October 19, 2010

« قال الأستاذ... | صفحه‌ی اصلی | تصوير متين سبز »

در پندار کمال و خطاکاری آدمی

در یادداشت قبلی نوشتم که خطا کردن بخشی از وجود آدمی است و به اختصار گفتم که اهميت‌اش به این است که خطا، آدمی را تصحیح می‌کند. در واقع نکته‌ی مهم‌ترش اين است که آدمی با خطا کردن، به سوی تصحیح کردن خود می‌رود. آدمی تنها با خطا کردن نيست که آدمی است بلکه با تصحیح خطای خود آدم می‌شود.

حتماً برخورد کرده‌ايد با کسانی که حتی وقتی اشتباهی مرتکب می‌شوند، اذعان به خطا برای‌شان آسان نيست. یعنی ممکن است هر حرفی بزنند الا همان يک جمله یا دو سه کلمه‌ای که دال بر اذعان به خطای‌شان باشد. حاضر است ساعت‌ها منبر بروند ولی همان دو سه کلمه را نگويند. و اين کلمه‌ها هستند که آدمی را آدم می‌کنند؟ کدام کلمه‌ها؟ همین «اشتباه کردم»، «خطا کردم»، «عذر می‌خواهم» و تعابیری از این جنس. اين‌ها تعابیری تازه و امروزی نيستند. در دینی‌ترین روايت‌ آفرينش هم آدمی وقتی خطا می‌کند، به سوی اذعان به خطای‌اش می‌رود. در زبان دین، خطا نام‌اش «گناه» است و اذعان به خطا «توبه» يا اقرار به ظلم بر نفس خويش.

آدم، در قصه‌ی هبوط از بهشت، برای بازگشت به جايگاه‌اش، می‌گويد: «ربنا انا ظلمنا انفسنا». و این‌جاست که بازگشت او پذیرفته می‌شود. این بازگشت او به مقام آدمیت است. درست در نقطه‌ی مقابل، ابلیس، هرگز خود را خطاکار نمی‌داند و هم‌چنان سجده نکردن‌اش را به گردن خدا می‌اندازد. او همی‌چنان اصرار دارد که اصلاً اگر گمراهی و اغوایی بوده از خودِ خدا سر زده است. و هم‌چنان می‌گويد به هر حال من بهتر از آدم‌ام. او خاک است و من آتش و هم‌چنان سلسله‌ی تکبر ادامه پیدا می‌کند. و همين نکته است که مولوی می‌گوید:
علتی بدتر ز پندار کمال
نيست اندر جانِ تو ای ذودلال

اين پندار کمال است که باعث می‌شود آدمی وقتی خطا می‌کند به سوی اذعان به خطا نرود. اين جنبه‌ی وجودی آدمی را بسیاری از ما تجربه کرده‌ايم. آدم‌ها هم درجات متفاوتی دارند. عده‌ای هم زود پی به خطای‌شان می‌برند و هم زود به سوی اصلاح خطا می‌روند و شهامت اذعان به آن را دارند. عده‌ای متوجه خطا می‌شوند ولی آسان نيست برای‌شان که بر زبان جاری کنند که خطا کرده‌اند و هم‌چنان بر همان خطا اصرار می‌کنند. عده‌ای هم هستند که هرگز متوجه خطای‌شان نمی‌شوند. اين‌ها وصف گروهی جز ما نيست و فقط چنين نيست که يک فرد تنها در یکی از اين شرايط قرار بگیرد. ممکن است دقیقاً يک فرد در موقعیت‌های مختلف به هر کدام از این اوصاف دچار شود. يعنی آدمی که امروز به سرعت متوجه خطای خود می‌شود و در اصلاح‌اش می‌کوشد، ممکن است فردا یا در موقعیتی دیگر باز هم مرتکب خطايی از جنسی دیگر شود ولی نه متوجه آن شود و نه در اصلاح آن بکوشد. این جنبه‌ی وجودی آدمی، ساحتی پيچيده از وجودِ اوست. نمی‌توان درباره‌ی یک شخص حکم کرد که او هميشه خطاهای خود را اصلاح می‌کند، یا خطا نمی‌کند یا هميشه خطا می‌کند و هرگز هم خطای خود را اصلاح نمی‌کند. آدمی ترکیبی است از همه‌ی اين احوالات. و البته فرخنده آن کسی که علتِ پندار کمال در ضميرش راسخ نشده باشد و اين فروتنی را هنوز حفظ کرده باشد که وقتی خطا کرد، بی‌مجامله و تعارف و بدون اکراه تن می‌دهد به اذعان به خطا.

با تمام این اوصاف، وقتی به اطراف‌مان می‌نگريم، يا دست کم برای من چنين است که در برخورد با آدميان، وقتی می‌بینم کسی در عذرخواهی یا اذعان به خطا اکراه دارد یا به سختی بر زبان می‌راند که خطا کرده است، هميشه حساس می‌شوم و با احتياط بیشتری برخورد می‌کنم. مواجهه با کسانی که این خصلت را ندارند – یا کمتر دارند – در حقیقت مواجهه با تکبر است. افراد مختلف با نخوت و تکبر برخوردهای مختلفی دارند. یکی از این برخوردها می‌تواند بی‌اعتنایی باشد. و این البته دیگر قصه‌ای متفاوت است و خارج از موضوع این یادداشت.

مرتبط: ای نقاب‌دار! آدم باش! آدم شو!
(629 کلمه)

مطالب مرتبط

بر عکس نهند نام زنگی کافور!

طرح بحث: سياه‌مشق متافيزيکی

غلام آن کلماتم که آتش انگيزد...

عشقِ فرزانگان

زهر بر پوست و زهر در جان

قال الأستاذ...

حکايت هم‌‌‌چنان باقی...

نظرها (1)

سلام بر داریوش راستگو!
شادمانم که با شمااشتراکات ذهنی فراوانی دارم. در نخستین روز عید گذشته من به خطای که مرتکب شده بودم اعتراف کردم. خوشبختانه طرف هم مرا با خوشرویی بخشید.
پس از شنیدن بخشش به او گفتم:
امروز یک عیدم را چند عید ساختی.
با مهر،
جان

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats