ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۵ آذر ۸۳ :: November 25, 2004 

توضيحات کاتب سابق کتابچه

نامه‌ای از مهدی خلجی، نويسنده‌ی سابق کتابچه اکنون به دستم رسيد که بنا به خواسته‌ی خود او آن را عيناً در اينجا می‌آورم.

«داريوشِ عزيزم
از آن‌جا که باب کتابچه مسدود است، خواهش می‌کنم اين چند کلمه را خطاب به خوانندگان و نويسندگان حلقه‌ی ملکوت، در وب‌لاگ خودت منتشر کن.

مناقشه‌ای که بر سر قتلِ تئو ون‌گوگ ميان من و نويسندگانِِ وب‌لاگ‌های سيبستان و ملکوت رفت، گفت‌وگويی سراسر دوستانه بود. سال‌هاست که با مهدی جامی دوست هستم. او را در شهر زيبای سنندج شناختم؛ وقتی که استاد ادبيات فارسی دانشگاهِ کردستان بود و محبوب دانشجويان و جوانان. مهدی، جدا از آن‌که اهل تأمل و انديشه است، جوان‌مردی عيار است که در دوستی صفت‌های کم‌ياب دارد. به ميانجی او، داريوش را شناختم که دانشجويی است با ذهن پرسش‌گر و جانی بی‌تاب. اهل دل است و نازک‌خيالی‌های او هميشه به رفاقت، طعم مهربانی داده است.
بسيار متأسف‌ام که - در دنباله‌ی بحث‌ها بر سر اسلام و خشونت - شماری از دوستانِ ديده و ناديده‌ی ديگرم، که شناختی نزديک از مهدی و داريوش ندارند، درشتی کردند و آن دو را آزردند. نه مهدی و نه داريوش، هيچ کدام نه مدافعِ خشونت‌اند و نه بی‌اعتنا به اخلاق. ممکن است ديدگاه‌هايی داشته باشند که از نظر من يا ديگران، پيامدهای فکری گوارايی نداشته باشد؛ اما يقين دارم اگر مهدی و داريوش، پيامدهای فکر خود را خشونت‌آور بدانند، از آن روی می‌پيچند. مهدی و داريوش نه اهل خشونت‌اند و نه مروجِ آن.
به هر روی، نوشتن، در حلقه‌ی ملکوت، برای من افتخار بوده است. نويسندگانِ ملکوت هم به سابقه‌ی الفت و سائقه‌ی صحبت، هم‌نشينِ شده‌اند. از کسانی که در مبادی فکری، چون من می‌انديشند، برادرانه تقاضا می‌کنم تيغ تهمت را بهلند و درِ درشت‌گويی را قفل زنند و اگر به انديشه‌ای انتقاد دارند، تنها آن انديشه را آماج بگيرند و فضای گفت‌وگو را به بيش و کم نيالايند. اگر به انديشه‌ی مبارزه با خشونت باور داريم، نبايد خشونتِ زبانی را نيزه سازيم و در تاريکی، به چشم هر شناخته و ناشناخته پرتاب کنيم.
دغدغه‌ی شماری از دوستان را درباب نفی خشونت درک می‌کنم و به آن احترام می‌گذارم و از آنان درخواست می‌کنم به دامن زدن فکر خشونت‌ستيزی ياری کنند و از پرداختن به نام‌ها پرهيز.
»


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است