ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
یکشنبه ۱۹ مهر ۸۳ :: October 10, 2004 

ناهنجاری‌های فقهی و فتاوی اينترنتی

 خيلی‌ پيش‌تر از اين‌که سردبير کيهان آن يادداشت کذايي و مضحک را بنويسد، در کيهان فتوايی چاپ شده بود از آيات عظام درباره‌ی استفاده از اينترنت. طرفه‌تر آن‌که گويا جمعی از اساتيد و دانشجويان دانشگاه شريف اين خبط را مرتکب شده بودند! نکته‌ی جالب ماجرا در اين است که عده‌ای دانشگاهی (نه عده‌ای سياست‌مدار با مقاصد و انگيزه‌های سياسی) درباره‌ی ماجرايی که هر بقالی می‌تواند درباره‌ی آن اظهار نظر کند، به فقيهانی مراجعه می‌کنند که در اينترنت، فرق رَب و رُب را نمی‌دانند. از کيهان‌نويسان بعيد نبود در پی چنين فتوايی برای لت و پار کردن مخالفان‌شان به هر بهانه و با هر توجيهی باشند. اما، اگر صحت داشته باشد، برای جامعه‌ی دانشگاهی ننگ دارد که اين قدر درکی سطحی و مقلدانه از جهان اطراف داشته باشند و بديهيات دين را ندانند. آيت‌الله صافی گلپايگانی می‌گويد: «واضح است که مراجعه به پايگاه هاي مذكور با محتوياتشان، خلاف شرع و حرام بيّن است»! ملاحظه فرموديد؟ فقيه دانشمند همين جوری حکم وضوح می‌دهد! پرسش‌گران محترم هم از بيخ مسأله را مخدوش و محرف عرضه می‌کنند. از همه طرفه‌تر فتوای حضرت مکارم است که بيشتر به طنز شبيه است تا فتوا: «با توجه به آنچه مرقوم داشته‌ايد كه بسياري از پايگاه‌هاي موجود مشتمل بر اهانت به مقدسات و نشر اكاذيب و برنامه‌هاي مستهجن و نامشروع جنسي و ترويج فرقه‌هاي ضاله و مانند آن است، بي شك استفاده از چنين پايگاه‌هايي حرام و حتي دور از شأن انسان‌هاي غيرمتعهد به اسلام است و بي شك لازم است مراكز خدمات اينترنتي زمينه انتشار پايگاه هاي مذكور را فراهم نسازند. . .». شما فهميديد «انسان‌های غير متعهد به اسلام» که طبعاً شامل کافران و مشرکان نيز می‌شود، با چه منطقی بايد مثلاً به اينترنت مراجعه نکنند؟

در يادداشت پيشين از سقوط اخلاق و انحطاط هولناک اصول انسانی سخن گفته بودم. اما اين را هم بايد افزود که فقيهان هم در جوار قدرت در حال سقوط هستند. در بهترين حالت می‌توان تصور کرد که همه‌ی اين فقيهان با اطلاعات نادرستی برخورد کرده‌اند و بر حسب آن‌ها فتوا صادر کرده‌اند. اما اين هم توجيه مناسبی نيست. فقيهی که اهل تفحص و اجتهاد نباشد، فقيهی منجمد و خشک است. چنين فقيهی از درجه‌ی فقاهت ساقط می‌شود. چنين اگر بود، فقيهان هزار سال پيش درباره‌ی مسايل صد هزار سال آينده از همان زمان می‌توانستند اظهار نظر کنند. در بهترين حالت که بخواهيم شبهه‌ی بندگی قدرت و سياست‌زدگی را از اين فقيهان عالی‌قدر بزداييم، نمی‌توان از بار گران بی‌دانشی و بی‌مسئوليتی که بر دوش آن‌ها سنگينی می‌کند گذشت! حالت بدتر را هم که البته نيک می‌دانيد. امروزه معرفت و دانش، فقه و دين را به بهای سياست هر روز سودا می‌کنند و چوب حراج به آن‌ها می‌زنند. سردبير کيهان، طعمه‌های‌اش را خوب انتخاب می‌کند. اين سمند جهالت و نادانی ماست که می‌تازد، نه بدذاتی و بی‌اخلاقی سردبير کيهان:
در بال عقاب آمد آن تیر جگردوز / وز ابر مرو را به سوی خاک فرو خواست
زی تیر نگه کرد پر خویش برو دید / گفتا «ز که نالیم؟ که از ماست که بر ماست»

قربانی‌های بعدی جهالت و نيرنگ سردبير کيهان همين آيات عظام هستند،‌ اگر تا آن زمان اندک مايه‌ای از خداترسی و تقوا و پارسايی بر جا مانده باشد.

پ.ن. توضيحات «ملای درس نخوانده‌» در ذيل اين مطلب بسيار روشنگر است: «من از فقه چيزی نمی دانم ولی اين را می دانم که فقيه نمی تواند در باره مصداق حکم دهد. کار فقيه تعيين موضوع است. تشخيص مصداق با مقلد اوست. ضمنا اگر هم به فقيهی تقليد نمی کنيد حکمش هر چه باشد باشد. نمی دانم فلسفه اعلام اين احکام برای آگاهی عموم است يا آگاهی مقلدان اين آقايان». به نظر شما چه اتفاقی افتاده است که کار فقيهان به تشخيص مصداق کشيده شده است؟ معنای صريح و آشکار اين کار اين نيست که فقيهان ديگر کار خود را انجام نمی‌دهند؟ با اين اوصاف باز هم چنين فقيهانی صلاحيت اين را دارند که فقيه خوانده شوند؟


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است