ملکوت

روزنوشت‌های داريوش محمدپور
دوشنبه ۱۸ اسفند ۸۲ :: March 8, 2004 

بن‌بست کلامی قانون اساسی ايران

امروز در کلاس اسلام و دموکراسی بحث شهروندی در اسلام مطرح بود و مدعای بسياری از منتقدين مبنی بر اين‌که مفهومی به نام شهروندی در اسلام وجود نداشته است ذکر شد. در خلال سخن نکته‌ی جالبی به ميان آمد. قانون در مورد بسياری از موارد از جمله تابعيت رهبر و مسئولين روشن و گويا سخن می‌گويد. اما فرض را بر اين بگيريد که در تلقی شيعيان دوازده‌امامی امام زمانی وجود دارد و روزی ظهور خواهد کرد که فقيهان بايد حکومت را به او واگذار کنند (اگر واگذار کنند!). در اين صورت امامی که تابعيت او مشخص نيست و صراحتاً بر اساس متون تاريخی شيعيان دوازده‌امامی ايرانی نيست، چگونه می‌تواند رهبر حکومت ايران و جهان شود؟! آيا فقيهان تدارک اين معضل قانونی را کرده‌اند؟ چه کسی است که بايد حق تابعيت را به امام زمان بدهد؟‌ رهبر در برابر امام زمان از چنان منزلتی برخوردار هست که حق تابعيت را با حکم حکومتی به امام زمان بدهد؟‌ به نظر شما نبايد قانون را در اين زمينه تغيير دهند؟‌ تا اين‌جا فرض را بر اين گرفتيم که قانون فعلی هيچ عيب و نقصی جز همين يکی ندارد! اما واقعاً‌در کشور ولايت، تکليف امام زمان که ولی امر راستين است و صاحب‌ اين امت،‌ چيست؟ او برای احقاق حقوق حقه و قانونی خود بايد به کدام مرجع متوسل شود؟

پ.ن. يک‌بار ديگر در همين وبلاگ يادآور شده بودم که اگر کسی در بخش نظرها يادداشتی بگذارد که حاوی الفاظ رکيک يا تخريب شخصيت و اهانت به افراد باشد، قطعاً آن را پاک خواهم کرد. لذا کسانی که دهان‌شان را باز می‌کنند و بی‌پروا هر لفظی را بر زبان می‌رانند نبايد توقع داشته باشند که در خانه‌ی من مکان امنی برای فحاشی و ناسزاگويی داشته باشند. حتی اگر عقيده‌ای را نمی‌پذيريد ادب سخن گفتن را بايد حفظ کرد و از ناسزاگويی و دشنام پرهيز نمود.


تمام حقوق اين صفحه براي نويسنده محفوظ است