ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۱۵ مهر ۸۳ :: October 6, 2004 

جامعه‌ی مدرن: اقتدارشکنی و حرمت‌شکنی

يادداشت کوتاه حسين درخشان در واکنش به ماجرای اخيری که آتش‌اش را آشوری برافروخته است، نکته‌ی ظريفی را در خود دارد که چه بسا از نگاه بسياری از جوانان وبلاگ‌نويس نهان می‌ماند. سخن درخشان درست است که جامعه‌ی مدرن اقتدار و اتوريته‌ی کسی را بر نمی‌تابد. به درستی، اين يکی از محصولات و نتايج مدرنيته است که ديگر کسی مرجع مطلق و دور از دسترس نمی‌ماند،‌ مگر در حوزه‌ی زندگی خصوصی و جهانی معنوی و خلوتی درونی. دنيای مدرن و اقتصائات سکولار آن راه را بر بت‌ تراشيدن‌ها می‌بندد. اما لغزشی که در نوشته‌ی درخشان هست و چه بسا اصلاً قصد او نباشد، اين است که اقتدار شکنی فرق دارد با اهانت و حرمت‌شکنی. شايد امروزه فرزندانی که دانش‌آموخته مکاتب عاليه و فرهيختگان قرن بيست و يکم هستند، مبنای زندگی و رأی و نظر خود را مواضع فکری و تجربه‌های شخصی پدران‌شان قرار ندهند، اما اين نتيجه نمی‌دهد که ديگر از فردا مجاز هستيم هر ناروايی را به آن‌ها بگوييم و آن‌ها را آماج ناسزا و دشنام سازيم. يکی از آشفتگی‌های زمانه‌ی ما همين است که اين مدعيان آزادی و مدرنيته گمان برده‌اند که ديگر بندی از هيچ اصل اخلاقی بر پای انديشه و جان آدمی نيست و می‌توان فارغ از اخلاق به هر کسی تهتک ورزيد و نام آن را آزادی نهاد. فرق بسيار است ميان آزادی و هرج و مرج. چيزی که صحنه‌ی اين ماجرا را به طرز جدی عوض می‌کند، وجود و حضور بازيگران متنوع و متکثری در اين صحنه است. ما يکسويه و يکتنه در عرصه‌ی جهان و ايضاً اينترنت حضور نداريم.  هر چه ميهمانان اين خانه بيشتر شوند، وسعت آن اگر افزون شود و گر نه، هيچ ميهمانی يا ميزبانی مجاز نيست به ميهمانی ديگر تعدی ورزد يا او را نابود کند. حرمت‌شکنی به بهانه‌ی اقتدار شکنی، سنگ‌بنای نخستين خشونت تئوريک است که در دراز مدت حاصلی جز خشونت عملی نخواهد داشت:
سر چشمه شايد گرفتن به بيل / چو پر شد نشايد گرفتن به پيل
راه خشونت را از اکنون و با فراست و زيرکی بايد بست. قربانی اين بازی در نهايت خود ما خواهيم بود. اين تک بيت ناصر خسرو، بيتی درخشان است و چقدر در روزگار ما معنا دارد:
انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس / تا کس نکند رنجه به در کوفتن‌ات مشت!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است