ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
جمعه ۱۸ دی ۸۳ :: January 6, 2005 

از اين فنون ناتوان

در نظرم بود که به بحث زلزله و خدا بازگردم چون حرف‌هايی ناگفته‌ای بر جا مانده است که نوشتن و بحث می‌خواهد. ديدم عباس معروفی، پنجره‌اش را گل گرفته است! گفتم خوب است چند نکته‌ی فنی و يک نکته‌ی تئوريک را بازگو کنم و آن نوشته را بگذارم برای بعد.

حکايت اين نظرهای مزاحم و روان‌فرسا، قصه‌ای تازه نيست. از قضا، بخشی از بحرانی که ملکوت اخيراً از سر گذارنيد و جراحت‌های آن هنوز بر سيمای ملکوت مشهود است، ريشه در کار همين رهگذران پر قيل و قال و سخن‌چين داشت. هر بار که درباره‌ی اين ماجرا نوشتم همان مزاحمان گفتند و اتفاقاً پاره‌ای از دوستان و نيک‌نهادان نيز انذار دادند که اين مجرا را مسدود نبايد کرد که راه گفت‌وگو و مسير آزادی بسته خواهد شد. در آن انذارها البته نکته‌ای به حق نهفته بود. آن گفت‌وگوها باید باشد. اما اين فضای وبلاگستان با تجربه‌هايی که از سر گذرانده است، درس‌هايی را آموخته است تا دوباره از يک سوراخ گزيده نشود. روزهای اول رواج و شيوع ای‌ميل‌ را اگر به ياد بياوريد، می‌بينيد که ای‌ميل‌های مزاحم با صندوق‌پستی اينترنتی شما و حتی کامپيوتر شما چه‌ها که نمی‌کرد! اين نظرهای مزاحم با اعصاب و روحيه‌ی نويسنده‌ی وبلاگ و حتی خوانندگان‌اش نيز چنين می‌کند.

اين‌که کسی وبلاگ می‌نويسد و راه گفت‌وگو و دوسويه‌گويی را باز می‌کند، معنای‌اش اين نيست که در خانه‌ات بشکنند و بر ديوار خانه‌ات هر چه خواستند بنويسند و بعد مدعی شوند که اينترنت است و آزادی! اين همان نعل وارونه‌ی آزادی‌طلبانی است که به محض اين‌که پيش روی‌شان را باز ديدند، دست به هر خطا و ناصوابی زدند. جای بحث نيست که نمی‌توان روز و شب عربده با خلق خدا کرد. اما اگر سنگ را نمی‌توانی از سرت دور کنی، سرت را که می‌توانی از سنگ دور کنی! آخرين نسخه‌ی مووبل‌تايپ اين مجال را به نويسنده می‌دهد که اجازه ندهد هر کسی بدون رضايت او هر چه خواست بر ديوار وبلاگ‌اش بنويسد. حساب‌اش را بکنيد که کسی در جايی سخنرانی کند و بعد هر که هر چه دل‌اش خواست بدون هيچ قاعده و حساب و کتابی ناگهان در ميان سالن فرياد بزند! در کوتاه مدتی آن مجلس به هم می‌ريزد و جايی برای سخنران نخواهد ماند، هر چند او بسيار اهل مدارا و ديالوگ باشد. در آينده‌ی نزديک اين امکان را به ملکوت خواهم افزود و راه گهرفشانی‌های هنرمندان بی‌نظير عالم (!) را می‌بندم. مزيت اين قابليت جديد اين است که آن وقت مشخص می‌شود صاحب وبلاگ تا چه اندازه اهل تسامح و تساهل است. ميزان رواداری آدم از اندازه‌ی حضور و حشر و نشر او با بیماران و بی‌ادبان شناخته نمی‌شود. هنری نيست که وبلاگی را باز کنی و ببينی هر ناسزايی گفته می‌شود و نويسنده خموش است و دم بر نمی‌آورد. اين را نمی‌توان به حساب فضيلت نويسنده گذارد. اين را يا بايد به حساب مظلوميت او گذاشت يا سادگی‌اش. آدمی که نتواند عزت خود را حفظ کند و بی‌دفاع مدام سنگ و مشت بخورد، به زودی زير دست و پا له می‌شود. پيشتر از ما حسين درخشان از اين تجربه درس گرفت و دغدغه و نگرانی‌های بيهوده را از سر راه خود برداشت.

نویسنده بايد با خاطر آسوده بنويسد. وقتی شب می‌خوابی و صبح که بر می‌خيزی می‌بينی بيکاری در و ديوار خانه‌ات را خط‌خطی کرده است و تو بايد تمام روز وقت‌ات صرف پاک کردن آن ديوار شود و از کار اصلی‌ات باز بمانی، شرط عقل اين است که راه ديوانگان و بيکاران را ببندی. من بر اين باور نیستم که با تکيه بر اصول آزادی و مدارا، بگذاری هر که هر چه خواست بکند و تو صم‌ بکم به گوشه‌ای بنشينی و نظاره‌گر باشی مبادا دشمن آزادی‌ات بخوانند. روزگار اين توهمات و قصه‌های دغل و سکه‌های قلب گذشته است. آزادی بی‌قيد و شرط نداريم. هر کاری آدابی دارد. ادب هر مقامی را بايد به درستی نگاه داشت:
حافظا علم و ادب ورز که در مجلس خاص / هر که را نيست ادب، لايق صحبت نبود

برای توضيح بيشتر، متن مفصلی را که مووبل‌تايپ درباره‌ی نظرهای مزاحم که شامل همين نظرهای گهربار مورد بحث ما هم می‌شود در سايت‌اش آورده است، بخوانيد. هر آن‌چه مهم است چه از نظر فنی و چه از نگاه معنايی به خوبی و روشنی بيان شده است.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است