ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
چهارشنبه ۱۶ دی ۸۳ :: January 5, 2005 

آن دروغ از راست می‌گيرد فروغ

بعد از زلزله‌ی مهيب سونامی و نابود شدن اين همه انسان، واکنش‌ها و انعکاسات فراوانی با جهت‌گيری‌های مختلف پديد آمده است که شايد پرجنجال‌ترين آن‌ها همان اظهار نظر اسقف کليسای کانتربری است که گفته بود در وجود خدا به ترديد افتاده است. صاحب سيبستان اشاره‌ای به آن کرده است و نکاتی را نوشته است (خداوند و رنج ما).

پيش‌تر از اين‌ها شايد لازم بود چيزی می‌نوشتم اما به دلايل متفاوت داعيه‌ی نوشتن فراهم نمی‌شد. عجالتاً به اختصار يک نکته را می‌گويم و آن اين است که آن‌چه در سخنان اسقف کانتربری آشکارا مشهود است،‌ برداشت و تصور مسيحی از خداوند و صفات اوست. شايد همين سؤالات در باب رحمانيت و رحيم بودن خداوند مطرح باشد. تصور مسيحيان از خدا، عمدتاً و شايد علی‌الاتفاق مبتنی بر درکی آنتروپومورفيستی از خداست. ساعتی پيش ضمن گفت‌وگوی کوتاهی که قدم‌زنان با دکتر سروش داشتم او به درستی بر اين نکته انگشت نهاد. سروش روايت می‌کرد که چندی پيش همايشی بزرگ در بيرمنگام با حضور ارباب اديان مختلف از جمله بزرگان کليسا تشکيل شده بود و يکی از اسقف‌ها نکته‌ای را در باب تصورشان از خدا طرح کرد و آن را با افتخار از نقاط برجسته‌ی الاهيات مسيحی می‌شمرد که خدای مسيحيان علاوه بر صفاتی که برای او می‌شمارند، درد هم می‌کشد! تصور تجسد خدا در مسيح و يافتن بدن انسانی برای او، طبيعتاً همين تصورِ داشتن کيفيات و عواطف انسانی را مطرح می‌کند. چنين برداشتی از خدا به هيچ رو نتيجه‌ای جز اين نمی‌دهد که وقتی خدايی که ما او را واجد برخی عواطف انسانی می‌شمريم از اين قبيل که خداوند درد و رنج هم دارد، پس در چنين غوغايی مهر او و درد و رنج او به کجا رفته است؟

متکلمين مسلمان البته در طول تاريخ پاسخ‌های مختلفی به اين ماجرا داده‌اند و نکته‌ی مهم اين است که با برداشت آنتروپومورفيستی و بشر انگاشتن خدا، آن پرسش‌ها به بن‌بستی مهيب ختم می‌شود. چنان خدايی وجودش دير يا زود در بوته‌ی ترديد می‌افتد. آن تصور از خدا، مسأله‌ی شرور را که مرگ و مير و درد و رنج و سيل و طوفان را در بر می‌گيرد، حل نمی‌کند بلکه‌ی گرهی کورتر بر گره‌های پيشين می‌افزايد. شايد در اين‌جا لازم باشد اشاره‌ای بکنم به نظام الاهيات و کلامی فاطميان. ابويعقوب سجستانی، از داعيان برجسته و دانشمند اسماعيليان فاطمی، کتابی دارد با عنوان «کشف‌المحجوب» (با کتاب هجويری اشتباه نشود). اين کتاب به تصحيح هانری کربن چاپ شده است و کربن مقدمه‌ای بسيار عالمانه و البته دشوارفهم بر آن نوشته است. برداشت اسماعيليان از صفات خداوند، حاوی نفی دوگانه‌ای است که به سختی از گذرگاه خطرخيز پرهيز از تشبيه و تعطيل عبور کرده است. اين خدا نه هست و نه نهست. خدايی که برتر از فهم و ادراک آدمی است (ساير دانشمندان اسماعيلی از جمله ناصر خسرو هم در اين باب بحث‌های مفصل و مشبعی داشته‌اند). طبعاً صفات آن خدا را هم نمی‌توان با متر و معيارهای بشری و عواطف انسانی سنجيد. تنها عقيده‌ای که اين اندازه بی‌محابا خدا را در کسوت و قامت بشر فرود می‌آورد، تصور مسيحيان از خداست تا بدان‌جا که آشکارا می‌گويند «خدايی راستين که از سوی خدايی راستين آمده است». اين سخنان البته از متعارف‌ترين و رايج‌ترين سخنان در عقايد و الاهيات مسيحی است. اسقف کليسای کانتربری به هيچ‌روی سخنی خطا نگفته است. بايد در وجود چنان خدايی به ترديد افتاد. خدايی که با معيارهای بشری، رحم و شفقتی در او نيست و بر نابودی و تباهی اين همه بی‌گناه دل نمی‌سوزاند. آن خدا جايگاهی متزلزل و سست دارد و هر طوفان و سيل و زلزله‌ای مسند الوهيت او را به لرزه می‌اندازد. گره کور اين ماجرا را بايد به درستی در تصور مسیحيان از خدا جست.

نکته‌ی ديگر اين است که حتی اگر عجالتاً تصور مسيحيان را از خدا به کناری نهيم، موضوعی مهم‌تر بر جای می‌ماند. اگر پذيرفتيم که خدايی هست و رسولی دارد و وعده‌ای برای جهانی ديگر، طبعاً به همراه آن ايمان آورده‌ايم و تسليم شده‌ايم که زندگی بشر در کره‌ی خاکی کوره‌راهی باريک و کوچک در مسير ابديت است. بديهی است که نمی‌خواهم از اين سخن آن نتيجه‌ی عاميانه و مبتذل را بگيرم که پس بايد به زندگی خاکی بی‌اعتنا بود و التفاتی به بهبود آن نکرد. وقتی پذيرفتيم که فاصله‌ی زندگی تا مرگ هر انسانی بخشی ناچيز از هستی بيکران او به شمار می‌آيد، آيا می‌توان رحمت خداوند را – که حال فرض کنيم با معيارهای ما هم قابل سنجش باشد – برای آن وسعت بيکرانه‌ای که از حوصله‌ی دانش ما خارج است سنجيد؟ واکنش مسلمانان البته به جوانب و ابعاد اين فاجعه‌ی طبيعی، درخور تأمل است. آن‌جا که مسلمانی (بخوانيد انسانی) به اين مصيبت اعتنايی نشان نمی‌دهد، بايد در عواطف انسانی او شک کرد (چنان‌که ويليامز در عواطف انسانی خدا شک کرده است). اما باور ندارم که اگر بی‌تفاوتی و عدم اعتنايی در مسلمانان باشد، ريشه در تصورشان از خدا داشته باشد. شايد بهتر بود اگر عنوان‌ها را چنين اصلاح می‌کرديم که: زلزله‌ مفهوم مسيحی خدا و ايمان را به چالش گرفته است!

پ.ن. توضيحی لازم است در باب يکی از مطالب پيشين با عنوان «شرابخانه‌ی عالم». دوستی نازنين تذکر مشفقانه‌ای داد که اشارت او را به جان خريدارم. آن نوشته باب‌های مفتوحی دارد که راه را بر تصورات خطا و سوءبرداشت‌ها و رخصت‌های غريبی هموار می‌کند. سخن من در باب آن همان سخنان مولوی است که پيشتر در آن نوشته آورده‌ام. برداشتن اين مطلب هم از آن رو بوده است که تيغ دادن در کف زنگی مستی نباشد و علمی به کف ناکسی نيفتد و اسراری هويدا نشود. بگذاريد برداشت من از اين مقوله همان تصور خصوصی و شخصی من باقی بماند و مجال بهانه‌ای نماند.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است