November 26, 2010

« همه زندگی آن است که خاموش نميريد | صفحه‌ی اصلی | معارف سايبريه: فضای مجازی به مثابه‌ی ابزار شناخت »

به نامِ شما...

يکی از شورانگیزترين غزل‌های سايه، اين غزل انقلابی است که شجریان آن را به آواز در یکی از چاووش‌ها – که بعداً با نام «سپيده» منتشر شد – خوانده است. مطلع غزل اين است: زمانه قرعه‌ی نو می‌زند به نام شما / خوشا شما که جهان می‌رود به کامِ شما. بگذارید این غزل و بعضی از ابیات‌اش را بهانه کنم برای گفتن بعضی حرف‌ها که ماه‌هاست با خود زمزمه کرده‌ام ولی تا به حال تحریر نشده‌اند.

این «به نامِ شما»، تعبیر معنی‌داری است. قرعه به نام کسی وقتی می‌افتد، هم معنای مثبت می‌تواند داشت و هم معنای منفی. قرعه‌ی خوب به نام کسی وقتی بیفتد، گويی همای سعادت سایه بر سرش انداخته و شاهین بخت بر شانه‌اش نشسته است. قرعه‌ی ديگری هم داریم که قرعه‌ی دیوانگی است: قرعه‌ی وجودی بشر! اين بار امانت کشیدن بشر، یا عرضه کردن امانت بر او، قرعه‌ای بود که به نام او افتاد و آدمی دیوانگی کرد و «قرعه‌ی کار به نامِ من ديوانه زدند».

به نامِ کسی بودن هم معنای‌اش روشن است: در تملک کسی رفتن یا متعلق به کسی یا چیزی بودن. این «به نام کسی»، حکايتی از عشق هم در خود دارد. عاشق، به نامِ معشوق است يا بر عکس. حکایتی از پيوندی است میان این دو به همين نام.

در تاریخ هم خوانده‌ايم که پيش از این سکه به نام شاهان و سلاطین می‌زدند (و هنوز هم می‌زنند) يا در فضای اسلامی، خطبه به نام امیران و فرمانروايان و خلفا می‌خواندند. وقتی خطبه‌ای به نام کسی می‌خواندند يعنی حکم او مطاع بود.

تا بدین‌جا حکایت از خوش‌نامی بود در جایی که چیزی به نام کسی است. اما پيش از اين‌که به بدنامی‌ها برسيم و از نیک‌نامی‌ها در گذريم، خوب است این بیت آن غزل را دوباره بخوانيم: زمان به دستِ شما می‌دهد زمام مراد / از آن‌که هست به دست خرد زمام شما! این چیرگی خرد بر آدمی است که او را به حق سزاوار فرمان‌روايی و زمام‌داری می‌کند. جایی که بی‌خردی بر آدمی چیره می‌شود، همان‌جاست که سقوط او آغاز می‌شود و شایستگی حکم راندن را هم از کف می‌دهد. این نکته‌ی نسبت خرد و آن‌چه که به نام و کامِ‌ آدمی می‌رود یا می‌شود را داشته باشید تا بعدتر.

اما در همين عالم، چیزهايی که به نام آدمی می‌شود، هميشه فقط سکه و خطبه نيست. هميشه قرعه‌ها و فال‌های نیک نيست که به نام آدمی می‌افتد. گاهی خطاها و جنايت‌ها به نام او نوشته می‌شود. يوسف هم که به زندان رفت، جنایتی و خطايی به نام او نوشتند اما هنوز يوسف خوش‌نام باقی ماند و خواهند ماند. آن‌چه که به نام او نوشتند و گفتند، بهتان بود و «عزيز مصر به رغم برادران غيور / ز قعر چاه بر آمد، به اوج ماه رسيد». ولی خطاها يا جنايت‌هایی که به نام کسی نوشته می‌شود، هميشه از این جنس نیست. از این‌جا به بعد، تأمل بيشتر لازم است. بگذاريد چند ضمیر یا متعلق را بگذارم پیش رو تا بهتر بتوان درباره‌شان حرف زد: ۱) خدا و دين؛ ۲) دموکراسی؛ ۳) سکولاریسم؛ ۴) مرد يا زن؛ ۵) من و شما – یا هر آدمی. (و می‌شود از همين دست بر شمرد).

به نامِ خدا و دین در تاریخ جنایت‌ها کرده‌اند و هنوز هم می‌کنند. به نام خدا و دين و پيامبران هم جنايت‌ها نوشته‌اند. این‌که چه اندازه اين نسبت‌ها درست است يک سخن است و اين‌که متهم چه باید بکند، سخنی دیگر. اما برای روشن‌تر کردن بحث، بيايید بگوييم من مسلمان‌ام (حالا فرقی نمی‌کند از چه طریقه و آيینی در مسلمانی باشم)،‌ وقتی جایی کسی به نام من و آيین من خطا و جنایتی بکند، من نمی‌توانم سکوت کنم و بگويم من نکرده‌ام و به من ارتباطی ندارد. جایی که به نام من جنایتی برود، وظیفه‌ی من است که صدای‌ خويش را بلند کنم و بگويم به نام من نکنيد! من باید پیش‌قدم شوم و بگويم من از شما نيستم و به نام من جنايت نکنيد. به نام خدای من و پيامبر من و آيینِ من و محبوب من اگر جنایت می‌کنيد، من از شما تبرا می‌‌جویم. البته کارهای بسيار ديگری هم می‌شود و باید کرد، اما کمترین کاری که می‌شود کرد این است که تبرا بجويم از جنایتی که به نام من يا آيينِ من می‌رود آن‌ هم به آشکارترین و صریح‌ترین وجهی.

به نام دموکراسی هم در تاریخ جنایت‌ها کرده‌اند. دموکراسی هر اندازه هم که ارزش‌هايی ستودنی داشته باشد – که دارد – باز هم به نام او جنایت کرده‌اند. باز هم نامِ نيک آن را تیره کرده‌اند. دموکراسی‌های صادراتی مصاديق آشکار و بارز بدنام کردن دموکراسی و ستم کردن به نام دموکراسی است. دموکراسی‌خواهان یا آن‌ها که ارزش‌های دموکراسی را می‌ستايند، وظیفه دارند که در عین حفظ باور و اعتقادشان به دموکراسی، این‌ها را که به نام دموکراسی انجام می‌دهد محکوم کنند و از اين جنايت‌ها يا لغزش‌ها تبرا بجويند آن هم به آشکارترین و صریح‌ترین وجهی.

به نام سکولاریسم هم جنايت شده است. تاریخ خون‌بارترین جنگ‌ تاریخ بشر، مشحون است از باور به سکولاريسم. به نام سکولاریسم هم که خود از دستاوردهای فرخنده‌ی خرد بشری می‌تواند به شمار آيد، جنایت‌ها شده است و هیچ بعيد نيست باز هم اين جنايت‌ها رخ بدهد. پس آن‌ها که سری بر آستان سکولاریسم می‌سايند، وظيفه دارند جنايت‌هايی را که به نام سکولاريسم شده محکوم کنند و از آن‌ها تبرا بجويند بی‌هيچ مجامله و تعارفی.

همين قصه را درباره‌ی مرد و زن داریم. کم نبوده‌اند کسانی که به نام زن یا به نام مرد، همين خطاها را کرده‌اند. مسؤولیت اخلاقی ما اقتضا می‌کند که جايی که چیزی به نام ما می‌‌گويند و می‌کنند، چندان که در وسعِ ما می‌گنجد در رفع اين تهمت از خويش بکوشيم و نگذاریم به جفا یا خطا، چیزی به نام ما تمام شود. طبعاً جایی که درنگ می‌‌کنيم يا لب فرو می‌بنديم، جهان را این گمان در حق ما تقویت می‌شود که چه بسا فلان در این خطا و جنايت دستی دارد و این گمان هم گمان بی‌جایی نيست.

همه‌ی این‌ها را گفتم تا به جای باریک‌ترش برسم. در اين یکی دو سالی که گذشت، در کشور ما به نام اين نظام و حکومت، جنایت‌ها رفت و می‌رود. خون‌ها ریخته شده است و کس دم بر نیاورده است. مقتول را علی‌الاغلب به جای قاتل نشانده‌اند و خواستاران حق را در لباس مروجان باطل معرفی کرده‌اند. و این قصه‌، قصه‌ی خون‌باری است که در آن «خونِ صاحب‌نظران» ریخته‌اند و تيغ به «صيد حرم» کشيده‌اند و اين ماجرا هم‌چنان ادامه دارد. صورتِ اين قصه هم شبيه بقیه‌ی قصه‌های بالاست با يک تفاوت بزرگ و آن تفاوت بزرگ اين است که در اين قصه، پای سیاست و قدرت هم در ميان است. آن‌که در این‌جا این جنايت‌ها به نام او می‌رود، موظف است حساسيتی مضاعف داشته باشد. شگفت نيست اگر به واسطه‌ی همين دسترسی به قدرت و سیاست – که اسباب فساد و تباهی است چون به فرموده‌ی حضرت امير «من العصمة ان لا تجد» - آدمی را بلافاصله در مظان تهمت می‌گذارد. هر که قدرت دارد بيشتر و عظيم‌تر از ديگران در معرض امتحان و اتهام واقع است. از همين روست که اگر جنايتی به نام صاحب قدرت – علی‌الخصوص که به نام دين و خدا هم شده باشد – برود، وظيفه‌ی صد چندان اوست که به صريح‌ترین و آشکارترین شکلی از خود رفع اتهام کند. اما چه شده است؟ هر اتهامی که به سوی اين کانون تمرکز و تجمع قدرت و ثروت رفته است، نه تنها به خردمندی و تدبیر دفع نشده، بلکه زمينه‌ی تقویت اتهام روز به روز و لحظه به لحظه مستحکم‌تر و پرزورتر شده است. پس این پرسشی است که پيوسته باید از صاحبان قدرت پرسید: به نامِ شما، پيوسته جنايت می‌کنند و بساط امنیت و آرامش آدميان را – ولو يک نفر باشد – منهدم می‌کنند؛ از چه روست که يکی نيست حتی که خروش برآورد از ميانِ شما که «به نام من – و به نام ما – نکنيد و نشايد و نبايد که کرده باشند» و يک بار نگفتيد که آن جنايت‌ها را در اسرع وقت باید به اشد مجازات محکوم کرد؟ نمونه‌ها یکی دو تا نيستند اما دو بار حادثه‌ی کوی دانشگاه رخ داده است و حوادث کهریزک و اوين، روی همه‌ی سياه‌کاران عالم را سپيده کرده است. دردمندی هست؟ کسی هست که برای خود نامِ نيکی طلب کند؟

زمانه، زمانی قرعه‌ی نو به نامِ شما خواهد زد که زمامِ شما به دستِ خرد باشد نه این‌که حکايتِ شما – و ما – تقديم الاراذل و تأخير الافاضل باشد. آن وقت است که می‌توان گفت:
به زیر رانِ طلب زین کنيد اسبِ‌ مراد
که چون سمند زمين شد ستاره رام شما
همای اوج سعادت که می‌گریخت ز خاک
شد از امانِ زمین دانه‌چين دامِ‌ شما

ولی شما که امانی بر اين زمین باقی نگذاشته‌ايد، سودای دام بر هما نهادن هم داريد؟! با اين احوال، حکايتِ شما و آن‌چه به نامِ شما می‌رود – اگر خروش بر نياورید که به نامِ شما جنايت نباید کردن – اين است:
دیدی آن یار که بستيم صد اميد در او
چون به خونِ دل ما دست گشود ای ساقی
تيره شد آتش يزدانی ما از دمِ ديو
گرچه در چشمِ‌ خود انداخته دود ای ساقی
تشنه‌ی خونِ زمين است فلک وين مهِ نو
کهنه‌داسی است که بس کشته درود ای ساقی
اين لب و جام پی گردش می ساخته‌اند
ور نه بی می، ز لب و جام چه سود ای ساقی

این ابیات را شرح گفتن نمی‌يارم که اهل اشارت بهتر می‌دانند و نيکوتر می‌خوانند. اما پرسش هم‌چنان باقی است: به نامِ ما و شما چه می‌کنند و ما در برابرش چه می‌کنيم؟

پ. ن. بد نيست این يادداشت را هم که دوباره در کلمه منتشر شده است بخوانيد و فیلمی را هم که در ضمن آن آمده است ببینيد. اين نمونه‌ی گويايی است از کارهایی که «به نامِ شما» انجام داده‌اند و می‌دهند و کسی دم بر نمی‌آورد!

پ. ن. ۲. اين هم آلبوم «چاووش ۶» يا همان «سپيده»:


(1609 کلمه)

مطالب مرتبط

بر عکس نهند نام زنگی کافور!

طرح بحث: سياه‌مشق متافيزيکی

غلام آن کلماتم که آتش انگيزد...

عشقِ فرزانگان

زهر بر پوست و زهر در جان

در پندار کمال و خطاکاری آدمی

قال الأستاذ...

نظرها (1)

احسنت

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats