November 3, 2010

« زان پيش‌تر که عالمِ فانی شود خراب... | صفحه‌ی اصلی | نقطه‌ی عزیمت: انسان »

ما برادر بوديم؛ اما...

قصه زیاد پيچيده نيست. انتخاباتی در ایران انجام شد. عده‌ای می‌گويند تقلب شد و کودتا شد (مثلِ مثلاً من) و عده‌ای هم می‌‌گويند نشد و مثلاً جمهوریت نظام است و حرف‌هایی از این قبيل. در اين ميانه، گروهی شدند «حامی نظام» و عده‌ای شدند «منتقد نظام»؛ هر چند اين مرزبندی و برچسب‌زدن‌ها دقیق نیست ولی بگذارید عجالتاً با همين جلو برويم. جنبشی اجتماعی و مدنی از دل این اتفاق خون‌بار سر برآورد و نام‌اش شد جنبش سبز. عده‌ای سبز شدند. گروه مقابل از همان روزهای اول و حتی قبل از آن، زبان و عمل تحقیر و سرکوب را پيشه کردند. تا اين‌جا هنوز قضيه قابل فهم است.

گروهی از یک سوی دعوا حمايت می‌کنند و گروهی از سوی دیگر. اما وقتی ما از بيرون به ماجرا نگاه می‌‌کنيم و سعی می‌کنیم انسانی‌تر قضيه را ببينیم و این غده‌ی سرطانی سياست و قدرت و دولت، گلوی آدميت ما را در چنگال‌اش فشار ندهد، آيا می‌توانيم اين دو گروه را يکسان ببينيم؟ آیا حق داریم برای هر دو جايگاهی یکسان قايل شويم؟ آيا جايگاه يکی که از صاحب قدرت مطلقه و بلامنازع دفاع می‌کنم و کسی که از محروم و مظلوم دفاع می‌‌کند يکی است؟ آری، هر دو انسان‌اند، هر دو آدمی هستند، ولی آیا هر دو يک حق برابر دارند؟

من فکر می‌کنم این‌که عده‌ای به احمدی‌نژاد «رأی» داده‌اند نه تنها جرم و خطا نيست بلکه حق آن‌هاست. اما این‌که همان عده هم‌چنان از تمام ستم‌هایی که بر دست همين منتخب‌شان بر بقيه می‌رود دفاع می‌کنند يا فکر می‌کنند چون آن‌ها به او رأی داده‌اند پس او حق دارد با همه‌ی آن‌هایی که به او رأی نداده‌اند اين همه ستم بکند، بخش غیرانسانی ماجراست. ما تا دیروز برادر و هم‌وطن بوديم ولی آن لحظه‌ای که تو تصمیم می‌گیری من به خاطر متفاوت بودن، یا باید بمیرم و خون‌ام کف خيابان ریخته شود، و یا بايد حبس بکشم و شکنجه ببينم و تهمت و افترا بشنوم، درست همان‌جايی است که برادری و هم‌وطنی ما زیر سؤال می‌رود. اين‌جا ديگر قضيه اين نيست که تو یک رأی داری و من یک رأی. اين‌جا ديگر بحث این نیست که من و تو اختلاف نظر داریم. ريخته شدن خون آدمیان چیزی در حد اختلاف‌نظر نيست که بشود سرش کوتاه بيايم و بگويم قاتل برادر يا بازجوی پدرم و شکنجه‌گر خواهرم هم‌چنان برادر و هم‌وطن من است. اين شکاف خیلی عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

بگذاريد خيلی روشن‌تر حرف بزنم. عده‌ای هستند که فکر می‌‌کنند جنايتی رخ نداده است. فکر می‌کنند نه کسی شکنجه‌ای شده و نه خون کسی ریخته شده است. فکر می‌کنند حقی ناحق نشده است. فکر می‌کنند عده‌ای داشتند برای سرنگونی يک نظام حکومتی توطئه می‌کردند و آدم می‌کشتند و مزدور بودند و چيزهایی از اين قبيل. خوب تا زمانی که اين‌جوری فکر می‌کنند و هيچ راهی ندارند که بفهمند قضايا غیر اين است، حرجی بر آن‌ها نيست. ولی آن‌ها که می‌دانند چه؟ آن‌ها که چشم دارند و می‌توانند تشخيص بدهند که یک نفر را روز انتخابات به سرعت می‌توانند بگيرند و ببرند زندان و تا همين حالا پای‌اش را نتواند بگذارد بيرون، لابد عقل‌شان می‌رسد که این ماجرای کهريزک خيلی هم پيچيده نباید باشد. مجازات متهم و مجرم آن جنايت‌ها چرا باید اين‌قدر سخت باشد؟ و از اين دست می‌شود همين‌جور الی يوم القيام نوشت.

پس نه، ماجرا فقط اختلاف‌نظر نيست. آری ما هم‌چنان برادریم ولی تا وقتی که تو نخواهی مثل قابیل جان مرا بگيری ولی ادعا کنی که هابيل هستی! برادريم ولی تا وقتی که تو قاتلی نباشی که خود را جای مقتول جا بزنی. برادر و هم‌وطن‌ايم ولی تا وقتی که تو نفس همه‌ی ما را نبریده باشی و هم‌زمان ادعا نکنی که ما زبان‌بريده‌ها و محرومان، زبان شما رسانه‌دارها و قدرقدرت‌ها را از حلقوم‌تان بیرون کشيده‌ايم! برادریم تا وقتی که شما هم بتوانيد ببينید چقدر ستم کرده‌ايد! برادریم تا وقتی بتوانيد نشان بدهید که حسن نيتی داريد که گریبان ظالم و قاتل را می‌توانيد بگيريد! برادريم تا وقتی که... برادریم حتی... برادريم... برادريم آيا؟ برادر هستيم يا بوديم؟


هابیل و قابیل حتی پس از کشته شدن هابيل به دست قابیل باز هم فرزندان آدم می‌مانند. باز هم با هم برادرند. ولی آن خونی که بر دستان قابیل باقی مانده است، تا جهان باقی است پاک نمی‌شود. و تو ای برادر من! که فکر می‌کنی خون مقتولان ما به پای تو نيست و به گردن قربانيان و مقتولان و محرومان ديگری است که مثل آن مقتول و آن شهيد فکر می‌کرده‌اند، آيا گمان می‌‌کنی با این‌جور فکر کردن تو، با اين روايت از واقعیت، کشته‌های ما زنده می‌شوند؟ يا آن مجرمان واقعی که هرگز پيش روی قاضيان سخت‌گیر و درشت‌گوی و بی‌تقوای شما ظاهر نمی‌شوند و آسوده‌خاطر زندگی می‌کنند در ظل دولت شما (نخواستم بنویسم «ولايتِ شما» که به کسی برنخورد)، هرگز درشتی از شما شنيده‌اند؟ برادر! می‌گویم که اگر قابیل نيستی، تا زمانی که جنايت قابيل را نمی‌بینی یا می‌بینی و به خاموشی و آهستگی از کنارش می‌گذری، با قابيل فرقی نداری! می‌توانی تا ابد مقتولان را مقصر ریخته شدن خونِ خودشان بدانی یا گناه اين همه جنايت را به گردن ديگری بیندازی، ولی واقعيت عوض می‌شود؟

فراموش نکن، برادر، که «زمانه کیفر بيداد سخت خواهد داد»! من و تو امروز و فردا از پهنه‌ی جهان خواهیم گذشت، ولی زمانه قاضی سخت‌گیرتری است و از قاضیان ویرانه‌ی شما، دشوارتر داوری می‌کند! دولت‌ها می‌‌گذرند و می‌روند، ولی من و تو هم‌چنان منتظر داوری تاريخ و زمانه خواهیم ماند. و آن وقت به چه رویی تو می‌‌توانی در برابر من که غم تو و ديگران برادران‌ام را خوردم، بايستی و بگويی که برادرم بودی يا هستی؟

گشاد کار آن دلبند اگر با جان من بودی
همانا دادن جان کار بس آسان من بودی

جدایی کار دشمن بود ور نه ای برادر جان
من از جان یاورت بودم تو پشتیبان من بودی

وفا تا پای جان این است پیمانی که ما بستیم
در آن عهد وفاداری تو هم پیمان من بودی

چو فرزندت مر خواند شهید راه آزادی
چه خواهی گفتنش فردا؟ که زندانبان من بودی؟

تو زندانبان من بودی و من زندانی‌ات، اما
اگر نیکو بیندیشی، تو هم‌زندان من بودی

عجب کز چانه گرمت سخن ناپخته می‌آید
نبودی خام اگر با آتش سوزان من بودی

در این زندان من از خون دل خود آب می‌خوردم
تو هم چون سایه بر این خوان غم مهمان من بودی
(1025 کلمه)

مطالب مرتبط

وصيت‌نامه‌ها و سير سياست و حکمت

روزنامه‌نگاری، سياست و بی‌طرفی

آماج انتقام: اين بار مثنوی مولانا

زهر چشم گرفتن از قلم

«پتک جمهوريت» يا هتک جمهوريت؟

غمناک نبايد بود از طعنِ حسود ای دل

به جادويی نتوان کشت آتشِ جاويد!

نظرها (1)

یکسال و اندی از قصه می گذرد و من همچنان این جماعت را نمی فهمم . نه ان بخشی که می داند ،ان مردمی که ظاهرا نمیدانند را نمی فهمم . در واقع بد بودن را درک می کنم اما بی خبری و جهل رو نه . نه در دهه ی شصتیم که ظلم در سکوت و بیخبری جاری باشد نه این زور گویی ها توی کویر لوت اتفاق افتاده . توی همین خیابانهای هر روزه ی لعنتی بوده و چگونه ممکن بوده که ندید . شاید با گفتن اینکه طرف بی اطلاست بخش بزرگی از جامعه را بخواهیم تطهیر کنیم تا کمی از وسعت فاجعه ی برادر کشی بکاهیم . اما نمی کاهیم . بنظرم با این ساده سازیها که اینها منبع خبریشان صدا سیماست و الخ نمی شود عفن برادر کشی را مطهر کرد . این را برای تسکین خودمان می گوییم که " اینها نا اگاهند و داستان را نمی دانند " .این من و شمائیم که نا اگاهیم و ظرفیت های بی انصافی و زور گویی در قشر ساده ی مذهبی دنباله رو را درک نکرده یم .( برچسب ها طبعن نسبی هستند ) بروید داخل شان می بینید که هیچ بی خبر هم نیستند فقط تحلیلشن ادم را کشته .تحلیلی از ما وقع که اه نشکفته ی نداها و بی نداها از سرتاپاش می چکد . برخی با چهار خط دسته بندی ملیونها نفر هموطن ما را ، همدستی غمبارشان در سرکوب مردم دیگر را نادیده می گیرند و شما با یک کلمه که " بی خبرانند " . من درک شان نمی کنم اما توجیه هم نمکنم و مقصر می دانمشان .

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats