ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۳ آذر ۸۲ :: November 24, 2003 

هلالِ عيد در ابروی يار بايد ديد

فردا عيد است و اينجا به تماشای ماهِ نو به صحرا نمی‌توان شد و ما خلوت‌گزيده‌ايم که از ماهِ ابروانِ دوست خجليم. دست به گريبانِ اين سخنرانی و آن کلاسم؛ لرد بيکو پارِک اکنون قرار است از آزادی بيان سخن بگويد و اينکه چنين چيزی اصلاً معنا ندارد! سخنِ عيد را کوتاه می‌کنم که بروم. عجالتاً به لطفِ صاحب زخمه، ترانه‌ی صفحه را به نغمه‌ای به مقتضای وقت تغيير می‌دهم. ترانه‌ای است اين که ام کلثوم برای شبِ عيد فطر خوانده است. صوتِ غزل است و لحن و لهجه مصری است. شايد برای کسانی که با عربیِ کلاسيک آشنا هستند فهمش دشوار باشد. مصريان تمام «جيم»‌ها را «گاف» می‌خوانند و گمان می‌کنم که «قاف»‌ها را هم «الف» (خاطرم هست که سلطان‌ بانو چنينم می‌گفت). شايد سلطان بانو را اگر مجالی بود(؟)، متنش را تحرير کرد! اما:
تعالَ اعطِف علی حالی؛ و غنِّی الآن ليلة العيد!


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است