September 20, 2010

« احمدی‌نژاد و طبقه‌ی متوسط | صفحه‌ی اصلی | مثال سليمان »

کدام معمم؟ کدام سکولار؟

يادداشتی که در نقد نوشته‌ی آقای نيکفر در زمانه نوشتم (+)، واکنش‌های متفاوتی به خود ديده است. بخشی از این واکنش‌ها برای من کاملاً قابل انتظار بود. بر خلاف چيزی که ادعا يا هدف نوشته‌ی نيکفر است (يا چنین می‌نماید)، عده‌ای از کسانی که خود را سکولار یا معتقد به آراء نیکفر می‌دانند (يا دست کم هنگامی که ايشان چیزی می‌نويسند، سخت از موضع ستايش و تقدیر در می‌آيند)، این را فرصتی مغتنم ديدند برای اين‌که سخنانی را با درشتی و شدتی هر چه تمام‌تر خطاب به دین بگويند (حتی در حد استهزاء و تمسخر آشکار). طبعاً افق دید من وسيع‌تر و بالاتر از این نگاه‌های ستيزه‌جويانه و متعصبانه است. من بعيد می‌دانم قصد نيکفر هرگز اين بوده است. در خوش‌بينانه‌ترین حالت، ايشان قصد داشت که مسأله را از دید خود استعلا دهد و بحث را به حوزه‌ای ببرد که آن را از حد يک درگیری پيش‌پاافتاده ارتفاع دهد. حتی در این صورت هم من معتقدم ایشان مرتکب خطاهای نظری متعددی شده بود.

بيایید بحث را با جزييات بیشتری ببینم. وقتی ايشان می‌نویسد که «اگر من معمم بودم، چنین می‌کردم يا چنان». چند خطا در آن هست: ۱) در این موضع‌گيری، اهميت تکثر و تنوع اتوريته‌ها در جهان اسلام مطلقاً به رسميت شناخته نشده است؛ ۲) دقیقاً به همان دلیل اول، به فرض که معممی چنان می‌کرد که ايشان تجویز می‌کند، باز هم کل ماجرا محکوم به شکست بود چون در بهترین حالت، همه‌ی کسانی که به آن معمم خاص اقتدا می‌کنند، ممکن بود به آن تجويز عمل کنند. هم‌چنان تکليف ديگرانی که برای معمم مذکور، کمترین اتوريته‌ی دینی يا سياسی قایل نيستند، مبهم باقی می‌ماند (هر چند مطلقاً نمی‌دانیم که نتيجه‌ی عمل معمم مذکور آيا حل مسأله می‌شد يا افزودن بر آن؛ نويسنده تنها حدس زده است يا پیش‌گويی کرده است).

در صورت اخیرالذکر، غایب بودن توجه به ظرافت‌های مسأله‌ی اتوريته و رهبری در جهان اسلام، باعث شده است از مشکل بزرگ‌تری غفلت کنيم. مشکل بزرگ‌تر به نظر من خلاء اطلاعاتی (گاهی عامدانه) و شگفتی است که درباره‌ی اسلام وجود دارد. سخت نيست که بخواهیم تصويری از اسلام ارايه دهيم که در آن زنان سنگسار می‌شوند، آدم‌ها شکنجه می‌شوند يا به خاطر عقايدشان از حقوق‌شان محروم می‌شوند. اما آيا اين تصویر نماينده‌ی همه‌ی جهان اسلام است؟ بدیهی است که نه. از این گذشته، بايد پرسید که شناخت کسانی که – چه ايرانی و چه غیر ايرانی – در برابر «اسلام» می‌ايستند، از همين «اسلام» و «مسلمانان» چقدر است؟ اين سؤال هم پرسيدنی است و هم مهم. يافتن پاسخ هم اصلاً دشوار نيست. گاهی کسانی که به اسلام به مثابه‌ی يک دين مخالفت می‌کنند (و نمی‌توانند ميان «اسلام» و «مسلمانان» تفاوتی بگذارند)، سطحی‌ترین شناخت ممکن را از اسلام به مثابه‌ی یک دين تمدن‌ساز دارند. اما اگر بخواهم سخن‌ام را خلاصه کنم، مشکل بزرگ موضع بالا، همین است که مسأله با «يک معمم» حل نمی‌شود. اصلاً مسأله‌ی رهبری در اسلام، منحصر و محدود به «معمم‌ها» نيست. اين نوع نگاه، يعنی دامن زدن به آن تصور غلط و نادرست از مسأله‌ی رهبری در اسلام که رهبر مسلمان کسی است که معمم است. اين کليشه‌ی پرعیب، چيزی است که در هر دو سوی ماجرا استمرار پيدا می‌کند و آگاهانه يا ناآگاهانه، قابلیت‌های رهبری و توانايی‌های رهبران مختلف و صاحبان اتوریته را ناديده می‌گیرد. اين ندیدن ظرافت‌ها و عبور از پيچیدگی مسأله و ساده‌سازی بيش از حد، لقمه‌ی راحت‌الحلقوم رسانه‌ای فراهم کردن برای کسانی است که ذهنی تنبل دارند و هميشه پی لقمه‌ای می‌گردند که به آسانی قابل هضم باشد و دشواری فکری ايجاد نکند. این فریب دادن مخاطب و تنبل بارآوردن ذهن کسانی است که با مسايل دردناکی امروزی مواجه هستند.

اما بخش ديگر ماجرا در سکولاريسم است. چيزی که من از آن سخن گفته بودم و نوشتم که اگر سکولار بودم چه می‌کردم، آشکارا ناظر به درکی از سکولاریسم است که: ۱) به روشنی با نوع سکولاريسمی که نیکفر از آن سخن می‌گويد تفاوت دارد؛ و ۲) اين نوع سکولاریسم مورد نظر من هم استحکام و استقرار نظری قابل‌دفاع و آکادميک دارد و هم نمايندگانی شناخته شده در جهان دارد (بهترين نمونه‌اش چارلز تیلور است). در نتيجه، سکولاريسم از نگاه من، معنايی است متکثر. چنين نيست که همه‌ی سکولارها در همه‌ی امور، حتی در مورد دين، با هم اتفاق نظر کامل و محض داشته باشند. پيش‌تر من در سلسله‌ يادداشت‌های مربوط به سکولاريسم کوشيده‌ام که مسأله را از دید خودم شفاف‌تر بيان کنم (مشخصاً اين يادداشت را ببينيد و اگر توانستيد سخنرانی چارلز تیلور را هم گوش بدهيد). مروری بر آن یادداشت‌ها به روشن‌تر شدن بحث من کمک بيشتری می‌‌کند. برای کسانی که به جنبه‌های نظری بحث علاقه‌ی بيشتری دارند، ديدن برنامه‌ی پرگار بی‌بی‌سی فارسی که در آن آقای نیکفر و من درباره‌ی سکولاریسم گفت‌وگو کرده‌ايم، شايد مفيد باشد.

برای اين‌که بحث را جمع‌بندی کنم، خلاصه‌ی سخن من اين است: ۱) هم در عالم اسلام، در میان مسلمان‌ها، تکثر در فهم و تفسیر دين هست و هم تکثر در الگوهای رهبری و اتوریته و سخن گفتن از يک واحد انسانی با عنوان «معمم» برای نشان دادن رهبری مسلمان، خطایی است نظری و عملی؛ ۲) در ميان سکولارها هم در فهم و هم در عمل به سکولاریسم تفاوت هست و طيفی از سکولارها درباره‌ی مسایل مختلف از جمله دین، مواضعی متفاوت دارند که قطعاً در يک‌سوی طيف کسانی چون نیکفر ايستاده‌اند و در سوی ديگر سکولارهايی هستند که نه با اين زبان و ادبيات سخن می‌گويند و نه در عمل چنین تجويزهايی از آن‌ها صادر می‌شود؛ ۳) مشکل بزرگ جهان ما، ناآگاهی است و خلاء دوسويه‌ی اطلاعات. تا این شکاف آگاهی وجود دارد، هر چه بنويسيم و هر موضعی بگیریم، به جای حل کردن مشکل و گشودن از گره‌ها، مشکل می‌افزايد و گره بر گره اضافه می‌کند.
(926 کلمه)

مطالب مرتبط

نقطه‌ی عزیمت: انسان

اگر من يک «فيلسوف سکولار» بودم...

سکولاريسم، ‌اثبات شیء و نفی ماعدا!

سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز

سکولاريسم، دموکراسی، دين: مثلثی متغير

سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم

سکولاريسم، دين و يک سوء‌ تفاهم بزرگ

نظرها (3)

سلام مجدد داریوش جان،
من این مقاله را خواندم و با روندهای گاه تند و گاه کند وبلاگت را دنبال می کنم. ممنون از کار زیبایت
در مورد مصاحبه پرگار یک بار دیگر هم پرسیده بودم ولی بحث پاسخ مرا نداد. شاید باید این طور مطرح می کردم درخواستم را که یک پست به همراه رفرنس راجبه حکوتهای دموکراتیک مسلمان بخصوص و مثلا فاطمیان را که اتفاق نظر تاریخی هم بر آن باشد را لطفا در وبلاگتان اختصاص دهید. فکر می کنم این نقطه مهمی در اختلاف بین دو دیدگاه باشد.
متشکرم
تایاز

کاملاً با نظر شما موافقم وبااینکه به آقای نیکفرهم ارادت دارم ولی ایشان را مستحق این نقادی میدانم

Why do not you write any thing about M.arkun?
----------------------------

I should have written about many things lately, including Arkoun. It needs the mood of the moment, the sentiment which is necessary for it. That has been missing lately.

D.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats