ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
پنجشنبه ۱۳ آذر ۸۲ :: December 4, 2003 

در واحه‌ی احساس

پرده‌نشينی ديگر وارد حلقه‌ی ملکوت شد. به اختصار می‌نويسم تا خودتان بخوانيدش: واحه. گمان نمی‌کنم محتاج توضيحی باشد. خودش بايد گويا باشد.

يک اصلاح: از فرط شتاب، وقتی در لينکدونی غزلِ آقای طباطبايی را آوردم، اضافه‌ی «علامه» را به نام ايشان نيفزودم تا هم باعث تميز ايشان از ديگران شود و هم ارادتمندانِ ايشان را خوش آيد. مايه‌ی دريغ است که می‌بينم وحيد اين گونه بی­پروا داوری می‌کند و بزرگی و بزرگواری هر کسی را منجمله‌ی آقای طباطبايی را تنها در ترازوی ذهنِ خود می‌سنجد که:
«غزلي از طباطبايي! شما بزرگوار تر از اون نشون داديد كه بخواهيد از آدماي بزرگ تعمدا به اين شكل نام ببريد، اين رو مطمئنم.
اگر اين غزل رو قبلا نخونده بودم با اين تيتر قطعا نمي فهميدم كه منظورتون از طباطبايي، علامه طباطباييه! با توجه به اينكه فاميل طباطبايي فاميل بسيار زياديه و خوشبختانه خيلي از اون ها هم آدماي معروفي هستن، بد نيست حتي اگر اعتقاد به علامه بودن ايشون هم نداريد، براي تشخيص خواننده هاتون به شكل بهتري از ايشون نام ببريد.»

باری آن لينک را اصلاح کردم. اما آقای طباطبايی را شما هر چه بناميد و هر که بخواهيد، او برای من صاحب الميزان است و نويسنده‌ی فلسفه و روش رئاليسم. اينکه او را علامه بدانم يا نه به من مربوط است، اما قطعاً به او، چنان که به هر کس از ارباب معرفت و دانش حرمت می‌گذارم. شتابزدگی وحيد در واکنش نشان دادن تنها مرا به حيرت واداشت که چگونه روان‌کانه مقاصد و اغراض مرا می‌سنجد و بحث را به اعتقادات می‌کشاند. اين غزل را من با ايميل از يکی از دوستان دريافت کرده بودم و او هم نوشته بود طباطبايی و مفروض گرفته بود که او را می‌شناسم از روی غزل. تنها راه شناختِ من همان دستخط بود که نخستين بار بود می‌ديدم.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است