ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۲۱ آبان ۸۳ :: November 11, 2004 

چهره‌ی مخدوش آزادی بيان

فيلم کوتاه و زننده‌ی فيلم‌ساز مقتول هلندی، تئو ون‌گوگ، را امروز ديدم و پرسش‌های فراوانی در ذهنم نقش بست. آدمی هر چقدر طرفدار مدارا و مخالف خشونت باشد، وقتی ببيند دفاع از مدارا، آزادی و حقوق بشر تنها به صورت يک‌جانبه و برای تأمين منافع ارباب ثروت و قدرت اعمال می‌شود، حال بدی به او دست می‌دهد. همگی ماجرای روژه گارودی و يکی دو نفر ديگر را به خاطر دارند که به خاطر انکار هولوکاست محکوم شدند. هنوز هم در کشورهايی مانند فرانسه و آلمان نفس انکار کشتار يهوديان جرم تلقی می‌شود. مبنای حقوقی قضيه البته اين است که هيچ کس حق ندارد با تبعيض قومی و نژادی باعث گسترش خشونت و نفرت در جهان باشد. بر اساس قوانين همين کشورهای لاييک اهانت کردن و به تمسخر گرفتن هر کسی بر مبنای نژاد، دين، جنسيت يا رنگ پوست جرم تلقی می‌شود. اما هيچ وقت از خود پرسيده‌ايد چرا در اکثريت قريب به اتفاق موارد، اين قانون تنها درباره‌ی مسيحيان و يهوديان اجرا می‌شود؟ چه چيزی باعث می‌شود که اهانت به عقايد و تاريخ مسلمين امر بی‌اهميتی باشد و به سادگی همه از کنار آن عبور کنند؟ اهل تحقيق می‌دانند که در متن تورات سخنانی که درباره‌ی زنان آمده است و احکام دين يهود درباره‌ی زنان به مراتب گزنده‌تر از چيزی است که در قرآن آمده است. اگر هم فرض را بر اين بگيريم که احکام اجتماعی آمده در قرآن جاويد باشند و در همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها بدون هيچ اجتهاد و نسخی لازم‌الإجرا باشند (که به اعتقاد من چنين نيست)، احکام دين يهود بسيار سنگين‌تر و اجرا نشدنی‌تر هستند اما يهوديان با همين سنت خود زندگی می‌کنند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد. به نظر شما اگر فيلم‌سازی آيات انجيل يا تورات را بر بدن زن برهنه‌ای در حال ادای فرايض دينی مسيحی يا يهودی نقش می‌کرد و سپس از طريق آن فيلم تحت پوشش دفاع از حقوق بشر و آزادی بيان، عقايد دينی مسيحيان يا يهوديان را به سخره می‌گرفت، واکنش‌ دستگاه‌های قضايی غربيان چه بود؟ مقصودم واکنش واتيکان نيست. مرادم دقيقاً واکنش‌ همين دستگاه‌های قضايی لاييک است. به اعتقاد من، بخش بزرگی از تقصير قتل ون‌گوگ به عهده‌ی خود دستگاه قضايی هلند است که پيشتر از اين او را از تعرض به حوزه‌های حساس مناسبات اجتماعی و قومی آدميان بر حذر نداشته بودند. خطا تنها از جانب مسلمانی متعصب و نادان نيست که از سر عصبيت قوانين مدنی يک کشور اروپايی را زير پا می‌گذارد و حتی فرصت صدور فتوايی را هم به مراجع مسلمين نمی‌دهد. مقصودم اين نيست که بايد برای اين فرد فتوايی صادر می‌شد. حداقل کاری که می‌شد کرد اين بود که در همان دادگاه‌هايی که انکار هولوکاست را جرم عليه بشريت می‌دانند عليه اين فيلم‌ساز کينه‌جو و بی‌پروا اعلام جرم می‌کردند، هر چند وضع جهان را چنان که من می‌بينم، اميدی به رسيدگی جدی به اين ماجرا نبود مگر اين‌که غربيان به جد حضور و وجود مسلمين را در جهان مهم بدانند. گرفتاری اهل انديشه و انصاف اين است که از سويی گروهی افراطی و نادان به محض اين‌که هر طعانه‌ای لگدی به اسلام و عقايد مسلمين می‌زند، حکم قتل صادر می‌کنند و مثقال ذره‌ای اعتنا به قوانين جاری کشورها ندارند و از سوی ديگر دولتمردانی که دم از حقوق بشر و آزادی بيان می‌زنند، به راحتی مجال تعرض و اهانت به مسلمين را فراهم می‌کنند. آيا اين عدم حساسيت غربيان به حقوق مسلمانان، نه به عنوان مسلمان، بلکه به عنوان انسان، ناخواسته راه را بر رشد حرکات افراطی به نام دين هموار نمی‌کند؟ اگر قانونی هست، طبعاً بايد برای همه‌ی آدميان فارغ از نژاد و دين و جنسيت قابل اجرا باشد که ظاهراً نيست و در این ميان آنچه البته به جايی نرسد فرياد است. داستان حقوق بشر و آزادی بيان هم نه تنها در غرب که حتی در کشور ما و نزد برخی به ظاهر جويندگان آزادی و عدالت هم سرپوشی شده است برای بيان نابخردانه‌ترين سخنان و غيرمدنی‌ترين رفتارها. حقوق بشر و آزادی بيان را هم مدافعان مدعی و هم مخالفان پرخاشگر پيشتر ذبح کرده‌اند. صلح،‌ عدالت و آزادی با تبعيض پايدار نخواهند ماند. روزگار غريبی است که در کشورهای جهان سوم، با اندکی سخن گفتن از آزادی و خردورزی سرکوب می‌شوی و در غرب که مهد آزادی بيان و حقوق بشر است با شيوه‌ای ديگر وجودت را به سخره می‌گيرند. آدم می‌ماند که در اين بلوای عظما بايد طرف کدام را بگيرد. به هر سو که می‌روی، رذيلتی مشمئز کننده در حاشيه و متن سخنان و اعمال هر دو اردو هست. مهجورترين و مظلوم‌ترين چيزی که در جهان غرب يافتم انديشمندی، خردورزی، آزادی و عدالت بی‌غرض است. آزادی و عدالت و حقوق بشر خوب است مادامی که مسلمان نباشی. اما اين جسارت را دارم که بگويم مسلمان‌ام و آزادی بيان و حقوق بشر را ارج می‌نهم اما نه به کسی اهانت و تعرض می‌کنم، از هر کيش و مذهبی که باشد و نه اجازه می‌دهم کسی عقايد و اصول فکری و دينی مرا به سخره بگيرد. شما خود تصور کنيد چه کار دشواری است. راه آسان و بی‌دردسر برای زيستن در غرب و بی‌دردانه مدعی فرهنگ بودن اين است که دست از اسلام بشويی و هر روز به هر بهانه‌ای طعنه‌ای به اسلام بزنی و خود را از زحمت تبعيض برهانی. اين راه آسانی است که شمار زيادی از روشنفکران خارج‌نشين ما برگزيده‌اند. راه دشوار دردمند بودن و دغدغه داشتن برای انسانيتی است که مدعيان آزادی و حقوق بشر و همچنين مدعيان دينداری و متوليان حکومتی حقيقت هر روز به بهانه‌های سياسی قربانی‌اش می‌کنند. خداوند خرد و عدالت روزی کناد و همگی را از شقاوت برهاناد. 


مطالب مرتبط: ضد مقدس، تلويزيون و ترور (سيبستان)؛ آزادی بيان: افسانه‌ای مخدوش (ملکوت غربی)؛ چيزی به اسم آزادی بيان وجود ندارد (استانلی فيش، مصاحبه با Australian Humanities Review). سخنرانی حضرت‌والا آقاخان در همايش سالانه‌ی سفيران آلمان در برلين.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است