ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۲ بهمن ۸۳ :: January 21, 2005 

يک‌صدا عليه جنگ و دشمن تازه‌ی دموکراسی

دوره‌ی دوم رياست جمهوری بوش و ترکيب جديد دولت او، بيش از هر چيزی نشانه‌ی حرکت اژدهای مهيبی است که هيچ چيزی او را جلودار نيست. حکومتی که تمام سخنان و به ظاهر حقايقی را که تبليغ می‌کند، با زور و قدرت نظامی به کرسی می‌نشاند، امروزه تبديل به خطری بزرگ برای سلامت و صلح جامعه‌ی جهانی شده است. تناقض و طنز تلخ ماجرا هم در اين است که اين دستگاه ديوانه از ادبيات و زبان دموکراسی، آزادی و صلح بهره می‌گيرد. دموکراسی، در جهان امروز دينی نوين است که بزرگترين آفت آن، مانند هر دينی، ريا و سالوس است. دست بر قضا، رييس دوباره بر مسند نشسته‌ی آمريکا، در ريا و سالوس، اسطوره‌ای مثال زدنی است. پيشتر از اين وقتی به او نگاه می‌کرديم، فقط اسباب تفريح و خنده بود و گاهی اوقات ساده‌لوحانه بر شيرين‌کاری‌های آدمی با ضريب هوشی پايين می‌خنديديم و طعنه می‌زديم. اما گويا اين ديوانه به جد دارد دنيا را به هم می‌ريزد تا ثابت کند آقای قلدر دنياست و هيچ کس نمی‌تواند به او بگويد بالای چشم‌اش ابروست.

ماجرای دردناک برای ما ايرانيان از آن‌جا شروع می‌شود که احتمال و خطر حمله‌ی نظامی اين‌ها به ايران بسيار جدی شده است. اصلاً مهم نيست که اين‌ها می‌توانند يا نمی‌توانند در ايران رژيم را عوض کنند. چه بسا به آسانی بتوانند اين کار را بکنند. اما در هر حالت فاجعه‌ای است برای ملت ايران. آمدن آمريکايیان و نظاميان‌شان به ايران نه تنها مشکلی را حل نخواهد کرد بلکه مشکلات فعلی را صد چندان می‌کند و طرفه آن است که جوانان دل‌خون ما برای آمدن مشتی ديوانه دارند له له می‌زنند،‌ بس که کارد به استخوان‌شان رسيده است.

آمريکا در پنجاه سال گذشته، کارنامه‌ی سياسی‌اش پر است از مداخلات نظامی به اسم دموکراسی و در اکثريت اين مداخلات هم نه تنها تحفه‌ای از دموکراسی به مغلوبان‌شان ندادند، بلکه با قلدری تمام تنها در پی آن بودند که اقتدار خود را ثابت کنند ولو بالمعاينه جهان ببيند که آن همه ادعای دموکراتيزه کردن از بيخ شکست خورده و بهانه‌ای بيش نبوده است.. آمريکايیان اگر بيايند، نان و حلوا به کسی نمی‌دهند. يکشبه هم نمی‌توانند مثلاً بروند چهار نفر سياست‌مدار افراطی را بگيرند و تمام. اين غائله، جان، مال، امنيت، آزادی و صلح تک تک ايرانی‌ها را به يغما خواهد برد، بدون هيچ ترديدی. هيچ خير و فضيلتی بزرگی هم ندارند که بگوييم، سبکسرانه آن همه جنايت و کشتار را می‌توان در پرتو چيزی به نام آزادی که اتفاقاً اصلاً در چنته‌ی آن‌ها نيست، توجيه کنيم. اين شير نر خونخواره را شايد نتوان مهار کرد. اما کمينه کاری که می‌توان کرد اين است که ما که می‌توانيم بنويسيم،در وبلاگ‌های فارسی زبان برای ايرانيان بنويسيم که وعده‌های آزادی و انسانيت آمريکا، فريب و سراب است و افتادن از چاله به چاه. در وبلاگ‌های انگليسی زبان‌ هم بايد اين را نوشت تا افکار عمومی جهان و خود آمريکايی‌ها بدانند که رييس دولت‌شان در پی چيست. دستگاه بوش، انتخاب مجدد خود را به منزله‌ی رفراندومی برای تهاجم نظامی به خاور ميانه و مخصوصاً‌ ايران گرفته است و نشانه‌های اين تصور را به قوت می‌توان در سخنان کاندوليزا رايس و رامسفلد و بوش ديد. خوش‌حال شدم که ديدم حسين درخشان حداقل در وبلاگ‌اش اين نور را دارد می‌تاباند. اين‌جا مسأله اين نيست که کسی از حکومت ايران خوش‌اش می‌آيد يا نه. مسأله‌ی مهم‌تر ايران و ایرانی است که طوق لعنت و تير بلا بالای سرش پرواز می‌کند.

زهد ريايی و دين‌داری بوش را باور نبايد کرد. از اين قبيل دين‌داران در کشور ما هم زيادند. آن‌چه دارد فراموش می‌شود من و شما هستيم. ما که قرار نيست سر دعوای قدرت قربانی شويم تا دل آقای بوش و رفقای‌اش خنک شود. می‌دانم که مردم ما آن‌قدر شعور و رشادت و فراست دارند که با وجود تمام درد و رنجی که می‌کشند، وعده‌های دروغين جنگ‌طلبان خارجی و داخلی را باور نکنند. جنگ برای هيچ کس، جز امپراتور گردن‌کش دنيا، سودی ندارد. حاصل‌اش غارت و چپاول و مرگ عزيزان من و شماست. جنگ که شروع شود ديگر حقوق بشر و صليب سرخ کشک است. موشک و هواپيما که بيايد، مؤمن و کافر، دزد و زاهد، همگی مجبورند جان‌شان را بردارند و فرار کنند. امنيت‌ و سلامت‌تان را به بهای توهم نفروشيد. «اين گرگ سال‌هاست که با گله آشناست». نکند کاری را که با مصدق کرده‌اند فراموش کرديم؟ افغانستان هنوز زخم‌دار است. عراق هم روز به روز ويران‌تر می‌شود.

اين‌ها دارند خاور ميانه را شخم می‌زنند و وجب به وجب خاک خاور ميانه زندگی و اميد و آرزوی من و شماست. آن خاک را شخم می‌زنند، هر درختی را از ريشه می‌کنند، هر نهالی را می‌شکنند، هر خوشه‌ای را که خلاف ميل آن‌ها روييده باشد از بن خواهند کند، تا خود هر بذری را که دوست داشتند بکارند و هر جور که خود خواستند بپرورانند. الآن وقت تسويه حساب نيست. وقت بر خود لرزيدن از هياهوی ديوانگانی است که از همان روز اول، خط و نشان‌شان را کشيده‌اند، کمرشان را سفت بسته‌اند، پاشنه‌ی پوتين‌هاشان را بالا کشيده‌اند که در برابر اشک چشم و خون دل شما و من، تک تک ما را در ميان آن ديگرانی که شايد شما هم نخواهيد به خاک بريزند. اين آتش اگر افروخته شود، خشک و تری نخواهد بود. همه با هم می‌سوزيم. همه با هم.

بگوييم، بنويسيم، آگاه باشيم و نگذاريم که هيچ کسی، چه از داخل باشد و چه از خارج، برای ارضاء شهوت قدرت و اطفاء مستی‌های فرعونی‌شان، امنيت، آسایش، آزادی و صلح من و شما را با شعله‌ورکردن جنگ بربايد. هنوز مادران ايران داغ‌دار جنگ عراق هستند. نگذاريم آن زخم‌ها سر باز کند و دوباره قربانی شويم. اگر صدام در روزگار ما و پيش چشم ما گرفتار زندان آمريکا شد، باور نداشته باشيد که به اين زودی‌ها و در زمان حيات من و شما کسی بوش و رايس و رامسفلد را محاکمه کند. جنگ تلخ است. ما به قدر کافی، برای يک عمر، برای باقی زندگی تمام نسل جوان کشورمان تلخ‌کامی و داغ و درد داريم. بس است ديگر. به هيچ نامی، به نام هيچ تقدسی، زير هيچ پرچمی جنگ نبايد بر پا شود، چه به نام خدا باشد، چه به نام دموکراسی و چه به نام بشر. به نام دل‌هاتان، به نام عشق‌هايی که می‌خواهد در گوشه‌ی خانه‌ی تک‌تک‌تان چراغ گرم‌اش روشن باشد، اسلحه‌ها را زمين بگذاريم و قلم برداريم.


مطالب مرتبط: مصاحبه با جان کين درباره‌ی سياست‌های اخير آمريکا
ما، آمريکا و اين لشکر روشنفکران (سيبستان)
حق تعيين سرنوشت‌مان را به آمريکا واگذار نکنيم (سيبستان)
تغيير تدريجی بهترين نوع تغيير است (سيبستان)


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است