل رسايی برای به تصوير کشيدن اين آدم وجود دارد؟ من با حامد موافق نیستم که می‌گويد حسين درخشان آيينه‌ی خود ماست. حتی اگر اين فقط عنوان باشد و محتويات نوشته‌اش چيز ديگری باشد. اين «ما» قطعاً نبايد مای مطلق و عام باشد. اين «ما» فقط مای عوام‌زده است با انديشه‌های سطحی و آبگوشتی که فاقد تحليل و دقت و وسواس علمی و معرفتی است. حسين درخشان خودش بارها و بارها خودش را معرفی کرده است. چرا توقع بيش از اندازه‌ای از اين آدم داريد؟

(شايد من هم اين بحث را ادامه دادم!!)

مطالب مرتبط:
باستان‌شناسی شورشی محکوم به شکست (سيبستان)
تحسين يک رياکاری مفيد (کورش عليانی)
حسين درخشان آيينه‌ی خود ماست (حامد قدوسی)
سوء تفاهم در وبلاگستان (ساده‌تر از آب)
رانندگی را به خاطر بسپار؛ آرشيو ماندنی است (مادام ميم)
دفاع از ابتذال؟ (مهدی خلجی)
وقتی مترجم مرجع ضمير را گم می‌کند (کورش عليانی)
ای مرده شور اين مدرنيسمو ببرن (سيبستان)
مفهوم مبتذل ابتذال (مهدی خلجی)
ای کاش مدرن نشويم (حرف حساب)
هگل بدتر است يا کلثوم ننه (مريم اينا)


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است