October 27, 2010

« روزنامه‌نگاری، سياست و بی‌طرفی | صفحه‌ی اصلی | زهر بر پوست و زهر در جان »

پا در کفش ديگری!

هميشه پا در کفش ديگری کردن بد نیست! البته پا در کفش ديگری کردن در زبان فارسی چیزی است به معنای مزاحمت درست کردن يا به پر و پاچه‌ی کسی پيچيدن. در انگليسی، پا در کفش ديگری کردن، چیزی است نزدیک به معنای خود را جای او گذاشتن. و اختلاف آدمیان از همین‌جا می‌افتد که به ندرت خود را جای کس ديگری می‌گذارند. چه در مقام قضاوت کردن، چه در مقام سخن گفتن یا عمل کردن، وقتی چيزی می‌گويیم يا کاری می‌کنيم که به نحوی مخاطب‌اش دیگری است يا تأثیر بر ديگری می‌گذارد (و فرق نمی‌کند اين دیگری خیلی به ما نزدیک باشد يا فرسنگ‌ها از ما دور باشد)، کمتر پيش می‌آيد که سعی کنيم خودمان را جای او بگذاريم.

این ضماير، همه حکایت از فراق و جدایی دارند. وقتی می‌گويیم «او»، این او ديگر، «ديگری» است و ديگر «من» نيست. با «او» از اين پس چون «من» برخورد نمی‌کنيم. ميان منِ و او، فاصله‌ای هست، «ديوار»ی هست و کمتر می‌توان «پل» ساخت. اساس همه‌ی رنجش‌ها، رنجيدن‌ها و رنجاندن‌ها همين است که کمتر پا در کفش دیگری می‌کنيم يا کمتر ضميرها را می‌سوزانيم. تا از من و او سخن می‌گويیم نه «ما»‌ معنا دارد و نه دوستی و حقیقت:
در «من» و «او» غیر حق چیزی نبود
فرقی انديشيدم و باطل شدم

اگر بياموزيم که خود را جای دیگری بگذاريم، شايد به اين سادگی بر مردم خشم نگيريم. اگر بياموزیم که وقت گفتن سخنی، ابتدا خود را جای مخاطب بگذاریم و ببینم خودمان از شنيدن سخنی از همين جنس چه حالی به ما دست می‌دهد، شايد هرگز سخن را چنان صورت‌بندی نکنيم که تا به امروز کرده‌ايم. و البته آدمی هميشه در مقام انکار است و کم پيش می‌آيد که اقرار کند که من و او ساخته است و فرق انديشيده است و امتيازی قایل شده است. هر چقدر هم برای اين آدمی توضیح بدهی که اگر خودت هم جای مخاطب بودی چه بسا به همين اندازه می‌رنجيدی. و اساس ماجرا همين نرنجاندن است نه اين‌که فلانی (یا «او») اگر چنین می‌دید که من می‌بينم، هرگز نمی‌رنجيد. این کمکی به التيام آن زخمی که زده‌ايم نمی‌کند. اين همان خيال‌انديشی ماست:
هر درونی کو خیال‌انديش شد
گر دليل آری،‌ خيال‌اش بيش شد

بيايید بيشتر خودمان را جای همدیگر بگذاریم. شايد اين عمق و شدت رنج و آزار گسترده‌ای که روز به روز می‌بينیم و خود درگیر آن هستیم بکاهيم. شاید بشود از این خصلت برق و آتش بودن دورتر شويم و کمی ابر و باران و گلستان باشیم. کافی است به خودمان زحمت بدهيم و خود را جای دیگری هم بگذاريم. نباید زیاد سخت باشد. می‌شود.
(425 کلمه)

مطالب مرتبط

فريبِ نفس و فريبِ خويش

تو از آيين انسانی چه می‌‌دانی؟

چون غرض آمد، هنر پوشيده شد

طعم قدرت و تباهی علما

محاربه با خدا

تذکره‌ی تقواييه

رضوانِ رضايت

نظرها (1)

سلام بر داریوش عزیز سنجشگر!
من همیشه سنجش ها و جُستار های سودمند شما را خوانده و فراوان بهره ها برده ام.
بی گمان بیشتر ما ها هنوز در فصل انکار به سر مس بریم .امیدوارم در آیینده به فصل اقرار هم برسیم و در گسترش فرهنگ اعتراف نیز ید بیضایی داشته باشیم.
قربانت،
جان

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats