June 4, 2010

« حکمتِ حافظانه | صفحه‌ی اصلی | تغييرِ سبز؛ تغييرِ سُرخ »

غمناک نبايد بود از طعنِ حسود ای دل

حادثه‌ی زشتی که امروز در خلال سخنانِ کوتاه سيد حسن خمینی رخ داد، ماجرایی بود زننده و رسواگر. ابتدا به ياد هجوم وحشيانه‌ای افتادم که هنگام سخنرانی خاتمی در حسینيه‌ی جماران، سال گذشته، رخ داد (+). این گروه که امروز در برابر سید حسن خمینی حنجره می‌دریدند، همان‌ها بودند که به جماران هجوم بردند و پنجره‌ها را شکستند و فریاد «حيدر حیدر» سر دادند؛ همان افراطیونی که دیانت نزدشان مترادف است با خشم، حرمت‌شکنی، بی‌تقوایی و وقاحت.

این سنتِ سیئه‌ی خشونت‌های تقدیس‌شده و حرمت‌شکنی از هر کسی که با منطق تمامیت‌خواهی، انحصار و بی‌تقوایی موافق نیست، سنتی تازه نيست. زخم‌ديدگان این خردگریزی‌ها و قربانيانِ قدر دیدنِ جهالت، گروه‌های مختلفی بوده‌اند: از استاد دانشگاه گرفته تا هنرمند و شاعر؛ از روحانی گرفته تا فيلسوف؛ از عارف گرفته تا عامی قربانی اين شيوه‌ی قبیح و آدمی‌ستیز بوده‌اند.

اما در ماجرای امروز، بر خلافِ ظاهر تلخ و آزاردهنده‌ای که داشت، من نکته‌ای مبارک می‌بينم. ملت ایران شاهد بودند که ده دقیقه‌ی تمام سید حسن خمینی کوشش می‌کرد جملاتی را بگويد که هنوز جمله‌ای اول شکل نگرفته و به جمله‌ی دوم نرسيده، آن‌ها که حنجره می‌دریدند، چنان غوغا می‌کردند که انگار هنر ديگری ندارند جز این‌که مانع از سخن گفتن سخنران شوند. مضمون پیام روشن بود: «ما آمده‌ایم تا صدای هر کس را که مانند ما نیست خاموش کنيم». اين‌ها آمده‌ بودن برای خفه کردن و برای حذفِ دیگری. این گروه بدون شک کارشان سازمان‌دهی شده بود (اين‌جا و اين‌جا را ببینید). اگر کسی قرار بود به سخنی از سيد حسن خمینی واکنش نشان دهد که ناروا، ناصواب یا حتی مخالف با باورهای طایفه‌ی شعاردهنده بود، دست‌ِ کم باید درنگ می‌کردند تا جمله‌ای از او صادر شود، نه این‌که خروش برآوردند و هر رسم ادب و آيین مسلمانی و اخلاق را زیر پا بگذارند. این‌ها گویا از ياد برده بودند که در مسلمانی، گفت‌وگو با مخالف و دشمن هم ادبی دارد. هر چه هست، یقيناً‌ این رخداد شرم‌آور هماهنگ شده بود و لحظه‌به‌لحظه‌اش تدارک ديده شده بود.

اما چه نکته‌ای از این ماجرا مبارک بود؟ نکته‌ی ارزش‌مند این بود که ملت ایران به معاينه می‌توانستند جلوه‌ای تازه از فروپاشی اخلاق را نزدِ حامیان قدرت حاکم ببینند. از آن شرم‌آورتر و هول‌ناک‌تر اين‌که هیچ کس نبود و نيست که این طایفه‌ی بی‌حيا را گوش‌مال دهد. گویی توافقی ناگفته وجود دارد که گروهی همه‌ی مرزهای ادب و اخلاق و انسانيت را درنوردند و گروهی دیگر بر این فجايع سکوت کنند و دم برنياورند و چنان رفتار کنند که گویی هيچ ترک اولایی هم رخ نداده است چه برسد به نمایشی حيرت‌انگيز و خردسوز از شکستن حرمتِ کسی که نوه‌ی بنیان‌گذار همان نظامی است که گویا این‌ها برای‌اش سينه چاک می‌دهند. اين نمايش غریب، که چشمه‌های مختلفی از آن را در سال اخیر بارها ديده‌ايم، نمایشی است که نامِ دیگری جز فضيحت نمی‌توان بر آن نهاد. حبذا مسلمانی! مرحبا ایمان و تقوا! اينتان لطف و عنايت و رأفت و سایر ارزش‌هایی که خود بر خود می‌بندید و خود می‌گوييد و خود می‌خنديد!

این ماجرا مبارک بود چون هیچ کس بهتر از خود اینان نمی‌توانست آن‌ها را چنین پيش چشمان ملت و ديدگان جهانيان رسوا و بی‌آبرو کند. این ماجرا مبارک بود چون سيد حسن خمینی به هيچ شیوه‌ی بهتری نمی‌توانست مظلوميت‌اش را نشان دهد و چقدر اتفاق امروز شبیه است با کردار بی‌شرمانه و خالی از حيای محمود احمدی‌نژاد هنگام مناظره با میرحسین موسوی. بی‌چشم و رویان و بی‌آبرويانی که هیچ ادب نمی‌شناسند و کمترین نشانی از تقوا و پارسایی در آن‌ها نيست، همان‌ها هستند که برای قدرت حاکم جامه می‌درانند. آن‌ها که از محبت اين بی‌خردان برخوردارند، اگر اندکی شرم در وجودشان باشد،‌ باید سخت بر خود بلرزند از تنوره کشیدن بی‌محابای اين همه تباهی و بی‌اخلاقی.

پ. ن. این یادداشت را يکی از دوستان امروز جايی نوشته بود که سخت مناسب حال است و تطابقی غریب دارد با سخنانی که دیروز گفته شد.  به قول سايه: «یارب چقدر فاصله‌ی دست و زبان است».

«زمان: سال ۳۶ هجری، اولین سال خلافت امام علی
مکان: جایی در مسیر مدینه به بصره
موقعیت: طلحه و زبیر و عایشه در بصره جمع شده‌اند، چند تن از مدافعان امام را کشته‌اند، عثمان‌بن حنیف فرماندار منصوب امام را شکنجه کرده و فراری داده‌اند، دارند برای جنگ مسلحانه با خلیفه پول و سلاح و نیرو جمع می‌کنند، امام هم با لشکری به سوی آنها حرکت کرده است. چندی بعد هم مشخص می‌شود که امام در واقع قصد جنگ با طلحه و زبیر را نداشته است، چرا که وقتی دو لشکر صف‌کشی می‌کنند، امام بدون زره به وسط میدان می‌رود، زبیر را صدا می‌زند، با او صحبت می‌کند و او را تشویق به ترک صحنه می‌کند، که این اتفاق هم می‌افتد. امام سپس بارها جنگ را به عقب می‌اندازد، تا جایی که صدای لشکریانش در می‌آید. آخر کار هم، وقتی جنگ با پیروزی او به پایان می‌رسد، دستور می‌دهد که فراریان را رها کنند، اسیران را نکشند، چیزی به غنیمت نگیرند و عایشه را با احترام به مدینه برگردانند؛ و اجازه می‌دهد که بازمانده‌های لشکر مقابل، کشته‌های خود را دفن و برای آنها عزاداری کنند؛ خودش هم بر کشته‌های آنها نماز می‌خواند. بعد به تنهایی به محل کارزار می‌رود، بالای جنازه‌ی طلحه می‌رود و به او نگاه می‌کند، به پهنای صورت اشک می‌ریزد و فریاد می‌زند: کاش علی بیست سال قبل مرده بود و این روز را نمی‌دید.

خطاب امام به گروهی از لشکریانش، وقتی به نقل اعمال شورشیان بصره می‌پرداختند و از طلحه و زبیر بدگویی می‌کردند:
ای مردم، بر خودتان مسلط باشید، دست و زبانتان را از این قوم بازدارید که اینها برادرانتان هستند، و در برابر آنچه به شما رسیده صبر پیشه کنید، و مبادا در دشمنی با آنها پیشی بگیرید که فردا روز، کسی محکوم می‌شود که امروز دشمنی کند.

« یا أیها الناس املکوا أنفسکم، کفوا أیدیکم و ألسنتکم عن هؤلاء القوم فإنهم إخوانکم، و اصبروا علی ما یأتیکم، و إیاکم أن تسبقونا فإن المخصوم غداً من خصم الیوم »

منبع: تاریخ طبری»

(968 کلمه)

مطالب مرتبط

وصيت‌نامه‌ها و سير سياست و حکمت

ما برادر بوديم؛ اما...

روزنامه‌نگاری، سياست و بی‌طرفی

آماج انتقام: اين بار مثنوی مولانا

زهر چشم گرفتن از قلم

«پتک جمهوريت» يا هتک جمهوريت؟

به جادويی نتوان کشت آتشِ جاويد!

نظرها (14)

قسمت آخر رو که خوندم گریه کردم ....

سبزهافریاد میزنند که ای کسانی که ماراتحقیرکردید وبه ما دروغ گفتید و تقلب کردید وآزادی ها وحقوق حقه ما راگرفتیدوخوردید وانسانیت و قانون و اخلاق ودین ومذهب وتمام ارزشهای ما راله کردید.ما شما را نمی خواهیم.سبزها دستشان خالی است.چماق ندارند.تریبون ندارند.سیما ندارند.سپاه ندارند.پشتیبانی چون سلطان ایران ندارند.نیروی انتظامی ندارند.قدرت ندارند.هیچ ندارند جز این شجاعت و شهامتی که انها را واداشت تا ازتمام ظرفیتها برای اعتراض به متقلبان ورساندن صدای خود به انها استفاده کنند.تمام ظرفیت سبزها این است که دریک سخنرانی یا یک همایش و یا یک مناسبت بیایند و خودنمایی کنند وبه این شکل اعتراض خود را به گوش متقلبان برسانند.اما طرف مقابل که همه چیزی که سبزها ندارند را دارندحق ندارندتا به نوه امامشان توهین کنند.انها سیما دارند.قدرت دارند.تریبون دارند.نماز جمعه دارند.شورای نگهبان دارند.مجلس شورا دارند.رییس جمهور دارند.هوچی گردارند.کیهان وجوان ویالثارات دارند حال دیگر چه معنی دارد که جلوی رهبرشان ودرحرم امامشان نوه امامشان رااین چنین بی حرمت کنند؟به نظر من تفاوت این دو حرکت کاملا روشن است.
البته بگذارید تا بیماردلان بگویند که شیر وشیر هردو یکی است چون املایشان یکی است.بگذارید ناپاکان کار پاکان را قیاس از خود بگیرند.بگذارید بگویند سبزها همان میکنند که سرخها میکنند وبگذارید تا بگویند ما همانیم که علی بود و سبزها همانند که یزید بود.
اما گرچه ماند درنبشتن شیروشیر.کارپاکان را قیاس ازخود مگیر.
بااین وجود ازقیاسش خنده آمد خلق را-کوچوخود پنداشت صاحب دلق را.
صدهزاران این چنین اشباه بین-فرقشان راهفتاد ساله راه بین.
قیاس دراحادیث و روایات شیعه ازعوامل گمراهی میباشد.لطفا ازاین قیاسها بپرهیزید.
میان سبز وسرخ فرقهای بسیاری هست که پرهیز ازاطاله کلام مجال عنوان انها را از ما میستاند.

آن روز که گفت حفظ نظام اوجب الاوجبات است باید فکر این را هم می کرد که برای حفظ همان نظام توی دهن سلاله اش بزنند و حتی احترام روز و محل دفنش را هم نگه ندارند. معلوم است که باید تقاص تمام خشت کج نهادن هایمان را پس بدهیم. حالا کو.
این را می خواستم در فیسبوکم بنویسم که جرات نکردم!

در ضمن می خواستم به اینهایی که این کار ولایتی ها را با کار مشابه سبزها مقایسه می کنند و توجیهش می کنند بگویم که مقایسه کردن گروهی را که همیشه صدایش با چماق و تیر خفه شده با گروهی که همه تریبونها را برای فحش دادن و کینه پراکنی و حرف زدن دارد، اساسا غلط است. شما به اندازه همان گروه ولایتی تریبون به دست معترضین سبز بدهید، اگر امدند و سخن احمدی ن را قطع کردند بعد مقایسه و توجیه کنید. لااقل همه این را می دانیم که حتی اگر گاهی مردم عادی سبز عصبی و خشن عمل کرده اند ، رهبرانشان همیشه متین و محترم بوده اند و دعوت به عدم خشونت و بی اخلاقی کرده اند. در حالیکه ولایتیها جلوی اقایشان فحش می دهند و کسی هیچگاه صدایی ازش در نیامده. اجازه بدهند رهبران سبز با مردم به اندازه رهبران ان طرفی ها با مردم حرف بزنند، بعد رفتارها را مقایسه کنند.

اگر خوب بیندیشیم و مقایسه ای بین سخنان قبل سید حسن و بعدش! می بینیم هماهنگی عجیبی است! مکمل هم و تفسیر حرکات زشت! یکی نیست بگوید ما هم بلدیم فکر کنیم چرا چیز فرض می کنند(همان که هستند چیز!) لابد خیلی زحمت کشیدند در سالروز ریختن و کشتن طلاب فیضیه و شهادت امام جعفر بن موسی(علیهماالسلام)همان ماجرا را تکرار کنند!!..نمی دانیم اصلا اجازه سخرانی را گرفته بود!که با پررویی تمام بی ادبانه حرمت اقای انصاری را نگذاشت! هی حرف مفت می زد و طولانی کرد(معنادار!)..اگر بعدش (سخنرانی سید حسن خمینی )میکرد همه می فهمیدند منظورش چیه و برخی جرززنیها به کیه!
دل رفسجانی هم خنک انتقام پارسال در مراسم را گرفت!..لابد مشایی می دانست از خوشحالی روده بر میشه! نشت منزل تا پای TV قش بره!..نمی دانیم مشایی زاهدی و این مصدق احمق را علیه ملت و ..کوک میکنه! اصلا چرا هرکاری احمدی نزاد می کنه به نفع رفسنجانی است؟!..همه سرکاریم!نمایش مناظره و افشاگری علیه هاشمی یک بازی بیش نبود!..ملت سر کاریم!..کو اثبات کو عدالت؟! انقدر برای نمونه مفاسد اقتصادی این شهرام جزایری بد بخت را علم کردند! دیگه فکاهی شده و حرص ما درامد و خسته شدیم!..حجاب را بازی گرفتند گند کارهایشان بپوشند!..دفعه دیگه نوبت لاریجانی یحتمل! چون همه زمینه سازیها شده! همانطور که سالها برای دیگران شد تا این چند سال و امسال
..خلاصه خدا به داد ملت برسد!

دایوش جان، با تمام سروصداهایی که دروبر این موضوع شد من شخصا نمی‌توانم قضاوتی کاملا غیراخلاقی از این اتفاق بکنم چرا که همانطور که کامنت گذاران قبلی هم اشاره کرده‌اند این دست اتفاقات در یک سال اخیر و حتی قبل از آن را خیلی‌ها در این مملکت مرتکب شده‌اند به خصوص دانشجویان. و قبح موضوع را تا حدی از بین برده‌اند. یاد آن روز که خاتمی در پایان دوران ریاست جمهوریش به دانشگاه آمده بود افتادم. البته همیشه زشت‌ترین و غیراخلاقی‌ترین شکل شانتاژ و اخلال را انصار طالبان انجام داده‌اند. این استدلال هم که چون هدف سیدحسن خمینی بوده و آنجا حرم پدربزرگش چیزی را عوض نمی‌کند (مگر اینکه شان انسانی خاصی برای او قائل شویم). البته نشان از تناقض‌های بزرگ جمهوری اسلامی هم دارد.
اما جالبترین قسمت این ماجرا برای من بوسه منافقانه جناب رهبر بر پیشانی سیدحسن بود. این اظهار لطف متزورانه را در حالی انجام داد که در طول سخنرانی بی فایده و تکراریش که بارها دیگران را به نفاق متهم کرد! حتی یک بار هم به این کار زشت که به شدت باعث ناراحتی سیدحسن شده بود اشاره نکرد.
---------------------------------------

به هر حال این از ویژگی‌های شناخته‌شده‌ی طرفداران آن نوع فکر است که اهل گفت‌وگو نیستند و تنها رگِ گردن‌شان بیرون می‌زند. من دقيقاً به همين می‌گويم رفتار غیر اخلاقی. اگر فبشر عباد الذین يستعمون القول را بگذارند پيش روی‌شان قطعاً غیر اخلاقی بودن رفتار آشکار می‌شود.

د. م.

واقعا براشون متاسفم .ادم دلش برای مظلومیت سید حسن میسوزه و چه جمله زیبایی گفت :هنوز بیست سال بیشتر نگذشته .اره منطق اینها هوچی گری و عصبانیته.ولی ....شاید که چووا بینی خیر تودر این باشد .

این ماجرا مبارک بود چون رهبر معظم که در حوادثی مثل کوی دانشگاه غایب بود و دلش از شنیدن چنین حوادثی رنجه می شد حضور داشت و هیچ واکنشی نشان نداد!

شما حق ندارید برای ملت ایران تعیین تکلیف کنید.مردم تصمیم گرفتند دشمنان واقعی این نظام رو کنار بگذارن و دیروز این کارو کردن.خودم اونجا بودم و دیدم که همه ی مردها یک صدا علیه سید حسن شعار میدادن.حقیقت رو نمیشه کتمان کرد و پوشاند.
--------------------------------------------

خوب شما هم که دارید حرف من را ثابت می‌کنيد. با این منطق، خوارج هم کار خوبی کردند که بر علی شوریدند! این خروش و غوغاهای بی‌ادبانه و بی‌اخلاق است که محل بحث است. شما دارید ثابت می‌کنید که اصلاً خوب کاری کردند هجوم آوردند و نگذاشتند طرف حتی یک جمله‌اش را تمام کند! خوب حرف من هم همين است که شما نگذاشتيد طرف حتی جمله‌اش را تمام کند! چیزی که اظهر من الشمس است و زشت بودن‌اش بدیهی است، برای شما تبدیل به کار خوبی شده است. دیگری توانایی تشخيص کار زشت از خوب را نداريد. وانگهی از کی تا به حال، تعداد آدم‌هايی که آن‌جا بودند و آن شعارهای را می‌دانند مساوی و مترادف با «ملت ايران» شده است؟ ظاهرا بازار خود-ملت‌-پنداری و خود-علی-پنداری و دیگری-دشمن-پنداری خیلی داغ است!

د. م.

در سخنرانی حضرات دولت هم در دانشگاه ها همین منوال بود. شعار می دادیم و فریاد می کشیدیم که یعنی خفه شو!
می دانم تفاوتی هست. همانطور که می دانم شباهتی هست.وقتی با فاصله نگاه می کنم شباهت های دردناکی در شیوه و رفتار هر دو سو می بینم. این است که جامعه ی هدفم را بزرگتر می کند
-----------------------------------------

تفاوت‌اش یک چیز ساده است: سيد حسن خمينی توليت مرقد پدربزرگ‌اش را به عهده دارد و خودش میزبان ماجراست ولی احمدی‌نژاد که به دانشگاه می‌رود، پای‌اش را به جایی می‌گذارد که هم قبل از آن و هم در همان زمان، میزبان را که دانشجويان باشد بارها تحقیر کرده است. بعد هم احمدی‌نژاد به دعوت آن دانشجویان معترض به دانشگاه نمی‌رود در حالی که سید حسن خمينی به اقتضای یک هماهنگی تعریف شده - به مقتضای مقام‌ تولیت‌اش - «حق دارد» آن‌جا حرف بزند. تفاوت خیلی بزرگ‌تر از اين‌هاست.

د. م.

سلام

صالح و طالح متاع خویش نمودند
تاکه قبول افتد و که در نظر آید
بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر
باغ شود سبز و شاخ گُل ببرآید

من از اين كه مجال سخن گفتن را از سيد حسن گرفتند ناخرسندم، اما خشمگين نيستم. رفتار آن جمعيت كه نمي‌توان اقليت آن اجتماع دانست، محترمانه نبود، اما اگر شعارهاي جنبش سبز بر ضد دولت دهم و ديگر عناصر حاكميت مطلوب است، اين جماعت هم مي‌توانند شعار دهند. چرا الله اكبر گفتن شب ها و يا مرگ بر ديكتاتور سر دادن ها فضيلت باشد، اما مرگ بر منافق و امثال آن رذيلت محسوب شود.
با وجود آنكه حرمت امام زاده با متولي آن است، اما چون مردم در رعايت حرمت امام بر سيد حسن اولي هستند بايد در اين مراسم مراعات اين جوان خام را مي‌كردند.
----------------------------------

فکر می‌کنم تفاوت مقام را به سادگی ناديده گرفتید و موضعی پيشينی که نسبت به مواضع سیاسی حسن خمینی گرفته‌اید بر داوری اخلاقی شما سایه افکنده است. با سبزها مخالف‌اید، باشيد. اما اخلاق و ايمان و انسانيت و تقوا را پاس دارید و بی‌اخلاقی را توجيه نکنید.

د. م.

گاهی فکر میکنم اگر صدای استاد شجریان تو این یکسال همراه و مونس شبها و روزهای من نبود نمیتونستم طاقت بیارم. تمام کلمات این غزل حافظ رو با احساس تمام میبلعم.
ممنون به خاطر همه ی امیدهایی که در دل وجان ما زنده میکنین چه با کلام خودتون چه با کلام بزرگان ادب و فرهنگ، و چه با موسیقی دلنشینی که یه جورایی لوگوی این سایت شده.
--------------------------------

لطف داريد.

د. م.

سخن شما کاملا صحیحه. من هم ازینکه این قوم ماهیت خودشون رو نشون دادن بسیار خوشوقتم. اما اگر از بالا به حوادث یک سال اخیر نگاه کنیم، میبینیم که اینها با همین قدم به قدم هاشون تو این یکسال اخیر تونستن کار رو به جایی برسونن که مردم رو مقهور قدرت خودشون کردن. اما گروه مقابل-سبزها- بدلیل بی برنامه بودن و استراتژی خاصی نداشتن تنها میتونن به همین موفقیتهایی که موفقیت هم حساب نمیشه دل خوش کنند.
ایران داره تبدیل به افغانستان میشه، با امام مصباح یزدی به جای ملا محمد عمر و ما هنوز خوشحال از اشتباه کردن های این قوم هستیم.
روزی که این کشور از دست بره و ما همگی مجبور به دور شدن از وطن و غصه خوردن برا ش باشیم به یاد آوردن این موفقیتهای کوچک برامون عذابی الیم خواهد بود.
آقای محمدپور باورکنین گاهی اصلا نمیشه خوش بین بود. باید تو مردم باشین تا یاس و سرخوردگی و پذیرش قدرت این قوم دجال رو ببینین

----------------------------------------

کمی فاصله بگیرید و سعی کنید از بالا ماجراها را ببينید. همه‌ی مردم را که نديده‌ايد؛ ديده‌ايد؟ صبر کنيد.
به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند
چنين عزيز نگینی به دست اهرمنی

ahsant. aali bood

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)

Free counter and web stats