September 13, 2010

« نشانه‌های بحران عميق مشروعيت و احساس عدم امنيت روانی | صفحه‌ی اصلی | احمدی‌نژاد و طبقه‌ی متوسط »

اگر من يک «فيلسوف سکولار» بودم...

بگذارید ابتدا خیلی بی‌پرده بگويم که از یادداشت محمدرضا نیکفر در زمانه با عنوان «اگر معمم بودم...» حیرت کردم. چنین نوشته‌ای اصلاً در حد انتظاری که از نيکفر داشتم نبود. کوشش می‌کنم خودم را جای نیکفر بگذارم. با تمام گوشت و پوست‌ام، رنجی را که نیکفر از بی‌خردی و تعصب و جنون پاره‌ای از دین‌داران می‌برد، می‌فهمم. درک می‌کنم که در اين نوشته‌ی نيش‌دار و طعن‌آلود، چه اندازه فرياد و خشم و خروش خفته است. اساساً اين جنس نوشته‌های نيکفر را بايد با همين منطق فهميد که از جنس فريادند و شاکله‌ای عقلی و منطقی ندارند. و توضيح می‌دهم که چرا شاکله‌ی عقلی ندارند و کوشش می‌کنم – در حد وسع‌ام – خودم را جای کسی بگذارم که شهره است به «فيلسوف سکولار» بودن (يا دستِ‌کم دوستداران‌اش مايل‌اند او را چنین ببينند) تا ببينم که آيا می‌شود ماجرا را به شکل ديگری هم ديد یا نه.

ايشان می‌گويد اگر معمم بود، همراه کشيش آمريکايی قرآن‌سوزی می‌کرد و می‌گفت اين کاغذپاره‌ای بیش نيست و چيزی جز مرکب و کاغذ نيست. اين البته روايت خوبی است که بگويیم بايد با روح قرآن سخن گفت نه با ورق‌های آن (و البته اگر با اين منطق به نوشته نگاه کنيم بايد گفت چرا قرآن بسوزید؟ مؤمنان به قرآن را بسوزانید!). از نظر او، ماجرا به شهرت‌جویی ولی فقيه بر می‌گردد («ولی امر مسلمين جهان»). البته او بهتر از ما می‌داند که ولی فقیه نماينده‌ی تنها بخشی از جهان اسلام است و به جرأت می‌توان گفت بخش بزرگی از مسلمانان جهان و حتی شیعیان (و شيعيان اثنی‌عشری هم) اين جنس ولايت را باور ندارند. اما خوب، چه شاهدی بهتر از همين ولایت برای اثبات آن مدعا. گاهی اوقات آدم فکر می‌کند اگر این ولايت نبود، دست عده‌ای چقدر تهی می‌ماند. ولی متأسفانه – و شايد هم خوشبختانه – این جنس از ولايت خيلی هم واقعی است. شوخی هم با کسی ندارد.

چند سطر پايین‌تر که می‌آييم می‌بينيم که نیکفر معتقد است آيت‌الله خمينی «لذت بهشتی خواندن يک رمان خوب» را در عمرش حس نکرده است! من – و شايد شما – هرگز اين نکته را به تحقیق نمی‌دانيم که آيت‌الله خمينی رمان‌خوان بوده يا نبوده است و يا اين‌که رمانِ خوب چه رمانی است. از آن بدتر، هیچ‌کدام از ما دستگاه لذت‌سنج نداریم که ببينيم کسی چقدر لذت برده است از رمان مورد نظر ما، مگر اين‌که ادعا کنيم رمان مذکور خيلی هم رمان خوبی است (و نويسنده‌اش هم آن را به قصد شهرت‌جويی و جنجال‌آفرینی و «آوازه‌گری» ننوشته است) و حتماً همه باید از رمان مذکور «لذت بهشتی» ببرند و گرنه اشکالی در آدميت يا ذوق و حس زیبایی‌شناسانه‌شان هست! درست مثل اين‌که يک نفر که عاشق موسیقی سنتی است بگويد هر کس از آواز شجریان لذت نبرد، یک جای حس و ذوق‌اش بدجوری می‌لنگد! پيداست که این جور داوری‌ها چه وجه بامزه‌ای پيدا می‌کند! آدم با خودش نجوا می‌کند که نیکفر هم اين‌ها را نوشته است «برای اینکه دیگران بدانند چگونه می‌توانند لج حریف را درآورند و مشهور شوند»!

اما من اگر يک «فيلسوف سکولار» می‌بودم، چه واکنشی ممکن بود از من سر بزند؟ من اگر فیلسوفی سکولار بودم، قرآن‌سوزی، حافظ‌سوزی، کاپيتال‌سوزی یا سوزاندن آثار لنين (و يا حتی سوزاندن انجيل و تورات یا هر کتاب مقدس يا نامقدس ديگری) به یک اندازه برای من تکان‌دهنده می‌بود و نه تنها کمترين مشارکتی در اين نمايش بی‌خردی نمی‌کردم و کوشش نمی‌کردم با همکاری با آن – مثلاً – کاری کرده باشم که توجه مردم را به جنبه‌ی دیگری جلب کنم، می‌گفتم که نفس عمل کوششی است برای نابود کردن تمدن بشری و نادیده گرفتن بخشی از آدميان که مثل ما فکر نمی‌کنند. و اين احترام گذاشتن به تکثر و تنوع آدميان را بخشی از سکولار بودن خود می‌ديدم. وقتی قرار باشد به فرهنگ و میراث تمدن بشری بی‌اعتنا باشيم و خیره‌سرانه بر عقاید صلب و جزمی خود پافشاری کنیم، مهم نیست قرآن بسوزانیم يا کاپیتال مارکس را. مهم نيست «امتناع تفکر» آرامش دوستدار را سوزانده باشيم يا صحیفه‌ی سجاديه را. فرقی نمی‌کند که ورق‌های چاپ‌شده‌ی آثار نیوتون و گاليله را سوزانده باشيم یا متون انجيل‌های مشهور به جعلی را. سوزاندن هر کدام از اين‌ها به يک اندازه با تخيل، خلاقیت و تمدن بشری سرِ ستيز دارند.

اما چه خاصیتی در این نوع سکولار بودن هست؟ چنین موضعی دستِ کم می‌توانست به کسانی که تصور می‌کنند سکولارها دين‌ستیز هستند، ثابت کند که سکولارها – به خصوص فيلسوف‌هاشان – کمترین عنادی با دين ندارند بلکه مشکل‌شان با بی‌خردی و تعصب و تنگ‌نظری است. اگر اين اندازه انصاف به خرج می‌داد و پيشاپيش داوری نمی‌کرد که آيت‌الله خمينی هرگز در عمرش لذت خواندن رمان خوب را نچشيده، شاید دوستداران خمینی وقتی با او برخورد می‌کردند این اندازه برای او اعتبار قايل می‌شدند که او هنگام نقد آیت‌الله خمينی و سرزنش کردن او منصفانه به نقد او بر می‌خیزد و واکنش‌اش يکسره از سر خشم و فرياد نیست، بلکه نشانی از مروت هم در آن هست.

اين نوشته‌ی کوتاه، اگر از نوجوانی وبلاگ‌نويس صادر می‌شد، بدون شک نوشته‌ای درخشان می‌بود چون نويسنده‌اش گويی تازه دارد خودش را کشف می‌کند و با انديشيدن ‌آشنا می‌شود و جنبه‌های تازه‌ای از نگريستن به امور را تجربه می‌کند. ولی اين نوشته وقتی از يک «فيلسوف سکولار» صادر می‌شود يعنی پايه‌های تفکری که بهترین نمونه‌اش – و با ادب‌ترین و متين‌ترين نمونه‌اش – محمدرضا نيکفر است، سخت لرزان است و باید هميشه به آن با ديده‌ی تردید نگريست. این ماجرا، خصوصاً در زمانی که نیکفر به تازگی مسؤولیت صفحه‌ی انديشه‌ی زمانه را به عهده گرفته است، جنبه‌ی طنز‌آمیز ديگری هم پيدا کرده است. باید افسوس خورد که سکولار بودن و فيلسوف بودن تا این پايه سقوط می‌کند. کاش می‌شد بهتر از اين باشيم. کاش می‌شد بعضی مسلمان‌ها (و مسیحی‌ها) بيشتر به فکری آبروی ايمان‌شان باشند و بعضی سکولارها هم کمی بیشتر در قبالِ سکولار بودن‌شان احساس مسؤولیت می‌کردند و آبرودارتر از اين می‌بودند (نمونه‌ی دردناک و طنزآمیزترش مناظره‌ی ماشاءالله آجودانی با حسن يوسفی اشکوری در برنامه‌ی پرگار بی‌بی‌سی بود). 

در این غوغا، واقعاً چیزی جز همین پاره‌های شعر «تشويش» سایه به ذهنم نمی‌رسد:
جنگلی بودیم
شاخه در شاخه همه آغوش
 ریشه در ریشه همه پیوند
وینک انبوه درختانی تنهاییم...

 این همه با هم بیگانه
 این همه دوری و بیزاری
به کجا آیا خواهیم رسید آخر؟
و چه خواهد آمد بر سر ما با این دل‌های پراکنده؟
 بنششینیم و بیندیشیم!

پ. ن. خوب است همين‌جا اعتراف کنم که این کار آقای نیکفر باعث شد بروم مجموعه‌ی آثار لنین را که حجم زيادی دارد پيدا کنم و دانلود کنم و به تدریج شروع به خواندن‌شان کنم. مطمئن هستم درخشش‌های فکری در آثار لنین هم هست. کاش آقای نيکفر هم به جای اين جور نوشته‌ها می‌رفت و «لذت بهشتی» خواندن قرآن را تجربه می‌کرد و به همان کشيش آمریکایی هم همین توصيه را می‌کرد. جهان من اين جور سکولارها را بدجوری کم دارد. کافی نيست آقای نيکفر قرآن را از روی دست ديگران يا به کمک عربی‌دانان و عربی‌خوانان بفهمد. تا خودش مستقيماً لذت خواندن‌اش را نچشد، قرآن‌شناسی‌اش يک چیزی کم دارد. البته انتظار زیادی شايد باشد. نه همه محمد ارکون می‌شوند و نه نصر حامد ابوزيد.

مرتبط: اين يادداشت را در هافينگتون پست نيز ببينيد: «چه کسی از شریعت می‌ترسد؟».

 این يادداشت را هم ببينید: «اگر یک وبلاگ‌نویس مذهبی بودم». فکر می‌کنم نويسنده با کلی پیش‌فرض يادداشت مرا خوانده است و البته پيش‌فرض‌های نادرست‌اش باعث استنتاج‌های نادرست‌تری هم شده است. ولی به هر حال بخوانيد. قضاوت با شما.

و این را نیز از مانی ب: «اين فقط يک پیش‌پرده بود».
(1223 کلمه)

مطالب مرتبط

نقطه‌ی عزیمت: انسان

کدام معمم؟ کدام سکولار؟

سکولاريسم، ‌اثبات شیء و نفی ماعدا!

سکولار/دينی؛ دوگانه‌ای ابهام‌آفرين و مشکل‌ساز

سکولاريسم، دموکراسی، دين: مثلثی متغير

سکولاريسم و دموکراسی؛ سوء تفاهم دوم

سکولاريسم، دين و يک سوء‌ تفاهم بزرگ

نظرها (17)

ششم آیا ما ایرانی‌ها مفهوم رواداری را می‌دانیم؟ آیا چون حکومتی مذهبی بر سر کار است ضدمذهب و سکولاریم یا نه اگر حکومتی سکولار هم حاکم شود خود مخالفان‌اش را حذف می‌نماید؟ منظورم این است که مذهب و سکولاریسم آیا بهانه‌ای برای ما نیست تا دیگری را دیگیری‌ای که به‌گونه‌ای یک‌سر متفاوت از می می‌اندیشد از میدان به‌در کنیم؟

من هنوز متوجه نشدم چرا حتا در کامنت‌ها هم تا این حد تندروی وجود دارد.
اول تا جایی که من می‌دانم(که قطعا کم حتا ناچیز است) سکولاریسم دنیوی شدن دین بر اساس نیازهای نوی بشر است در این راستا دولت حوزه‌ی دین را در اختیار می‌گیرد مثلا ملکه انگلستان هم‌زمان مسولیت کلیسای انگلستان را هم بر عهده دارد. و در مواردی که طلاق در مسیحیت وجود نداشته (هانری هشتم) تبصره‌ها و رفرم‌هایی به‌وجود می‌آید.(البته می‌دانم که تعریفم کمی دم ِ دستی‌ست)
حالا این‌که فیلسوفی سکولار بنا به سکولار بودن یا دیدگاهی خاص از سکولاریسم بحث سوزاندن کتابی (هر کتابی) را مطرح کند از دید من ناسازواره است.
دوم آیا اصولا از دید یک فیلسوف می‌بایت کتابی را سوزاند؟ (البته بعدا برای من در مورد هیدگر و حزب نازی صحبت نکنید لطفا)
سوم اینکه حوزه‌ی ایمان و عقل از هم جدا هستند نمی‌توان هر دو را با هم داشت؟ مثلا کانت ملحد بوده و متفکر یا نه هم‌زمان هم فیلسوف بوده و هم ایمان داشته؟
چهارم آیا اصولا اگر باچیزی مخالفت داریم باید آنرا بسوزانیم؟ و از بین ببریم؟
پنجم مخالف ما تا چه حد در زدن حرف خود آزاد است؟ در حدی که ولتر به روسو می‌گوید که دشمن او و نظراتش است ولی حاضر است جانش را بدهد تا او حرفش را بزند؟ یا نه در حدی که کلاه‌مان در هم نرود؟ یا مساله سیاسی مطرح نشود؟ منافع‌مان تداخل نداشته باشد؟
اصولا برتابیدن مخالف در حوزه‌ی نظر است یا عمل؟
ششم آیا ما ایرانی‌ها مفهوم رواداری را می‌دانیم؟ آیا چون حکومتی مذهبی بر سر کار است ضدمذهب و سکولاریم یا نه اگر حکومتی سکولار هم حاکم شود خود مخالفان‌اش را حذف می‌نماید؟ منظورم این است که مذهب و سکولاریسم آیا بهانه‌ای برای ما نیست تا دیگری را دیگیری‌ای که به‌گونه‌ای یک‌سر متفاوت از می می‌اندیشد از میدان به‌در کنیم؟

به نظر من نوشته نيكفر با سكولاريسم به معناي "عرفي كردن دين" سازگاري دارد.
شما با تعريف ديگري از سكولاريسم در نظر و عمل او تناقض ديده ايد. در اين معنا امثال من و شما سكولاريست نيستيم و به همين دليل به او انتقاد مي‌كنيم.
سكولاريسم در معناي اول مي تواند راديكال هم باشد و نيكفر ظاهرا در اين دسته جاي دارد.

_______

بله كاملاًً. درست است. حتماً به تفصيل درباره اش خواهم نوشت. ممنون از يادآوري.

جناب محمدی، اولین قدم در راه نزدیکی به موضع یک فیلسوف توانایی در فلسفیدن است به دور از احساسات و حب و بغض. فلسفیدن هم معمولا نیازمند آگاهی نسبت به مرز بندی بین ایمان و عقل است. تقریبا تمامی نوشته های شما مغلطه ای از احساست غیرت-نشان به ایمانتان است، از یک سو، و از سویی دیگر تلاشی مذبوحانه برای پوشاندن وجهه ای عقلانی به آنها. یا ایمانتان را داشته باشد، یا عقلتان را رها کنید تا آزادانه فکر کند.

خب بگذارید نظرم رو بگم ... زنده باد لیبرال دموکراسی ... حرف آقای نیکفر اشتباهه ... ایشون این فرض اشتباه رو کرده که اگه معمم بود نماینده یک میلیارد مسلمان هم بود .... خب اگه یک معمم این کار رو میکرد دست کم متعصبین مذهبی میگفتن آدم خرابیه یا خودفروخته س یا صهیونیسته یا یه هم چین چیزی .... واقعا این حرکت خیال پردازانه و رمانتیک مآبیه ...ولی حرف نویسنده وبلاگ در مورد آتیش زدن مومنین اگر چه خواسته نشون بده که خشونت به کجاها ممکنه بکشه بهتر بود نوشته نشه چون خواننده غیر دقیق احتمالا سوء برداشت میکنه یا بهتر بود با وضوح بهتری نوشته میشد ..... اما از حذف یک گروه و یک عقیده خاص ناچاریم و اون بنیادگراها و معتقدین به روش حذفی هستند ... اگر حذف کنندگان را حذف نکنیم دیگر نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک-نشان .... اما باید ترسید که حذف آنها ما را مست نکرده و حذف مخالف به دهانمان مزه نکند .... تنها معتقد به حذف را باید حذف کرد .... ولی معمای ذهن خودم هم همین شده که چطور باید این حذف رو انجام داد؟ ...... باید الگویی از زیستن به شکل لبنانی را یاد بگیریم .... اینهمه فرقه های مختلف که با هم زندگی میکنند و خون از دماغ کسی هم نمی آد .... زنده باد مدارای لبنانی

ببخشید قرآن "شاکله‌ی عقلی و منطقی" و سازگار با زندگی در جهان امروز داره؟؟
--------

سؤال به روشنی ربطی به نوشته ندارد. این سؤال را می‌شود درباره‌ی هر چيزی پرسيد. می‌شود درباره‌ی کانت هم پرسید، درباره‌ی نيوتون هم پرسید، درباره‌ی ناصر خسرو هم پرسيد و حتی درباره‌ی اينشتاین هم پرسید. ولی وقتی شما درباره‌ی یک چیز سؤال می‌کنيد، پاسخ دادن به پرسشی درباره‌ی چیز دیگری که کمترین ربطی به آن ندارد، بی‌جاست.

د. م.

نمی‌دانم شما چرا بعد از شکست در برنامه‌ی پرگار از نیکفر هنوز از آن فضا بیرون نیامده‌اید... اما محض اطلاع سری به این بخش از میراث قرآنی خود بزنید تا بعد با هم بیشتر درباره‌ی میراثی که از آن گفته‌اید حرف بزنیم:
http://www.youtube.com/watch?v=i-GS2LAKKfY
--------------------------------

در آن برنامه قرار نبود کسی «شکست» بخورد. ولی اگر تعبیر شما شکست است پس چرا اصلاً به خودتان زحمت می‌دهيد این‌ها را بخوانید. رها کنید شکست‌خوردگان را! پيداست شکستی در کار نبوده و هم‌چنان شما به زحمت افتاده‌اید و گرنه فکر می‌کنم آقای نیکفر می‌داند که خصلت این بحث‌ها همین است و گفت‌وگو ادامه پیدا می‌کند.

میراث قرآنی از آنِ من نيست. میراث قرآنی به نظر من بشری است. می‌تواند مالِ شما هم باشد ولو اصلاً مسلمان و دين‌دار نباشيد.
د. م.

اين کامنت در وب‌سایت رادیو زمانه پای مطلب نیکفر آمده است:
اگر معمم بودید و چنین می‌کردید، نیکفری پیدا می‌شد و می‌نوشت "او یک معمم آوازه‌گر است". استدلال شما با مبانی لیبرالیسم سازگار نیست. بهتر است لیبرال باقی بمانید و از سر آزاداندیشی، این عمل را که اشاعه‌ی نفرت و تجاوز به حدود آزادی دیگران است محکوم کنید.
-- احمد هاشمی ، Sep 13, 2010
http://zamaaneh.com/idea/2010/09/post_798.html#comment-290777

گفته ای : "ايشان می‌گويد اگر معمم بود، همراه کشيش آمريکايی قرآن‌سوزی می‌کرد و می‌گفت اين کاغذپاره‌ای بیش نيست و چيزی جز مرکب و کاغذ نيست. اين البته روايت خوبی است که بگويیم بايد با روح قرآن سخن گفت نه با ورق‌های آن (و البته اگر با اين منطق به نوشته نگاه کنيم بايد گفت چرا قرآن بسوزید؟ مؤمنان به قرآن را بسوزانید!)."
چقدر مغالطه در این جمله هست؟ سوزاندن قران(حتی اگر نیکفر تجویز کرده باشد که نکرده، چه ارتباطی به سوزاندن مومنان به آن دارد؟!)
نوشتن این جمله حداقل برای من آنقدر عجیب بود که نوشته نیکفر که آن هم احساساتی نوشته شده بود، نبود.
بالاخره شما قصد بر برملا کردن اشتباه(مغالطه، غرض یا...) نیکفر را دارید یا می خواهید جریان را عوض کنی، شانتاژ کنی و چیزی را که نیکفر نگفته در دهانش بگذاری!
آنچه برای نیکفر به ادعای خودش در آن مقاله اهمیت داردانسان است و نه هیچ چیز دیگر. بر همین مبنا هر چیزی که بتواند میان انسان ها تا به این اندازه نفرت بپراکند مزموم است و نیکفر ارزو دارد که در دنیایی زندگی کند که حتی عالمان دین نیز تا بدین حد برای انسان اهمیت قایل شوند.

داریوش خان این نه عصبانی شدن دارد، نه مغلطه کردن، نه این طور آسمان به ریسمان بافتن.
------------------------------

من نگفتم نیکفر چنين چیزی گفته است. گفتم می‌شود چنین گفت کما این‌که ديوانه‌هایی پیدا می‌شوند و همین حرف‌ها را می‌زنند. همین. چون بند اول آن ادعای شما به همین سادگی نقض می‌شود، نيازی به بحث نیست. خودتان را خسته نکنيد.

د. م.

خب من هم دارم به این نتیجه می‌رسم که ساده‌لوحی است اگر فکر کنیم مسلمانان می‌توانند بردبار یا روادار شوند و اگر هم احیانن جایی مدعی آن شوند مسلمان نیستند! وقتی موسس دین‌شان آن بود که در مدینه و کتاب این است که می‌بینیم توقع نباید داشت از دلش چیز دیگری بیرون بیاید. از کوزه همان برون تراود که در اوست. از نیکفر هم بعید بود دل به این ببندد. فکر می‌کنم احتمالن آرزوی محال خود را از سر حسرت در قالب آن نوشته بیان کرده و به قول شما زهی خیال باطل. قرآن و پیروانش خوب به هم می‌آیند.

شما در شبی زمستانی و سخت در بیابانی گیر افتاده‌اید. با خودتان یک چمدان کتاب دارید که اگر آتش‌شان بزنید می‌توانید جان‌تان را به سلامت به صبح برسانید و از سرما و درندگان در امان بمانید. در این شرایط شما چند نوع کتاب‌سوزی متصور می‌شوید؟
آیا کتاب‌سوزی همیشه مذموم است حتا اگر کتاب مورد علاقه‌ی من باشد و خودم به میل خودم برای مصلحتی والا آن را بسوزانم؟ چرا نمی‌توان دو نوع یا چند نوع کتاب‌سوزی تعریف کرد؟ مگر کتاب‌سوزی ذات خاصی دارد؟ من البته نام این کار را کتاب‌سوزی نمی‌گذارم، اسم این کار سوزاندن ورقه‌هایی سیاه شده است نه کتاب چراکه من اصولن نمی‌خواهم آن کتاب محو شود و نمی‌خواهم آن کتاب سانسور شود. چه اشکالی دارد من اگر مارکسیستم سرمایه‌ی مارکس را ،اگر مسیحی‌ام انجیل را، اگر مسلمانم قرآن را در یک حرکت سمبلیک بسوزانم و به همه بگویم رها کنید این مسخره‌بازی‌ها را. سوزاندن این سیاهه‌ها نمی‌تواند باعث شود رگ گردن من متورم شود و خون جلو چشمانم را بگیرد! آدم‌ها دیگر بس کنید!
این یک جور کار عرفانی است و نمونه‌هایش در فرهنگ عرفانی ما وجود دارد. عارفان ما هیچ‌گاه در بند ظواهر نبوده‌اند و گاهی اعمالی و گفتاری داشته‌اند که اگر با عینک فقه و شریعت به آن‌ها بنگریم چیزی جز همان حکم‌های ارتداد که حلاج‌ها را بر دارها کرد از آن بیرون نمی‌آید.

------------------------

خوب خدا را شکر. فهميديم ماجرا چی‌ست. آقای نیکفر پیشنهاد می‌کند همه عارف و صوفی شوند و حلاج‌وار عمل کنند (حلاج هم قرآن می‌سوزاند؟). شما مثال بزنید که عمدتاً در طول تاریخ کتاب‌سوزان کار چه کسانی بوده است؟ و کدام بخش از این عمل معنای عرفانی داشته است؟ مسأله خون جلوی چشم کسی را گرفتن و بیرون زدن رگ گردن نیست آقا. مسأله عمیق‌تر و جدی‌تر از این‌هاست. مسأله این است که آیا ما می‌توانيم مشکل را حل کنيم؟ راه‌حل پيشنهادی ما عملی و شدنی است یا يک چیز فرضی و خیالی است که دوست داریم مردم همان‌طور عمل کنند؟ (تازه اين‌جا فرض را بر حسن نيت محض و مطلق نيکفر می‌گیریم که بنا به هرمنوتیک سوء ظن ايشان که پیشنهاد خودش است، باید اتفاقاً به پیشنهادهای او هميشه با سوء ظن نگريست مگر خلاف‌اش ثابت شود!). حالا به نظر شما این مسأله را حل می‌کند؟ فکر می‌کند اگر يک نفر «معمم» اين کار را بکند ديگر قال قضیه کنده می‌شود؟ زهی تصور باطل زهی خيال محال. اين همان چیزی است که من می‌گويم نادیدن و نفهمیدن مسأله و سیر کردن در آسمان‌ها. پاهاتان را بگذارید زمین و این را بهتر بخوانید و بفهمید که اگر آن امام مسجد نیويورک می‌رفت این کار را می‌کرد، نه تنها افراد زیادی پشت‌اش جمع نمی‌شوند که قضیه نتيجه‌ی معکوس می‌داد.

من فکر می‌کنم قضيه خیلی ساده‌تر است و دوستان به قدری در احساس منفی نسبت به دين و خصوصاً اسلام غوطه‌ورند که حاضر نيستند چشم عقل‌شان را باز کنند و ببينند که ماجرا با اين پيشنهادهای رمانتیک شبه‌عرفانی حل نمی‌شود.

د. م.

شما فیلسوف سکولار نیستید. الحمدلله!!! بنابراین کار فیلسوف سکولار را به خودش بگذارید. بگذارید اشتباه هم بکند؛اگر به نظر شما آن نوشته‌ اشتباه‌های بسیار هم داشت! باید فریاد وا-ناخواندگان ذاتن دیندارانا!!!‌ برای نویسنده‌ی متن این وبلاگ سرداد. نه واسکولاریسما...سکولاریسم ایران قدرتمند پیش خواهد رفت؛ زیرا بهترین مغزهای ممکن به آن خواهند گروید!!
-----------------------

البته معلوم نیست من فیلسوف و سکولار بوده باشم يا نه. ولی با اين منطق می‌شود همین حرف را، عین همین جملات را، به آقای نیکفر گفت. بیایید بازنویسی کنيم جملات را:
«شما معمم نیستید. الحمدلله!!! بنابراین کار معمم را به خودش بگذارید. بگذارید اشتباه هم بکند؛اگر به نظر شما آن نوشته‌ اشتباه‌های بسیار هم داشت! باید فریاد وا-ناخواندگان ذاتن سکولار!!!‌ برای نویسنده‌ی متن این نوشته سرداد. نه واسلاما...اسلام در جهان قدرتمند پیش خواهد رفت؛ زیرا بهترین مغزهای ممکن به آن خواهند گروید!!»

چطور است به نظر شما؟ الحق که اين گرمايش و سوختار (!) اگر در کار مغز و فسفر می‌رفت چيز مفیدتری تولید می‌کرد!

د. م.

جناب محمدپور گرامی! مهم است که ببینیم سبک و فحوای کلام نیکفر در این نوشته چگونه بوده. راستش فکر می‌کنم خیلی بی‌انصاف هستید که کتاب سوزی ج.ا را با این پیشنهاد نیکفر مقایسه می‌کنید. این‌که یک معمم که قاعدتن دین برایش بسیار مهم است خود برای پرهیز از دامن زدن به سطحی‌نگری و خشونت اوراق کتاب مقدس خود را بسوزاند کجا و کتاب‌سوزی از موضع حق مطلق کجا؟ کتاب‌سوزی برای سانسور کجا؟
-----------------------

خوب پس دو نوع کتاب‌سوزی داریم به نظر شما: از موضع حق مطلق و از موضع حق نسبی (يا باطل) و از موضع سانسور و از موضع غیر سانسور. توضیح بدهید من هم بفهمم چطور آقای نیکفر موضع‌اش جز این است و چطور یک «معمم» باید اوراق کتاب مقدس را برای پرهیز از دامن زدن به سطحی‌نگری و خشونت بسوزاند؟ این از آن تجویزهای شگفت‌آور و بلعجب است،‌ آقا، که هر چه به عقل ناقص‌مان فشار می‌آوریم نمی‌فهمیم. ما با عقل ناقص‌مان اين اندازه فهميديم تا شما با عقل ناقص‌تان چه فهمیده باشيد!

د. م.

نظر نیکفر را خواندم .... ولی یک جای نوشته شما را متوجه نمی شوم ... ما می فهیم که خمینی قادر به لذت بردن از رمان خوب نبوده است .... در این شکی نیست ... خمینی یک مذهبی قشری بود که فکر میکرد که حق داشت خودش را در کنار برخی دایناسورهای حوزه روشنفکر و متفکر قلمداد کند .... شک ندارم که انسان کوچکی بود و شهرتش نباید ما را فریب بدهد .... ولی در کل با هر سوزاندنی مخالفم ولو کتاب خمینی باشد ...
-------------------

ببخشید. شما چطور می‌فهميد که خمینی قادر به لذت بردن از يک رمان خوب نبوده است؟ مگر خمينی از مريخ آمده و شما از زمين‌ايد فقط؟ چطور در اين شکی نيست؟ اتفاقاً بدترین جای نوشته‌ی نیکفر و نکوهيدنی‌ترین جای‌اش همين‌جاست. تمام مشکل در همين تنگ‌نظری‌هاست که وقتی با کسی مشکلی پيدا می‌کنیم، ناگهان شروع می‌کنيم به نادیده گرفتن و نابود کردن تمام ابعاد وجودی‌اش. این ربطی به مسلمان بودن يا آته‌ايست و سکولار بودن ندارد. اين تصمیم و اختيار بشر است که اين اندازه خودخواه و خطاکار شود. فرق نمی‌کند این از آقای خمینی سر بزند یا از آقای نيکفر یا از شما.

د. م.

من تعجب کردم از این نوشته. همانجور که از نوشته محمد رضا نیکفر تعجب کردم که به نظرم به نوعی عرفانی بود و به دفاع از تعالی خدا و کلام او برخاسته بود. تعجبم از شما این است که به الله اکبر نیکفر توجه نکرده اید، او در الهیات شکنجه هم به موضع تعالی الله اکبر پرداخت و مذهبی ها نفهمیدند او چه می گوید.
-----------------------------------

خوب توضيح بدهيد ما هم بفهمیم. اين چه چیزی است که نه مذهبی‌ها و نه سکولارها و نه ما ديوانه‌ها اصلاً نمی‌فهميم چی‌ست؟ يکی بيايد ما را از اين جهالت نجات بدهد شايد راه گفت‌وگو را آموختيم!

د. م.

میراث بشر برای بشر است و به خودی خود و جدای از بشر معنایی ندارد. اگر قرار است که میراث بشر زمینه‌ای برای عذاب و شکنجه‌ی بشر شود باید یک لحظه مکث کرد و به همه گفت میراث بشر ورق‌هایی سیاه شده با مرکب نیست، میراث بشر خود بشر است با تمام حافظه‌اش که البته فروکاستنی به چیزی بیرونی نیست بلکه درون او و با اوست. استنباط من این است که نیکفر با گذاشتن خود جای یک معمم ایده‌آل میخواهد بگوید سوزاندن برگه‌هایی سیاه‌شده یک بازی بی‌مزه و خطرناک است پس برای خنثا کردن اثر این لوس‌بازی‌ها خودم هم این سیاهه‌ها را می‌سوزانم. او می‌خواهد بیش از این، این بازی‌ها را ادامه ندهیم و با این شوخی‌های بی‌مزه کار را به جاهای باریک نکشانیم.
این دل‌سوزی برای اسلام نیست. این آرزوی ارتقای مسلمان متعصب از سطحی نازل است. وقتی این تعصب از بین رفت می‌شود انتظار داشت که متعاقبش تعصبات دیگر هم از ذهن متعصب رخت بربندد و گفتگو جای عتاب و خطاب را بگیرد. در نظر بگیرید که این تعصبات و لج‌بازی‌ها کم‌کم دارد بی‌جهت زمینه‌ی یک رویارویی تمام عیار را فراهم می‌کند که به نفع هیچ کس نیست. در این میان تقصیر و گناه کسی که به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش می‌کشد به مراتب بیشتر است.
البته همه‌ی این‌ها در صورتی است که فرد ظاهرن متعصب بتواند دارای صداقت باشد این نکته‌ی مهمی است که نیکفر هم به آن نپرداخته است.
--------------------------------

خوب خدا زیاد کند. لابد به همين شیوه می‌شود باعث کم شدن تعصب شد ديگر. ما که بخيل نيستیم. حتماً شما هم آقای نيکفر را در اين راه همراهی کنيد شايد اين همه نادانی و تعصبی که در جهان هست کمتر شد. چطور است از این به بعد وقتی که جمهوری اسلامی کتب ضاله می‌سوزاند ما هم برويم همراهی کنيم؟ خوب می‌شود نه؟ يا وقتی که کسروی کتاب‌سوزی راه انداخت بقيه هم او را همراهی می‌کردند؟ شما انگار اصلاً نمی‌خوانيد نوشته‌ی آقای نیکفر را و به جای خواندن نوشته‌ی او دنبال همان چيزی می‌گردید که دل خودتان می‌خواهد. وقتی می‌گويیم میراث بشری، چه فرقی می‌کند قرآن باشد یا کتابی ديگر؟ اين‌جوری باشد ديوانه‌ای هم پیدا می‌شود و با همین منطق می‌گويد من همه‌ی کتاب‌های لنین را باید بسوزانم (چه واقعی و چه نمادين). آن وقت شما هی بیا با اين منطق توجیه کن قضیه را! شما گویی متوجه نمی‌شوید اصل کار است که ایراد دارد و مدام حاشیه می‌رويد.

د. م.

این‌که نیکفر با جمله‌ای شرطی و کاملن انتزاعی می‌گوید اگر من معمم بودم فلان می‌کردم، ارتقای معمم‌ها به جایگاهی است که به سختی به آن می‌رسند و شاید بعید است به آن برسند. نیکفر سکولار که کاری به قرآن شما ندارد. شما از یک حالت فرضی و ایده‌آلی پتکی ساخته‌اید برای کوبیدن سکولاریسم. در مورد خمینی و لذت چشیدن طعم یک رمان هم حرف نیکفر این است که امکان لذت بردن از آیات شیطانی فارغ از تعصبات مذهبی می‌توانست در خمینی وجود داشته باشد. باز هم نیکفر می‌خواهد به آیت‌الله‌های متعصب بگوید که می‌توان در عین دین‌داری یا دین‌باوری از رمانی که حتا مذهب را هم دستمایه‌ی قرار داده و نگاهی انتقادی و دیگرگون به آن داشته هم لذت برد یعنی به جای جنجال و حکم ارتداد و داد و بیداد که وا اسلاما که نشانه‌ی کوچکی توست بزرگ باش. من که متوجه نشدم این چه منافاتی با سکولار بودن نیکفر دارد.
--------------------------------

حميد عزیز،
مسأله «قرآن من» نیست. مسأله قرآن، حافظ، کاپيتال، تمهیدات، مثنوی، رباعيات، توهم خدا و همه‌ی کتاب‌های ما انسان‌هاست. خشت اول‌تان را کجا گذاشته‌اید و همين‌جوری داريد می‌روید بالا. برگرديد با خانه‌ی نخست. این قرآن من نيست. اين میراث بشری است. مهم نيست نیکفر چه چيزهایی می‌خواهد بگويد. مهم اين است که از عبارات نيکفر این برداشت را می‌شود کرد که نوشته‌ام و گفته‌ام اگر جای او بودم چه می‌نوشتم. صدای من «وا اسلاما» نيست؛ «وا سکلاريسما» است درست همان‌جوری که نيکفر به خود حق می‌دهد اين‌جوری دلسوزی برای اسلام بکند!

د. م.

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats