August 16, 2010

« درباره‌‌ی رهبری – ۲ | صفحه‌ی اصلی | ای دلیل دلِ گمگشته خدا را مددی... »

شجريان: سرمايه‌ای ملی

در اين چند روزی که از ماه مبارک می‌گذارد، بحث درباره‌ی پخش مناجات ربنایی که شجریان خوانده است و آواز افشاری او روی مثنوی رمضانيه‌ی مولوی، داغ است. بدون تعارف و مقدمه‌چینی می‌روم سر اصل مطلب: شجریان در يک سال اخیر با قاطعيت و صراحت نارضايتی و عدم‌همراهی خود را با جريان غالب و سرکوب‌گری که در کشور زمام امور را به دست گرفته است، اعلام کرده است. نتیجه این‌که هنرمند پرغرور و بامناعتی چون شجريان، مغضوب دستگاه‌های دولتی شده است. پيچیدگی ماجرا در این است که بيش از سی سال است مردم مذهبی و غیرمذهبی که در ایران زندگی می‌کنند با نوای سحرانگیز و دلنشين آواز شجريان در غروب‌های ماه رمضان خو گرفته‌اند. مردم هم به فراست دريافته‌اند که دلیل رو گرداندن نظام حکومتی از این نغمه‌خوان آسمانی و آن صدای اهورایی چی‌ست: او تن به تملق و چاپلوسی نداده است.

نمونه‌ی دیگری که می‌تواند این تفاوت بزرگ را نشان دهد، حرکت علیرضا افتخاری است در بوسيدن محمود احمدی‌نژاد و ستايش‌های اغراق‌آميز از او. واکنش‌ها به چاپلوسی او چنان سریع بود که او ناگزیر شد توضيح بدهد که چرا چنان کرده است. فارغ از این‌که توضیح‌اش موجه باشد يا مخدوش و توجيه‌آميز، همين‌که او ناگزير است برای این کار که در هر جای دیگری دنیا امری عادی تلقی می‌شد، بيايد به مردم توضيح دهد يا عذری بتراشد و سعی کند از کارش دفاع کند، نشان می‌دهد که آن‌که مورد ستایش او قرار گرفته،‌ چه اندازه از دل‌های اين مردم فاصله دارد و آن‌که مرتکب اين خطا شده است چه دست و پايی باید بزند تا مگر آب رفته به جوی برگردد و آبروی آسيب‌دیده را بشود باز خريد.

اما شجريان هم‌چنان بر همان بلندایی ایستاده است که در تمام طول عمر هنری خويش از آن فرود نيامده است. بگذارید با شجریان صادق باشيم. بگذاريد او را انسانی ببینيم هم‌چون خود اما فضایل‌اش را هم بپذيریم و تعظيم کنیم. آری، شجريان هنرمندی است مغرور. اين غرور او گاهی باعث رنجاندن دوستان و دشمنان‌اش می‌شود و گاهی چون همین موارد سال‌های اخیر و سال‌های پيش از انقلاب باعث می‌شود که هم نزد اهل دل عزیزتر شود و هم دستگاه‌های قدرت بر او غضب کنند.

این روز‌ها می‌‌خوانم که سينه‌چاکان قدرت که همه چیز را در تملک سیاست و صاحبان حکومت می‌خواهند و می‌بینند، گلو می‌درند که این نظام بود که شجريان را شجریان کرد. خوب این سخنی است دروغ و بهتانی است عظيم. برای سنجيدن ميزان درستی اين سخن، بايد از بزرگان موسیقی و هنر پرسيد که شجريان پيش از انقلاب که بوده است و چه کرده است. هیچ هنرمندی و نويسنده‌ای، هيچ صاحب‌نظری و اهل انديشه‌ای متعلق به هيچ نظام سیاسی در هیچ جای دنیا نيست. اگر کسی به گردن کسی حقی داشته باشد،‌ اتفاقاً همان گروه اول هستند که بر گردن گروه دوم حق دارند. هميشه اين اهل انديشه و هنر هستند که اسباب عزت و افتخار و آبروی نظام‌های سياسی می‌شوند نه بر عکس. اين میزان تکبر و خودخواهی و تفرعن تنها از همين دست‌پروردگان نورسيده و فرومايه‌ی سال‌های اخير ساخته است. شجريان پیش از انقلاب هم هنرمندی بود سخت‌کوش، مستعد و با مناعت طبع که هر عیبی اگر داشت، دست کم غرور داشت و خود را به قدرت و زور نمی‌فروخت. شاهدش را به روايت سایه نقل می‌کنم: جشن هنر شیراز است و قرار است شجريان به همراهی فرهنگ شریف در برابر ملکه‌ی وقت، فرح پهلوی، آواز بخواند. هنگام اجرای برنامه که می‌رسد کسی شجريان را پيدا نمی‌کند. پرس‌وجو می‌کنند از سايه و او اظهار بی‌خبری می‌کند و نمی‌داند که شجریان کجاست. برنامه ملغی می‌شود. سال‌ها می‌گذرد و شجریان خود می‌گويد (به سايه) که آن روز چون نمی‌خواسته در برابر فرح برنامه اجرا کند، از صبح می‌رود در سینمایی می‌نشيند و تمام سانس‌های سینما را تا آخر تماشا می‌کند! سينما آخرین جایی بوده که کسی گمان می‌برده شجریان آن‌جا باشد. شجريان از اين دست حکايت‌ها کم ندارد. اما هر چه هست، او نه در اين نظام و نه در آن نظام خود را به قدرت و سياست نفروخته است و اين برای هنرمند دستاورد کمی نيست. اندک‌شمارند هنرمندانی که این مايه تعهد و مسؤوليت دارند. اين حس مسؤوليت را باید قدر نهاد و سخت عزیز داشت و تعظیم کرد.

اما شجريان تنها این‌ها نيست. شجريان بی‌هیچ ترديدی سرمايه‌ای ملی است. مگر چند نفر مثل شجريان داريم؟ چند نفر به اندازه‌ی او اين همه سال به فرهنگ، به موسیقی و به هنر ما خدمت کرده‌اند؟ بله، بهانه گرفتن و طعنه زدن کار سختی نیست. به هر انسانی می‌توان خرده گرفت. عيوب هر کسی را می‌توان شمرد و پيش روی‌اش نهاد. اما «کمال سر محبت ببین نه نقص گناه / که هر که بی‌هنر افتد نظر به عیب کند». البته که اين عیب‌جويی و طعنه‌زدن کارِ بی‌هنران و صفت فرومايه‌گان است.

این سخن تازه‌ای نیست و کشف عظيم و عجيبی هم نيست که شجريان با صدای‌اش به همراهی نوازندگی و آهنگسازی شمار زیادی از استوانه‌های پربهای موسیقی ایرانی، چنان خدمت بزرگی در نشاندن ادبيات، شعر و فرهنگ ایران در جان ما کرده است که کمتر کسی را می‌توان يافت که این حجم از کوشش را عرضه کرده باشد. کافی است ببينیم چه تعداد ايرانی وقتی که شعر سعدی، حافظ، مولوی یا عطار را در خاطر می‌آورند، ابيات اين شاعران را با صدای آسمانی او در ذهن و ضمیر دارند.

شجريان برای ما سرمايه‌ای است ملی. البته به هيچ رو جای تعجب نيست که در این روزگار حيرت و زمانه‌ی عسرت، کسانی که تمام حقیقت و سرتاپای هنرها را در وجود يک نظام حکومتی می‌بینند و ديدگان خِردشان (اگر خردی هنوز باقی‌مانده باشد) آن اندازه قد نمی‌دهد که بفهمند حقیقت و زیبایی عظیم‌تر و فراگیرتر از ظرف تنگ وجودی و فکری و روحی خودشان (و يک نظام سياسی) است، شجریان را طفيلی خود ببينند و ساده‌لوحانه و کودکانه گمان برند که شجريان هم دست‌پرورده‌ی خودشان است. ماجرا ساده‌تر از این‌هاست: این‌ها تصور می‌کنند که هر بی‌سر‌وپای ناشسته‌رویی را می‌توانند در برابر حسنِ خداداد و فضلی که شامل حال شجریان شده است، علم کنند – و این فضل موهبت دولت و حکومت نيست بلکه موهبتی است الاهی که پيش از در رسیدن اين نظام به عنايت محبوبی جمیل به او داده شده و پس از این دولت و حکومت‌ و بدون آن‌ها هم‌چنان باقی خواهد ماند. شجريان اگر شجریان شده است به کوشش و زحمت و البته فضل و عنايت و موهبتی خدادادی به این‌جا رسیده است. بلند شدن نام او به حمایتی که آن هم در این نظام البته نبوده است و هر چه بوده سنگ‌اندازی و مانع‌تراشی بوده، نیست. جالب است که اين شیفتگان قدرت دنيايی چه آسان خود را هم‌ردیف و هم‌شأن خدايی وهاب و فضيلت‌بخش می‌نهند!

استاد مسلم آواز ایرانی، مانند هر انسان دیگری، هر عيبی که داشته باشد، بدون شک حسن‌هايی دارد که به هیچ آيه و افسونی، هیچ انسان خردمند و سالمی نمی‌تواند آن‌ها را ناديده بگیرد. هنر او منزلتی دارد که در آن شک و ریبی نيست. انسانيت او هم به جای خود ارزشی است بی‌بدیل. همراهی و همدلی او با مردم‌اش در لحظات دشواری و رنج چيزی نیست که بر کسی پوشيده باشد. در روزگاری که همه جریده می‌روند و در آستین مرقع پیاله پنهان می‌کنند، او دلیرانه جان را سپر می‌کند و سخنانی را که بسیاری در سینه پنهان می‌کنند از بيم عقوبت، بی‌هيچ پروایی بر زبان می‌راند. اين مايه شهامت و شجاعت سزاوار تکریم و تعظیم است و بی‌گمان خفاشانی که فروغ خورشید این مروت و دلیری را نمی‌توانند ديدن و چنگ در روی ماه می‌زنند و خراش به چهره‌ی خورشید می‌کشند، نه چیزی از شجريان کاستن می‌توانند و نه قدر و وزنی بر خويشتن خواهند افزود.

همین آشفتگی و سرگردانی حکومت با آن مناجات و آواز اهورايی و رمضانی شجریان قوی‌ترين شاهد است بر این‌‌که او در دل‌های این مردم جای دارد و اين دل‌ربايی چیزی نيست که کسی به زور و قدرت یا به نمايش و تبليغات حاصل کند. سخنی باید از دل برآمده باشد تا بر دلی بنشيند. شجريان از دل گفته است و سال‌هاست سخنِ دل او بر دل‌های صافی و بی‌گره و فارغ از مرض نشسته است و سال‌های بسیاری پس از اين نیز خواهد نشست. با طایفه‌ای که چنين کف بر لب آورده‌اند و خشم بر هنرمند ملت می‌گيرند و ابراز کين و نفرت از صدای داوودی او می‌کنند تنها همین يک بيت حافظ را باید خواند:
ای مگس! عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه تست
عِرضِ خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

عمرش دراز باد و وجودش تن‌درست که سال‌هاست خانه‌های دل و جان‌مان را معطر و منور کرده است. این هياهو و غوغای بدگوهران هم چیزی از درخشش جواهر هنر او و این فضل خداداد نخواهد کاست. آن‌چه شجریان را در این غبار و جنجال، شجریان می‌کند همان مهری است که به مردمِ خویش دارد. رو گرداندن از عهد و عطای حاکمان و دل سپردن به مِهرِ مردم و همدلی با رنج‌های آنان است که هنرمند را عزیز می‌کند.
(1444 کلمه)

مطالب مرتبط

قافله سالار

رستاخيز ققنوس

و اما شهرام ناظری

تا بيکران دور دست

تصحيح يک اشتباه

شجريان از دو نگاه

اميدهای ما به شجريان

نظرها (15)

هماي گومفكن سايه ي شرف هرگز درآن دياركه طوطي كم اززغن باشد زنده بادهنرمندمردمي

ما که هر شب هنگام افطار مثنوی و ربنا را از رایانه مان پخش می کنیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید.
خوب نوشته بودید. من هم از شجاعت شجریان احساس غرور می کنم هر چند انتقاداتی هم به او دارم.

خدا حفظشان کند استاد شجریان را که با تربیت اولاد خلفی همچون همایون عزیز نیکی را در حق ملت ایران تمام کردند .حالا صدا و سیما یا هرکی هر چه میخواهند تلاش کنند تا مهر استاد را از دلهای مردم چه ایرانی و چه غیر ایرانی بیرون کنند .بفرما این گوی و این میدان.این رو هم بدونید که نه میشه کسی رو بزور از قلبها خارج کرد و نه میشه کسی رو بزور وارد قلبها کرد.

سال های پیش با ربنا روزه هامونو باز میکردیم اماامسال سزسفره های افطارانگار یه چیزی کمه

با عرض سلام و تشکر بابت زحمتی که برای نوشتن این مطلب کردید می خواهم یک سوال کنم و چند نکته را یادآور شوم:پ
س:سند ماجرای کنسرت و سایه رااعلام کنید
با توجه به این اصل که هیچ کسی مصون از خطانیست این حقیر مطالبی که به ذهنش می رسد را بازگو می کند:
در مواردی علاوه بر انتقاد بجا و منطقی اندکی توهین آلوده کننده بود که از شما تقاضا دارم اصلاح کنید
ممنون
---------------------------

۱. سند در متن هست. نقل قول از خود سايه است.
۲. چه توهینی به چه کسی شده است؟
د. م.

بگذار پر شوم از تو
بگذار از تو سرريز شوم
از صدايت
كه فرياد من است
كه رهايي بغض من است
بگذار با تو تا تو فرياد شوم

شجریان خودش اصرار داشت صدایش پخش نشود.از اقداl صدا و سیما خوشم امد.تا این اقا فکر نکنه به جایی رسیده و هر چی برازنده خودش است را به مردم ایران نسبت دهد و ابروی ایران را جلوی رسانه های غربی ببرد.
--------------------------

تنها یک نکته را که در سخن شما به صراحت «دروغ» است یادآوری می‌کنم. شجريان هرگز نگفت «ربنا» را پخش نکنند. باقی قضایا را همه می‌دانند ديگر جز شما که خودتان را به نفهميدن می‌زنید :)

بسيار زيبا بود سپاس .. بنده پير خراباتم كه لطفش دائمست
ورنه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که درین گنبد دوار بماند

با درود
از دست و بان که برآید
کز عهده وصفش به درآید

بسیارمتن شیوا و زیبایی بود و باید به شجریانی ها افتخار کرد که در بلاغت و رسایی و صدق گفتار همانند هستاد خویش سخن میرانند.
وب بسیار زیبایی دارید باعث افتخا بود که در این شب ها ناخودآکاه با شما آشنا شدم
نفستون گرم
دستتون پر
سبز وشاد باشید

ba dorood be shoam va ostade javedaneye Avaze Iran Ostad Shajarian, be rasti ke be hagh gofteiid ke Ostad sarmayeye Meli Iranzaminanad
Payande bashado salamat
damash garmo sarash khosh baaad
ba sepas

در مصاحبه ای از جناب سالار عقیلی در وصف محبوبیت استاد بی بدیل آواز ایران زمین استاد محمدرضا شجریان چنین بیان شده بود که "استاد را همه دوست دارند بخاطر کارهایی که انجام نداده اند"که سخنی است بس فاخر در وصف استاد شجریان.استاد با صدای روحانی خود در قلب تک تک ایرانیان جای گرفته وبرای همیشه در قلب ایرانیان است .
عمرش دراز باد دوستدار استاد محمدرضا شجریان

بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی / مقبول طبع مردم صاحب نظر شود


و او مقبول است.

جناب آقای محمد پور
با سلام
لطفاً کامنت زیر را برای آقای میردامادی (صاحب وبگاه حباب) بفرستید. ما که هر چه کردیم، نشد
با احترام فراوان - عرفان

«آیا در صورتی که کسی در توجیه معرفتی برون‌انگار باشد، می‌تواند از اخلاق ابراز باور سخن بگوید؟»
به نظرم پاسخ به این سؤال مثبت است. اگر به ارتباط معرفت شناختی باورها با یکدیگر و نقش شبکه ی باورها در شکل گیری معرفت اذعان داشته باشیم، آن گاه در زمینه ی توجیه چه درون انگار و چه برون انگار باشیم می توانیم از اخلاق ابراز باور سخن بگوییم، چرا که در بسیاری از موارد نمی توانیم هندسه ای وفادار از شبکه ی باورهایمان را به دیگری منتقل کنیم و در نتیجه باوری خاص از شبکه ی مفهومی- معنایی خاصی را به شبکه ی معنایی دیگری منظم می کنیم که معنا و الزامات خاص خود را در شبکه ی باورهای دیگری خواهد داشت، به بیان دکتر سروش همیشه حق بودن بیش از عینی بودن است. گزاره ی « خداوند می تواند خُلف وعده کند. » لرزه ای در ایمان و اعتقاد اشعری مذهب به خداوند نمی افکند، اما همین باور منسلخ از دیگر باورهای اشاعره اگر به مجموعه ی اعتقادات معتزلی مسلکی وارد شود حصین ایمانی او را درهم خواهد شکست. نیز می توان از از نقش باورها در مجموعه ای کلان تر سخن گفت و آن نحوه ی زیست (سبک زندگی ) است. اگر معناداری باورها را در گرو نقش و کارکردی که در نحوه ی زیست و نگرش فرد به زندگی ایفا می کند بدانیم، آن گاه شاید اخلاقی تر و معرفت شناسانه تر آن باشد که دیگری را در نحوه ی ورزیدن مان درگیر کنیم تا باورمان را دریابد که در غیر این مسأله چراغ های رابطه تاریک اند، به نظرم هر کس که حظی از تجربه ی عاشقی برده باشد این معضله را تصدیق خواهد کرد.
حداقل دو سه سالی هست که وب نوشته هایت را می خوانم و حظ و سود بسیار برده ام، به نظرم در اتمسفر معنایی واحدی می زییم. برایت آرزوی سعادت دارم
-------------------------

رونوشت به حضرت یاسر.

د. م.

یکی از دلایل عشق به شجریان عدم علاقه او به حاکمان وزورمداران است

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats